روزانه ها

1-یک حرف هایی توی دلم دارم که نمی توانم به هیچ کس بگویم.نم یتوانم به همسر بگویم چون ازخانواده ام هست.نمی توانم به خانوادهام بگویم چون متهم به نمک نشناسی می شوم.نمی توانم به دوستانم بگویم چون می دانم مرا درک نخواهند کرد و ازاینکه بخواهم با آنها بحث کنم و جواب بدهم و دلیل حرف هایم را بگویم روگردانم.

اینجا هم نمی توانم بنویسم چون دیگر آن طور که قبلن ها بود جزیره ناشناخته من نیست و کمی شناخته شده.

یکی ازدلایلی هم کمتر اینجا مینویسم همین هست.

2-یک مولودی دعوت شده ایم به مناسبت قبولی نوه عمه ام دردانشگاه شریف.راستش من زیاد ازجو مهمانی های زنانه و مولودی و سفره خوشم نمی آید.چون بیشترازآن که حالت مذهبی داشته باشد، پز و اینطورچیزها به این مهمانی ها تعلق دارند.

3- همسر بعد ازدواج سیزده کیلو چاق شده و من سه کیلو لاغر.

4-خیلی خیلی تنبل شده ام.اصلا دوست ندارم آشپزی کنم .چون گوشت تکه نمی خوریم،خورش نمی پزم تا گوشتش نماند و حرام بشود و همسر مرغ هم زیاد دوست ندارد.می مانم چی بپزم.

5- خرید خانه به تمامی گردن من افتاده.شما هم اینطور هستید؟

6- چطور برای کارهای خانه برنامه ریزی می کنید .خانم های غیر شاغل بگویند پلیز.

 

/ 12 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

مهمونی زنونه به نظر منم زیاد جذاب نیست....الهی حرفای دلت رو خوب رمزی بنویس که حداقل به یکی گفته باشی.. الهی از بس بدو بدو میکنی..3کیلو لاغر شدی...

مهسا

تمام خورشتها رو می تونی بدون گوشت بپزی مزه ش هم خوب می شه من امتحان کردم

لیلی

ای بابا چقدر حرف های ناگفته برات باقی می مونه. بعضی حرف ها رو باید نوشت و به آب سپرد. من بیشتر با گوشت چرخ کرده غذا درست می کنم

خانوم

سلام لورا خانوم گرامی از آشنایی با وبلاگ خوش نوشته یشما خرسندم که باعث شد منم دست بر نوشتن ببرم و از ناگفته ها بگویم . از تک تک همین حرفهایی که اینجا مینویسی و من میخوانم و درک میکنم و حتی گاهی دندان میفشارم یا از ته دل شاد میشوم خلاصه اینکه از آشنایی با شما مسرورم و از آن بهتر اگر در کنار سایر دوستان من نیز جایی داشته باشم. باز هم مشتاق خواندنت هستم. نگران روزمره گی ها نباش فقط قدر لحظه ها را بدان . مشتاق خواندنت هستم . با سپاس [گل]

نارسی

وای لورا ! تو مورد اول کاملا درکت میکنم [ناراحت] من هم خیلی دلم میخواست حرفهایی که تو دلم هست رو برای یکی بگم اما رادمهر گزینه خوبی نیست چون دوست ندارم درباره خانوادم فکر بد کنه ... به خود خانواده هم که نمیتونم بگم چون دلخور میشن و میگن قدر نشناسی ... هیچ دوست در این حد صمیمی هم ندارم ... چقدر بده که هیچ گوش شنوایی نیست [ناراحت] چه جالب که رادمهر هم از بعد عقدمون دقیقا 13 کیلو چاق شده [خنده] ولی من تغییری نکردم [مغرور]

خاموش

اینکه خرید خانه فقط با شما باشه که بد نیست. منم دوست داشتم اینطوری بود ولی نیست[ناراحت] من شاغلم. ولی یه کم که زندگیت جلو بره مدیریت وقت دستت میاد عروس خانم خوشگل...[قلب]

هیلا

بعد ازدواج یعنی بعد عروسی انقدر چاق شده؟؟؟؟؟؟؟ چقدر زیاااااااد مراقب باشید. لورا جان اون بغل وبلاگتم درست کن خواهر از استانه اش خیلی وقته گذر کردی[نیشخند]

رستگار

منم از قبل عروسی تا بعدش 4 کیلو لاغر شدم:( منم دوس ندارم آشپزی رو... بدتر از اون فکر کردن به اینکه چی درست کنم...همسرم از اون آدم شکموها نیس که بگه فلان چیز دلم میخواد! خرید خونه ما بیشتر به عهده همسره... ولی من ترجیح میدم بعضی خریدها رو خودم کنم که نمیشه آخه من تو این شهر غریبم! مثلا من اصلا خرید تره بار همسر رو قبول ندارم ولی هیچیم نمیگم بهش! کار خونه هم برنامه ریزی نمیخواد هر وقت حسش بود:)))

هیلا

اونجا که تو صفحه مدیریت مرکزی هستی سمت راست نوشته ویرایش پروفایل برو اونجا درستش کن[ماچ]