خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

نقشه بر آب

از روز مادر بگم که کلی فیلم بازی کردیم.همسر زنگ زد به مامانم گفت حالا که شما نمیذارید ما براتون هدیه بخریم،(مامانم قسم داده بود)،روز پدر هم بابا نیست و مسافرته.بیاین همه 5شنبه مهمون من شام بریم بیرون.مامانم گفته بود خبر میدم.اومد خونه.من رو دعوا کرد که این بچه گناه داره،الان گرونیه .چرا می ذاری ازاین برنامه ها بریزه؟

من در اون لحظه:تعجب

و به این ترتیب شام کنسل شد.آخرشم همسر با دوتا دسته گل اومد خونمون.یکی برای من،یکی مامانم.

جایزه نوشت:وقتی رفتم مخلوط کن رو بگیرم،دو نفر بودن که یخچال ساید بای ساید سامسونگ برنده شده بودن.یعنی آه از نهادم بلند شدا.اگر من اونو برنده شده بودم،می فروختم پول مبل اینام در میومد.

برادر نوشت:بهش می گم می ری نمایشگاه، کتاب ایستگاه آخر از انتشارات شالان رو بخر.رفته دنبال کتاب مقصد نهایی از انتشارات لوشان.

بعدا اضافه شد:بچه ها این چه جوریه؟

   + لورا - ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٢/٢/۱٤