خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

لورا خانه دار می شود

وقتی 9 ساله بودم،از ساعت 1بعد از ظهر که از مدرسه بر میگشتم تا 5 تنها بودم،خودم ظرف های نهارم را می شستم،گردگیری می کردم تا وقتی مادرم خسته از اداره بر می گردد دیگر کار نکند و چای هم می گذاشتم.از سوم دبستان خودم کارنامه ام را می گرفتم.نتوانستم در گروه بسکتبال مدرسه عضو شوم چون تمرینات بعد از ساعت مدرسه بود و کسی نبود که من را ببرد و بیاورد.بزرگتر که شدم برادرم را نگه می داشتم و ساعت کلاس های تابستانیمان را جوری هماهنگ می کردیم که او در خانه تنها نباشد.و الان همسرم نمی توانر هر روز که دلش خواست به خانه ما بیاید چون مادرم سر کار می رود و وقتی بیاید خسته است و نیاز به استراحت دارد.

از همان موقع ها با خودم قرار گذاشتم که سر کار نروم و پیش بچه هایم باشم.نگذارم فرزند ارشدم به خاطر بزرگتر بودن ، کارهایی را که وظیفه اش نیست انجام دهد.با خودم قرار گذاشتم که دوران مجردی سرکار بروم و به محض ازدواج استعفا دهم.دلم می خواست وقتی همسرم خانه می آید من شیک و تر تمیزو خوشگل با خانه ای تمیز و مرتب،چایی که دم کشیده و غذایی که روی گاز می جوشد،به استقبالش بروم.هیچ وقت به او نگویم حوصله ندارم و خسته ام.

شاید در این دوره و زمانه حرف های من تاریک فکری باشد،بگویید دور از مسائل مادی ،زن باید در اجتماع باشد اگر در کنج خانه بشیند،عقب مانده می شود.بعضی ها می گویند برای در خانه نشستن باید پول داشته باشی تا هرروز از این کلاس به آن کلاس،از این باشگاه به آن باشگاه و از این دوره دوستانه و خانوادگی به آن دوره بروی وگرنه افسرده می شوی. گاهی این حرف ها می ترسانتم،مخصوصا در این اوضاع اقتصادی احساس می کنم شاید نیاز به کمک مالی من باشد ، اما می دانم می شود  با خانه داری هم کمک کرد.می توان در خانه ماند و اوضاع اقتصادی زندگی را مدیریت کرد .دوست دارم یک زن باقی بمانم.دلم نمی خواهد بگویند برای خودش مردی است.

   + لورا - ٩:٥۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/۳/۸