روزانه ها

خیلی خیلی دوست دارم برای شب یلدا خانواده هایمان را دعوت کنم اما جدا از اینکه جایمان کم است،هزینه اش هم بالا می رود و یک مقدارسختمان می شود.

شب قبل یلدا ،هم تولد بابای خوبم است که گفته هیچ کاری نکن برای من و کادو اگر بخری به تو برمی گردانم.اما می خواهم برایش کیک بپزم.

هفته پیش هم گفتم مامان اینا آمدند خانه مان.چقدر کیف می دهد ادم میزبان مادرو پدر و برادرهایش باشد.نان خامه ای پزاندم و مافین پیتزا.چقدر خوب شد.

سرکارم هم دارد تمام می شود.دلم شور میزند.البته خدا هیچ وقت درمان نگذاشته ولی به هرحال ...

چندجا برای مصاحبه هم رفتم ولی خوشم نیماد.یک جا هم انها خوششان نیامد.

هفته دیگر هم عازم مشهدیم البته بدون قطار و کوپه دربست.پر از حس های مثبتم وقتی به این سفرفکر می کنم.

هنوز عکس هایمان را تحویل نگرفتیم.خیلی منتظر دیدن فیلم عروسی هستم.عکس را بیشترازفیلم دوست دارم ولی فیلم عروسی چیز دیگریست.فکرکنم آدم گریه اش بگیرد با دیدن دوباره آن لحظات.

آهان این توضیح رو هم بدم که بچه ها من واقعا تپلم الکی نمی گفتم.چندمورد توی لباسم بود که باعث شد تپلی اضافه رو بگیره:)  :

1- گن دوزی

2-فنردوزی

3- دراپه های زیر سینه و روی شکم(که باید حتما درشت و کج باشه)

4- استین

 

امروز یادم رفته کابل گوشی را بیاورم.دراسرع وقت عکس می گذارم.

 

/ 14 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام نبات جان با همسرت صحبت کن.بگو که یه حس بچه گانه زود گذر بود واگر چیز خاصی بود که به شما نمیگفتم و کلی افعال مثبت درمورد همسرت بگو و تعریف کن ازش.خیلی افعال مثبت تاثیر داره .مثلا بگو جایی که تو باشی من اصلا چشم کس دیگه ای رو تو اونجا نمیگیره [چشمک]باور کن جواب میده[تایید]

نبات

دقیقاً

خانم آ

کیک پختن هم خودش خیلیه دیگه... حتما شرایطتون رو درک میکنن... خودتون رو زیر فشار نذار آفرین دختر مهربون

مه سو

شب یلدا مهمون هر دو خانواده باشین امسال رو.....

مه سو

مشکل نبات رو خوندم...به نظرم ایراد جالبی نیست که همسرش گرفته و حساسیت خیلی زیادی داره نشون می ده...شاید نبات باید تلاش کنه به همسرش ثابت کنه که در حال حاضر جز اون هیچکسی توی قلبش نیست(مردا یه وقتا شدیدا حسودن) و چشماش جز اون کسی دیگه رو نمی بینه...ابراز محبت کلامی معمولا در اینگونه مواقع جواب می ده...... و بعدتر بشینن و باهم قضیه رو باز کنن...دلیل ترسا و ناراحتی های همسرش از این موضوع باید بازگو شه....و باید قلبش از اطمینان وفاداری پر شه تا حساسیت هاش کمتر شه...بعضی از آقایون یه چشمه از تعصب هاشونو اینطوری نشون می دن....و ممکنه بعدا تعصب های خیلی بیشتری نشون بدن و در زندگی مشکل ساز بشه...سعی کنه مشکلش رو قبل از عروسیش حل کنه تا مشکل حادتری پیش نیاد....

نارسی

عزیز دلم مبارک باشه ششمین ماهگردتون [قلب] خوندمت ولی تایم نداشتم نظر بدم... ایشالا از فیلم و عکس هم راضی باشی... یلدا هم پیشاپیش مبارک [ماچ]

نسیم

عزیزم...اولین یلدای خونتون مبارک........... ایشالا همیشه سلامت باشین...به به سفر مشهد....

آسیه

لورا جان سلام ممنونم عکهسات رو دیدم بسیار برازنده هم بودین انشالله خوشبخت باشید اما به نبات جون حتما پیش یک کارشناس و مشاور خوب برو . این مساله شاید کوچیک باشه اما میتونه در اینده مساله ساز باشه ... بچه ها متاسفانه من در بین دوستانم و اقوامم این روزها موارد متارکه زیاد می بینم با اینکه به ظاهر همخوانی داشته اند اما متاسفانه گاه بر سر مسایل واهی و گاه واقعا مهم جدا شده اند که به جرات در 95 درصد مقصر اقا بوده و خانم تمایل به حفظ زندگیش داشته من رو ببخشید که به صراحت حرف زدم

علیرضا

سلام لورای عزیز و نبات عزیز کاش قبل از گفتن اون حرف کمی به خصوصیات م د توجه میکردی..هیچ مردی اینو نمی پذیره که زنش بگه من قبلا کسی رو دوست داشتم یا ازش خوشم می اومده...قبل هرچیز بهت نصیحت میکنم سی دی های دکتر فرهنگ در مورد خانواده رو بگیر و اگر شد با نامزدت گوش کن و گر نه تنهایی نگاه کن...اما راه حل من با توجه به اینکه در زندگیم شکست خوردم میخوام بگم فقط و فقط چاره در دست خودت و نامزدته...ازش بخواه با هم حرف بزنید...حضوری و البته بدون خانواده...از حرفی که زدی اظهار پشیمونی کن...و بهش قول بده هیچوقت دیگه کاری نکن ناراحتش بکنی...بهش گوشزد کن که عشق ما دوطرفه ست...بگو اگر قراره با هم زندگی کنیم بهتره با تلخی شروع نشه زندگیمون...در نهایت باهاش اتمام حجت کن و بگو اگر قراره اینکارو و این موضوع رو ادامه بدی و آبروی من برده بشه من دیگه باهات نمی مونم...بعد بهش مهلت بده تافکراشو بکنه...اطمینان داشته باش اگر قلبا میخوادت رهات نمیکنه..و اینو بگم اگر قرار باشه با این طرز فکر باهات زندگی کنه اینده تو از جهنم بدتره..هرجا جلوی ضرر رو بگیری منفعته...امیدوارم به خوشی این مشکلت حل بشه خواهر گلم..

نبات

اول از لورای عزیزم معذرت میخوام که تو وبلاگش مشکلمو مطرح کردم از همه شما دوستایی که راهنماییم کردین ممنونم آقای علیرضا صحبتات درسته من مطمئنم اون واقعا عاشقمه اما همش یه چیزی تو ذهنشه که من عاشقش نیستم و میگه من با این موضوع کنار اومدم تا حالا هم خیلی باهاش صحبت کردم و همش بهش میگم و بهش ثابتم کردم که بجز اون به کسی فکر نمیکنم قبول میکنه اما از قلبش نه واقعا تصمیم دارم تا این مشکلم حل نشده نرم زیر یک سقف اقای علیرضا یه سؤال شما بعنوان یه مرد چه جوری برخورد میکردین؟