عروس جدید3

خلاصه شام هم خوردیم و عروس جوری که انگار او صاحبخانه است اززحمات ما تشکر کرد. (الف)رفت تا عروس و برادرش را به خانه برساند و دیگر نیامد.ما هم کمی کمک کردیم و آمدیم.

بعدا فهمیدیم بعد ازرفتن ما آنها آمده اند و تا پاسی ازشب آنجا مانده اند.خیلی ناراحت شدیم.من پیش خودم فکرمی کردم الان شوهردختردایی چه فکری می کند راجع به ما؟مگرکنار ما بد می گذشت؟کم رقصیدیم؟کم خندیدیم؟(البته ما با هم چون عروس به دختردایی چسبیده بود و هیچ تلاشی برای با ما بودن و وارد جمع ما شدن نمی کرد حتی با وجودی که تقریبا هم سن هستیم و خیلی اورا دعوت به جمع می کردیم)

فردای آن روز هم رفتند پیک نیک چهارتایی بدون اینکه به ما بگویند یا حداقل بگویند بچه ها راستی ما فردا می خواهیم برویم فلان جا.غریبه که نبودیم.همه این چیزها داشت روی هم جمع می شد برای خانواده.

بعد ازآن هم یک هفته گذشت تا مادرشوهر گفت آخر این هفته خانه جاری دعوتیم برای صحبت در مورد تاریخ نامزدی و مهریه و این ها که مادر عروس گفته همه بیایید.

وسط های هفته شنیدیم که برادرشوهر و عروس می روند برای دیدن انگشتر.مادرعروس گفته یک انگشتر بیاورید و یندازید دستش.(حالا داشتیم برای صحبت می رفتیم).جسته و گریخته هم شنیدیم که مادرشوهر را نمی برند ولی دختردایی همراهیشان می کند.و اگر بخواهد چیز ارزانی بخرد او نمی گذارد و جیغ جیغ می کند!!!!!

عروس هم فرموده من یک انگشتر خاص می خواهم و پیدا نمی کردند آن خاص را.

راستش یاد جریان انگشتر خودم می افتادم و خوشحال می شدم که آن زشت را بردم و عوض کردم.تا دلم خنک شود.

خلاصه آخر هفته رسید و ما رفتیم برای صحبت و شام...

/ 8 نظر / 28 بازدید
nasim

خوووووووووووووووووب ؟ جالب شد کلی فوضولی درد گرفتم

ستاره

شاید الف از تنهایی به تنگ امده که به هر دختری میرسد اینچنین دل میبنده و شیدایی میکنه ...اما بهتره حقیقت در مورد عقد سابق و سیگار کشیدن را عروس جدید بدونه اما کلا روابطی که خیلی صمیمیت بی مرز دارن از اونور بوم می افتند بعد یک مدتی

شسارا

والا ما تا حالا این جوریشو ندیده بودیم. منم عروس اول بودم مثل تو همه سخت گیری ها مال من بود. عروس دوم که اومد هر چی می گفت می گفتن چشم. تازه آخرش هم از خویی و سادگی عروس دوم صحبت می شد.[نیشخند]

ويدا

چطور براي شما مادر شوهر همه جا آمد و نظر داد؟ من كه به همسرجان گفته ام اگر ننت اينا كوتاهي هايي كه در حق من كردند براي عروس بعدي بخوان جبران كنند حسابي از خجالتشان در ميام و كلا در مراسم شركت نميكنم تا آبروشان برود!! البته ميدانم كه فقط حرص خواهم خورد و مراسم هم ميروم!!

ويدا

چطور براي شما مادر شوهر همه جا آمد و نظر داد؟ من كه به همسرجان گفته ام اگر ننت اينا كوتاهي هايي كه در حق من كردند براي عروس بعدي بخوان جبران كنند حسابي از خجالتشان در ميام و كلا در مراسم شركت نميكنم تا آبروشان برود!! البته ميدانم كه فقط حرص خواهم خورد و مراسم هم ميروم!!

خانم آ

لورا جان حس جدید جاری بودن مبارک[زبان]

هیلا

بقیشم زود بوگوووو [زبان]

k2

چقدر زود زود كات ميكني شده مثل اين سريالاي هر شبي دو دقيقه اي....بگو ديگه دلمون آب شد...[چشمک][خنده][تعجب]