خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

892

امروز خاله پری اومدی.دست و جیغ و هورااااااااااااااااااااااا.

 

 

توضیحات:بعضی وبلاگ ها  خیلی کوتاه و پرت می نویسندزبان

   + لورا - ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/٤/۱٢

من همان ماهم

پارسال رفته بودم فقانس.در پقی عزیز بودم که زیباییش با من برابری می کند.یک واسطه آمد گفت شقی تو اینجا در خیابان چه می کنی؟همین الان بیا .باید ببرمت ایو سن لورن تا همه مدل هایشان را کنار بزنی و سوپر مدل سال شوی.این گونه ها،این چشم ها و این لب های صک.صی ،سینه هایت را پروتز کرده ای؟اوه خدای من بدنت را انگار تراشیده اند.اما من قبول نکردم.برادرم هم که در آمریکا زندگی می کند همیشه به من می گوید هانی باید بیایی تا تورا ببرم هالیوود.تمام زنها را از سکه می اندازی.اما من منتظر شاهزاده ام هستم.این همه زیبایی نباید حرام شود.خدا کند مردی که لیاقتم را داشته باشد پیدا کنم.

رفته بودم لباس بخرم.فروشنده گفت خانم شما با این همه وجاهت اگر گونی هم بپوشید به تنتان مثل لباس مارکدار جلوه می کند.اصلا این تعریف ها به چشمم نمی آید.تکراری است برایم.

خواهش می کنم نگویید بیا و عکست را نشانمان بده.نمی توانم.به علت زیبایی زیاد معذورم.نمی خواهم دختری با دیدن زیباییم حسرت زشتیش را بخورد واز اینکه هیچ وقت نمی تواند این چیزها را بشنود ناامید شود و یا پسری برای اینکه نمی تواند مرا داشته باشد خودکشی کند.

توضیحات:معلومه دیگهمژه

 

   + لورا - ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٢

خونه عقشولی ما

امروز عجقم زنگ زد.گفت :هسملم، عزیزم،قشنگم،من امروز یکم دیر تر میام خونه باید برم بیرون کار دارم.من پای تلفن همین طور گریه کردم.اشک ریختم و گفتم :نه توروخدا.من نمی تونم یک لحظه بیشتر دوری تو رو تحمل کنم عجقم.اونم بغض گلوشو گرفت و گفت :وای عزیزم من نمی تونم اشک ریختن تورو تحمل کنم .باشه کارمو کنسل می کنم و میام خونه.

وقتی اومد یه دسته گل بزرگ پراز رز قرمز که شمردم 40 تا بود خریده بود تا از دل من در بیاره.منم پریدم بلغش و محکم بوس بوسیش کردم.اونم منو کول کرد و تو کل خونه چرخوند تا بهم خوش بگذره و کلا از دلم دربیاد.گفت :عسلم دیگه مرواریداتو نریزیا.من طاقت ندارم.من ابس توام خانومی.

شب موقع شام در حالیکه شوشوم نمیذاره من به قاشق چنگال دست بزنم و غذا رو خودش میذاره تو دهنم،می گم عسیسم بیا یکم دعوا کنیم ببینیم اینا که می گن ما دعوا داریم و اینا زندگیشون چطوریه.ما که اینقدر خوب و مهلبونیم حوصلم سر میره خوب.

وایییییی.خدایا مردم از خوشی.لطفا چشممون نزنیدا.

 

توضیحات: این پست در راستای شوخی با وبلاگهای خیلی خیلی خیلی عشقولانه نوشته شد.

   + لورا - ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٢/٢/٢۱

یادداشت های یک پرنسس

امروز تو ماشین خیلی گرون نامزدم بودم.اصرار نکنید اسمش رو نمی گم چون چشممون می زنید.عطسه کردم .اون هم سریع از جیبش یه تراول چک 50 تومنی دراورد و گفت عزیزم با این بینیت رو تمیز کن دستمالم تموم شده فدای یک تار موت.منم تمیز کردم و از شیشه ماشین انداختمش بیرون.آلوده شده بود دیگه.گفتم سامی جون(اسمش سامه ولی ما سامی صداش می کنیم چون خیلی با کلاسیم)،برای آخر هفته کجا بریم؟سامی گفت بریم قصرمون تو دهکده شیرین؟سرش داد زدم و گفتم نگه دار .تو شان منو پایین آوردی،مگه من عین این دخترای بی کلاسم که تا یه تعطیلی پش میاد برم شمال؟بابام همش ما رو می بره خارج از کشور.اگه بهش بگم خیلی از دستت عصبانی میشه.سامی که اشک تو چشاش حلقه زده بود گفت عزیزم من ازت معذرت می خوام .واقعا متاسفم.بیا برای جبران کارم بریم برات جواهر بخرم.رفتیم مغازه دوست پدرم و من از روی کاتالوگ یه سرویس خیلی قشنگ برای یه برند معروف رو سفارش دادم.من از اینا که همه می اندازن دست و گردنشون نمیندازم که باید خاص و تک باشه.سامی گفت فدای سلیقه خانم بی نظیر و خوشگلم باشه.یو ار بست.و قول داد تعطیلات بعدی بریم لاس وگاس.حالا باید برم برای اونجا خرید کنم فعلا بای.

 

توضیحات:این پست به دلیل برخورد با چند وبلاگ از این دست نوشته شد.من که نباید از قافله عقب بمونم{#emotions_dlg.e37}

   + لورا - ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/۱/٢۸