خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

چند روز شیرین

الان که اینجا نشسته ام و می نویسم ،یک خانم لورای تر تمیز و آرایش کرده هستم که از صبح خانه را مرتب کرده،چای دم کرده و  هر لحظه از یادآوری دیشب که در بغل همسرش بود و او گفت فردا که سر کار بروم دلم برایت تنگ می شود ،قند در دلش آب می شود.منتظر است تا شوشو اش از سر کار برگردد .

مامان و بابا و برادر کوچیکه با هم رفتند مسافرت و من و برادر بزرگه را به همسر سپرده اند.روزهای خوبی است و بسیار خوش می گذرد.دیر تر بگذرد امیدوارم.

   + لورا - ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٢/۳/٤