خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

بازی وبلاگی اعتراف

چند وقتی هست که یک بازی وبلاگی انجام می شود به اسم اعتراف.من همین الان خودم رو به این بازی دعوت کردم.

اعتراف می کنم وقتی کلاس سوم بودم یک دوستی داشتم که می گفت من سرطان پوست دارم.(اگزما داشت) و مرتب با این حرف ها توجه بچه ها رو جلب می کرد.من یک روز کلی خوراکی خوشمزه بردم مدرسه.با یک دوست دیگرم نشستیم خوردمشان و به آن دوستم که سرطان داشت گفتم مامانم گفته شکلات برای کسی که سرطان پوست دارد خوب نیست.همین الان هم از یادآوری این خاطره جگرم حال می آید و اصلا هم عذاب وجدان ندارم.

اعتراف می کنم وقتی برادرم کوچک بود اذیتش می کردم بعد که او من رو می زد گریه می کردم و همه چیز می افتاد تقصیر آن طفلکی.

اعتراف می کنم وقتی راهنمایی بودم کتاب عمه ام رو که پر از اتفاقات ممنوعه بود یواشکی خوندم.

اعتراف می کنم بیشتر زمانی که می آمدم تو اطاق تا برای کنکور درس بخوانم با دوستانم اس ام اس بازی می کردم و نقاشی می کشیدم تو کتابم.

اعتراف می کنم عاشق معلم حسابان سوم دبیرستانم شده بودم و شب ها برایش گریه می کردم.

اعتراف می کنم ارشد رو به خاطر معدلم بدون کنکور قبول شدم و به مامان بابایم نگفتم که مجبورم نکنند برای رفتن چون از رشته ام و دانشگاهم خوشم نمی آمد.

اعتراف می کنم مادر پدر همسرم را زیاد دوست ندارم و زوری به آنها می گویم مامان و بابا و دلم تا حالا برایشان تنگ نشده است.

اعتراف می کنم بعض وقت ها راضی به مرگ خواهرشوهر می شوم.

اعتراف می کنم به مامانم می گویم من عجله ای برای عروسی ندارم اما دروغ می گویم و دوست دارم زودتر بروم سر خانه و زندگیم.

بعدا اصافه شد:اعتراف می کنم که وقتی می بینم وبلاگم تو جستجوی راجع به جهیزیه صفحه اول گوگل هست  خیلی حال می کنم.

برای دیدن پست جدید رو قسمت خرداد 92 برید.این پرشین بلاگ بدجوری قاطی کرده

 

هرکس این بازی رو دوست داشت به انجام آن دعوت می شود.

   + لورا - ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٦