جا ماندم:)

جمعه زنگ زدیم آژانس بیاید تا برویم جایی.ماشین آمد.همسر جان رفت جلو سوارشد.من درعقب را باز کردم وسایلم را گذاشتم روی صندلی ،آمدم سوار شوم دیدم آقای راننده صندلیش را تا کجا عقب آورده و خوابانده .من نمی توانم سوار شوم و باید بروم ازآن یکی در عقب بنشینم.دررا بستم.

آمدم بروم آن سمت ماشین که ...

راه افتاد و رفت.من ماندم و ماشین رفت.تا سر کوچه دنبال ماشین دویدم و اسم همسرم را صدا کردم اما هیچ کدام نشنیدند و آقای راننده حتی توی آیینه اش را هم نگاه نکرد که ببیند یکی دارد می دود دنبال ماشین و بال بال می زند.

شوهرم هم نفهمید من توی ماشین نیستم.منتظر

زنگ زدم به دفترآژانس و گفتم آقا به راننده تان بگویید برگردد من جا ماندم.موبایل همسرم توی کیف من است و نمی توانم بهش زنگ بزنم.

بعد قطع کردم و ازاین وضعیت غش غش می خندیدم.

همسر گفت به موبایل راننده زنگ زدند و گفتند کسی از مسافران جا مانده که من عقب را نگاه کردم . گفتم آقا زنم نیست.برگرد.داشتم سکته می کردم.خنده

خلاصه برگشتند و آقای راننده گفت خانم چرا سوار نشدی؟گفتم مرد حسابی اگر سرت را ازموبایت بلند می کردی میفهمیدی که ما دونفر بودیم و صندلی عقب خالیست و اگر ایینه را می دیدی من را می دید که دارم می دوم اما وقتی ازماشین پیاده شدیم جفتمان زدیم زیر خنده .البته همسر طفلکی عذاب وجدان دارد.

شب گفتم بیا برایت لالایی بخوانم:

باز منو کاشتی رفتی ...نیشخند

/ 23 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زری گُلی

هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها... لورا جون خیـــــــــــــلی خندیدم, خیـــــــــــــلی عالی بود. طفلی همسرت تا مدتها عذاب وجدان داره و شما هم که خوب بلدی لالایی بخونی [قهقهه]

زهرا

وای اول صبحی چقدر خندیدیم[خنده][خنده] دستت درد نکنه

زهرا

وای اول صبحی چقدر خندیدیم[خنده][خنده] دستت درد نکنه

خانم آ

تنها گذاشتی رفتی... [نیشخند] سر صبحی حسابی خندیدیم[خنده]

تیله

وای لورا عااااالی بود [قهقهه]

نارسی

لورا عالیییییییی بودی [قهقهه] همکارم اومد تو اتاقم و از خنده ام تعجب کرد [خجالت] خیلی وقت بود اینجوری از ته دل نخندیده بودم [نیشخند][خنده]

نبات

لوراااااااااا اونقد خندیدم همکارم میگه چی شده خیــــــــــــــــــــــــــــــلی توپ بود[نیشخند]

نیلی

خیلی خندیدم... حالا این که خوبه.من و همسر جان یکبار چمدان ها را دم در جاگذاشتیم و سوار شدیم و رفتیم...تو ترمینال که رسیدیم تازه متوجه شدیم چه گندی زدیم!

ساراشهریوری

اره.صحبت ده سال پیشه.اون روزا تو شهرما کلاروزایی بود که زمین لرزه های خیلی خفیفی میومد و دیگه برامون عادی شده بود

منم لیلی

[خنده]