ازکارجدید

دیروز که پستمو نوشتم رفتم به دوستانم سر بزنم که با دوتا خبر خیلی خوشحالی آور روبرو شدم.هم برایم عجیب بود هم جالب .دانه مهربانوی عزیزم دختر است و من خیلی خیلی خوشحال شدم و دیدم که لی لی هم صاحب یک دانه شده .درست همین روز که من راجع به نی نیها و دختر داشتن نوشته بودم.حس خوبی گرفتم و رفتم پی زندگیم:)

امروز توی پیج اینستا گرامم یک خانمی که کارش شبیه کارمن بود اینطور که از پروفایلش حدس زدم ،زیر همه پست هایم نوشته بود این چه دوختنی است و این همه پول میگیری و انصاف داشته باش.راستش من همه کامنت هایش رو پاک کردم و بعد بلاکش کردم  ولی الان اعتراف می کنم که اشتباه کردم و باید جوابش رو میدادم .اینطوری میشود که آدم نحوه برخورد با رفتارهای تخریب گر رو هم یاد میگیرد.

به نظرتان اینجا هم عکس کارهایم رو بگذارم یا نه؟رای بدهید.

سارا جان که از شمال هستی و آدرس اینستا گرامت را برایم نوشته ای تورا پیدا نکردم.شاید اشتباه نوشته باشی یک بار دیگر بنویس.

از وقتی این خیاطی را راه انداخته ام اتاق دومم کارگاه طوری شده و خانه مان مرتب به هم میریزد.دلم یک کارگاه و یک مغازه می خواهد.یا یک مغازه که گوشه اش هم میز و چرخ خیاطی و پارچه هایم را بگذارم.


/ 1 نظر / 138 بازدید
طنین

سلام لورا جان قبلنا تازه که ازدواج کرده بودی وبلاگت و میخوندم .مدتهاست به وبلاگستان سر نزده بودم .تبریک میگم که داری مامان میشی . اگه دوست داشتی آدرس اینستا رو برام بزار ممنون میشم