خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

تاکسی 2

سوار تاکسی شدم.کنارم یک خانم با بچه فکر کنم یه سالش،کنار اون یه آقا و جلو هم یک آقای دیگر.چند دقیقه بعد از راه افتادن ماشین،بچه شروع کرد به گفتن مامان ممه،مامان ممه،و با دست محکم روی سینه های مادرش می کوبید.مادر محترم و آقای کناریش،آقای راننده و آقای جلویی هم هار هار می خندند.بچه هم چنان می گه مامان ممه.ممه بده.

آقای کناری می گه عزیزم ممه جیزه،مامان در بیاره آقا می بینه و مامان هار هار می خنده.

من:خنثی

آقای کناری پیاده میشه و مامان به من می گه آدم نباید دگم باشه،به قیافتم نمیاد مذهبی باشی که اینطوری اخم کردی.

من:افسوس تو چه می دونی حیا چیه.

   + لورا - ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/٢/٢٢