خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

خانم لورای معلم

پیش نوشت: از یک دوست خوب که با کاری که می خواست بکند دلم شاد شد، تشکر می کنم.قلب

چندروز پیش رفته بودم برای تدریس خصوصی به یک جفت دوقلو.کلاس سوم دبستان هستند و پسر.وقتی رفتم خانه شان یک دختر خیلی خیلی ریزه میزه و کوچولو آمد در را باز کرد.گفتم عزیزم شما خواهر دوقلوها هستید؟مامان خانه نیست؟یهو دختر کوچولو شد یک زن گنده و گفت خانم من مادرشان هستم و 37 سال دارم.

من:بله.خنثی

وقتی داشتیم می رفتیم به اتاق بچه ها پیش خودم فکر می کردم این خانم با این هیکل خیلیی ظریف و ریزه چطور این دوقلوها را زاییده.وقتی حامله بوده،شکمش سنگینی نمی کرده و مرتب روی شکمش به زمین نمی افتاده؟

بچه ها معرفی شدند و نشستیم.گفتم من معلم دوستتان محمد علی هستم.یکیشان گفت:همان که محمد حسین صدایش می کنند؟و من فهمیدم که بله گرفتار شدم و یک مطلب را باید چقدر توضیح بدهم.نشان به آن نشان که  یک ساعت و نیم توضیح دادم که در کاخ سعد آباد چه چیزهایی نگهداری می کنند و چه کارهایی می کنند و شاه ،در روستاها کاری نمی کرده... . خیلی خوب توضیح دادم و در آخر گفتم بچه ها سوالی دارید بپرسید.

پسر شیطان موفرفری پرسید:خانم شما خیلی غذا می خوردید که چاقید؟

   + لورا - ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/۳/۱۳