خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

مرغ همسایه چیست؟

داشتم کمدم رو مرتب می کردم که رسیدم به آلبومم.عکس های دوران دبیرستان.روز آخر مدرسه که آب بازی می کردیم و همه خیس بودند جز یک نفر که گوشه ای ایستاده بود . از خیسی لباس های بقیه چندشش می شد.

آن وقت ها، دوستی داشتم که خیلی با کلس بود.همیشه دماغش را سر بالا می گرفت.صاف می نشست و پایش را روی پایش می انداخت. با چنگال غذا می خورد.همیشه دستمال دستش بود و مرتب می گفت اه ،چطور می توانید با دست کثیفتان چیپس بخورید.جولیا پندلتونی بود برای خوودش.دوست داشت پزشک زنان شود و هر وقت از او می پرسیدند پدرت چه کاره است؟می گفت پرفیوژنیست و ما چقدر زحمت کشیدیم تا فهمیدیم پرفیوژنیست همان تکنسین اتاق عمل است.کار کمتر از پزشکی و مهندسی را عار می دانست و اگر کسی می گفت پدرم مغازه دار است یا شغل آزاد دارد با تحقیر او مواجه می شد.سوم دبیرستان که شد ،رفتند کانادا.عکسش را وقتی با او چت می کردم دیدم ،صندوقدار یک رستوران شده بود.خیلی هم خوشحال بود و از کارش راضی.می گفت تا زمانی که کالج می روم خوب است.وا رفتم.الان ازش خبری ندارم امیدوارم به آرزوهایش رسیده باشد.

از این جولیا ها زیاد داریم.کسانی که حاضر نیستند در وطن خود کاری کمتر از مدیریت داشته باشند اما در مملکت دیگران به کارهای خدماتی هم تن می دهند.چرا اینجا ذلت است و آنجا عزت؟

   + لورا - ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٢/۳/۱٦