خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

دوران عقد

به نظر من دوران عقد یکی از بدترین دوره های زندگی آدمه مگه اینکه پدر مادر پایه ای داشته باشی.

من تک دخترم و دوتا برادر دارم.مامانم به من خیلی وابستست و بارها گفته فکر کنم شب عروسیت من حالم خیلی بد بشه از گریه.هر بار می خوام برم بیرون مامانم می گه دیر نیایی ها.خلقم می گیره.تو بری من تنها می شم. اصلا دوست ندارم به رفتن تو فکر کنم. حرفایی از این دست.

بابامم قبل از عقد یه شرطی کرد که تا وقتی میرن سر خونه زندگیشون دوتایی تنها جایی نرن.یعنی دریغ از یک مسافرت دوروزه که ما رفته باشیم تو این یه سال.تازه وقتی خانوادگی با جوون های فامیل اونا باغی جایی میریم،زندگی به من مزه زهرمار خود رانشان می دهد واز مراسم اجازه گرفتن که بگذریم باید از روزی که میرسم  نگران ساعت برگشتنم باشم.و در قفای اون چندروز غرغر رو تحمل کنم.

از اون طرف باید حال آقای مربوطه رو تنظیم نگه دارم و در جواب اینکه مگه ما عقد نکردیم و تو زن من نیستی؟ بگم می خواستی شرط رو قبول نکنی و من رو زود می بردی خونت و اخلاقیات بد اون رو هم تحمل کنم.

و این قسمتی از دوران قند و نبات یک عقد طولانیست.

   + لورا - ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٦