عصر 4شنبه دلگیر من

امروز خوشحال بودم. پیش خودم فکرمی کردم که زودتر بروم خانه.حمام کنم. خوشگل و موشگل بشوم.

خیلی پایین تر ازجایی که باید پیاده شدم و با اینکه کفشم به صورت ناجورپایم را زده کلی راه زیر باران که تبدیل به تگرگ شده بود ،پیاده رفتم و شیرینی خریدم تا با چای بخوریم.قارچ و شیر هم خریدم تا پاستا با سس آلفردو درست کنم که همسر خیلی دوست دارد.بعد ازده روز بود که می نشستیم دور هم یک وعده غذا می خوردیم و تی وی می دیدیم و حرف می زدیم و چای می نوشیدیم.

رسیدم خانه کلید انداختم.دررا باز کردم .طبقه پنج آسانسور را زدم و درطبقه مان پیاده شدم.دیدم همسر پشت در آسانسور ایستاده.خندیدم و گفتم پشت در مانده بودی؟بیا تو.

گفت:"نه.دارم می روم"

گفتم کجا؟گفت:"می روم هیئت تا بندوبساط را جمع کنیم"و رفت.

آمدم توی خونه در را بستم و طاقت نیاوردم.نشستم یک دل سیر گریه کردم.تنهایی های الان ،خیلی بیشتر از تنهایی های این ده روز سخت بود. خیلی ناراحتم .

 

آقایانی که اینجارو می خوانید و ازدواج کرده اید ،فعالیت های بعد ازازدواجتان نباید مثل فعالیت های دوران مجردیتان باشد.باید یک تغییراتی به نفع خانواده داشته باشد.هیچ اشکالی ندارد اگر به دوست و آشنا بگویید "نه".خانمم در خانه منتظر من است.هیچ ازمردانگیتان کم نمی شود.

/ 19 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارسی

لورا جان بهش بگو ... من هم امسال همون اول محرم بهش گفتم ، گفتم چقدر خوب که امسال محرم کنار همیم و میتونیم باهم بریم بیرون و دسته ها رو تماشا کنیم و باهم نذری بگیریم و یک اولین دیگه تو خاطراتمون ثبت کنیم ... تمام تاسوعا عاشورا همسر رعایت کرد و کنارم موند و در نهایت هم گفت امسال بهترین تاسوعا عاشورا رو داشتم ... ای کاش تو هم ار همون اول بهش میگفتی تا برنامه متفاوتی نسبت به سالهای قبل بریزید ... امسال که گذشت ،حالا هم دیر نشده بگو دلت میخواست که باهم عزاداری کنید تا سال بعد انقدر برایت سخت نگذره عزیزم [قلب]

مهسا211

سلام ذورا جان امروز خوندن وبلاگت تموم شد...امیدوارم خوشبخت باشی و شاد...من اینقدر دلم میخاد عروسی کنم شوهرم بیاد بگه من دارم میرم میرم هیئت بعد من تو خونه تنها بمونم.....قدر داشته هاتو بدو برای عروسی منم دعا کن دوست دارم

آفرين

بهتره در مورد انتظاراتتون با هم صحبت كنيد.[گل]

فرناز

عزییییییییییییییزم...بیخیال..منم دوتا شب جمعه م اینجوری گذشت...دیشب ساعت 1/5 اومد خونه.گردهمایی همکاران قدیمی بوده[ناراحت]

عاطفه

مردهایی که اون جمله آخر رو بگن جزو نوادر هستن...اگه پیدا کردی یه عکس باهاشون بگیر[خنثی]

نازنین ایتالیا

هی وای من که دلم برایت گرفت!!!!!!!!!![دلشکسته] ببین لورای خوشگل حتی اگه گریه ت هم بگیره باید بهش بگی که ناراحت شدی. وگرنه اینها روی هم جمع می شه و یهویی می ترکه به صورت خشم اژدها! آخه چرا؟ ببین مردها رو باید حالیشون کرد که اوهوی تو زن داری و دیگه تنها نیستی. وگرنه خودشون به عقلشون زیاد نمی رسه. باور کن! بیا بوست کنم که ناراحت شدم برات کلی[قلب]

آسمان هستی

سلام روز بخیر خسته نباشی خوبی عزیزم؟ من وقتی بی تفاوتی رو میبینم واقعا دلم میشکنه و ناخوداگاه اشکم سرازیر میشه.

آسمان هستی

سلام روز بخیر خسته نباشی خوبی عزیزم؟ من وقتی بی تفاوتی رو میبینم واقعا دلم میشکنه و ناخوداگاه اشکم سرازیر میشه. من توقای این این جور برخورد را ندارم.

نسیم

طفلکی................... [ناراحت]

هیما

لورا جان فک کنم اولین باره که برات کامنت میذارم خواستم بگم که این دلخوریهای کوچک رو تو دلت نریز و سکوت و خودخوری نکن که روی هم جمع میشه و یه روزی سر باز میکنه خواسته و توقعت رو با آرامش به همسرت بگو مطمئن باش اگر جلوی در بهش میگفتی که دلت برای باهم بودنتون تنگ شده و کاش بمونه تابعد این چند روز باهم باشین اونم برنامش رو تغییر میداد شاید نمیدونه و این تویی که باید بهش بگی دختر خوب [لبخند]