خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

دلم گرفته ای دوست

اگر اشکالی نداشته باشد امروز می خواهم یک پست طولانی بنویسم.چون بالاخره باید حرفم رو یک جایی بگویم تا این گلوله کوچک گلویم شاید برود پایین.حرف،حرف تکراری عروسی است البته .


چهارشنبه تعطیلات رفته بودم خانه همسر.همه شان مسافرت بودند جز مادر شوهر و همسر . ما سه تایی تنها بودیم.حرف پیش آمد و صحبت عروسی خواهر شوهر شد.دامادشان می خواهد عروسی مفصلی بگیرد که فقط 400تا مهمان از خودشان است.پدر مادرش گفتند که ما برای همه کرده ایم.یک دانه پسر بیشتر نداریم و می خواهیم عروسی آنچنانی بگیریم.این جدا از خرج هایی است که تا به حال برایش کرده اند و طلا ها و کادوهایی است که به مناسبت های مختلف داده اند.مادرشوهر هم گفت البته دخترم خانه ای دارد در یک منطقه خوب و جهاز آنچنانی هم دارد.یعنی اگر این عروسی را بگیرند حقش است و تو نباید انتظاری داشته باشی.جهاز من هم خوب است خوب.و از اول هم گفته بودیم عروسی خیلی مفصل و بریز و بپاش دار نمی خواهیم.دیگر نگفت که ما به دامادمان گفته ایم که عروسی به این مفصلی نگیر و به جاش خانه ای بخر.این ها را همسر به من گفته بود که البته داماد گفته نه که نه.

مادر شوهر گفت که ما راضی به ریخت و پاش نیستم.کسی که بخواهد کادو بیاورد،آن را در خانه ات هم می آورد و معطل شام عروسی نیست.البته به در می گفت که دیوار بشنود.گفت که پدر شوهر گفته من می خواستم هم به "الف"هم به "س" برای عروسیشان پولی بدهم که خدا نخواست و "الف" جدا شد و مجبور شدم برای دادن مهریه زنش کمکش کنم.همان پول را هم به "س" می دهم.می خواهد با زنش برود مسافرت.می خواهد خرج زندگیش کند.می خواهد ماشین بخرد.اگر هم خواست عروسی بگیرد باید از جیب مبارک خرج کند.من هم گفتم باشد دستشان درد نکند.و فهمیدم که پول مورد نظر چیزی تو مایه های ده میلیون است و از 15 میلیون هم خبری نیست.فقط گفتم البته ان شا الله وقتی "الف" خواست به سلامتی ازدواج کند،بابا کمکش می کند که مادرشوهر گفت نه .خانه را که اجاره داد جمع می کند پولش را و با همان هرکاری که خواست می کند.از اینکه می دانستم دارد و نمی خواهد کمکی کند ناراحت بودم اما نمی شود گفت که الا و بلا بیا پول بده.

وقتی آمدم خانه جریان را برای مادر پدرم گفتم.بابایم که طبق معمول چیزی نگفت.فقط گفت وقتی آمدند ما می گوییم جشن کوچکی در حد همان عقدی که خودمان گرفتیم می خواهیم.من هم گفتم بابا اگر پول ندهد،"س" مجبور می شود که قرض بگیرد و برایمان سخت می شود.مادرم گفت بیا هنوز نرفته به خانه اش فکر اوست .آن وقتی که ما می خواستیم مهمانی بگیریم و شام را در رستوران بدهیم گفت نه من بدون رقص و آواز دوست ندارم.حالا اینطور هوای شوهرش را دارد.و راست می گفت.برای عقدم که تازه جا هم داشتیم 3 ملیون خرج شد.چون می خواستم بزنیم و برقصیم.

مادرم گفت حالا بیایند تا صحبت کنیم ببینیم مزه دهنشان چیست و من گفتم همین بود که مادرش گفت.

"س" پیشنهاد داده که یک مهمانی نهار زنانه بگیریم در خانه خودشان.من لباس سفید خوشگلی بپوشم و برویم عکس بگیریم. و بزن و بکوبی مثل پاتختی در جریان باشد و بعد بگوییم هرکس خواست برود طبقه پنجم ،خانه عروس و جهاز را ببیند.کادو هم اگر کسی داد همان روز بدهد تا بقیه پول برای خودمان بماند.از یک طرف این پیشنهاد را دوست ندارم.مگر عروسی بدون داماد می شود؟بدون حضور پدرعروس و داماد؟بدون بوسه عاشقانه؟بدون رقص دونفره؟و از یک طرف راه عاقلانه ای به نظر می رسد.با توجه به اینکه احساس می کند همسر جانمان هم میلی به گرفتن عروسی ندارد جرات ندارم تا این راه را به خانواده ام بگویم و نظرشان را بپرسم.تازه این جدای این هاست که مادربزرگم از مدتها قبل گفته من روز عروسی لورا اینقدر خوشحالم که می خواهم قرمز بپوشم و عمه مجردم گفته عروسی تو رقص چاقو بامن.یعنی هرکدام آرزویی برای عروسی من دارند.

   + لورا - ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/۳/۱٩