جاری بینون

5شنبه هفته پیش دختردایی که معرف جاری بود جوان ها را دعوت کرده بود تا باهم آشنا شوند.جاری برادرش را برای برادرشوهر خیلی بزرگ کرده بود.جوری که او استرس گرفته بود و فکرمی کرد چه خبر هست.

برادرشوهر به من گفت که چندنوع!دسر درست کنم و به همسر و شوهر خواهرشوهر مرتب سفارش می کرد تا مخ برادرجاری را به کاربگیرند.مادرشوهر هم چند غذای سرد درست کرد و حتی سس قرمز و نوشابه را هم خرید و داد دست ما تاببریم.جوری که گفتیم خوب این چه کاری بود مهمونی را هم خانه خودمان می گرفتیم.

خلاصه رفتیم و دیدیم بله عکس جاری ازخودش خیلی بهتر است.اما هیکل بسیارخوبی دارد.جوری که اصلا به برادرشوهر نمی آید.او تپلی و درشت.جاری لااااااغر و ریزه میزه.

برادرش هم اصلا چیزی که فکرمی کردیم نبود.راستش فکرکنم کلا خانواده جاری چیزی که فکرمیکنیم نباشند و فقط جاری به واسطه شغل آرایشگریش رو آمده دربین آنها.

خلاصه ما تاثیرات مثبتمان را گذاشتیم و آن شب با خنده و شادی و رقص گذشت.یک رفتارهایی هم دیدیم که من و همسر و شوهرخواهرشوهر نپسندیدیم اما حرفی نزدیم.  شب ما آمدیم خانه اما برادرشوهر که برده بود جاری را برساند خانه شان تا یک ساعت بعد ما هنوز خانه نیامده بود ، ساعت دو نیمه شب بود.جمعه صبح هم همگی با هم با فامیل های جدید(دختردایی)که قبل حتی سالی یک بار هم نمی دیدشان رفتند پیک نیک جاده چالوس و همه ما فهمیدیم که فقط برای تاثیر گذاشتن استفاده شده ایم و لاغیر.

 

 

/ 3 نظر / 27 بازدید
نسیم

چه با مزه که جاری آرایشگره...........ایشالا خوشبخت بشن.... ولی تو یه چیزی دیگه ای....[چشمک]

مه سو

ای بابااااااااااا....انشالله به پای هم پیر شن...

نارسی

لورا جان برادر شوهر همونیه که قبلا عقد کرده بود؟...