خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

یادداشت های یک پرنسس

امروز تو ماشین خیلی گرون نامزدم بودم.اصرار نکنید اسمش رو نمی گم چون چشممون می زنید.عطسه کردم .اون هم سریع از جیبش یه تراول چک 50 تومنی دراورد و گفت عزیزم با این بینیت رو تمیز کن دستمالم تموم شده فدای یک تار موت.منم تمیز کردم و از شیشه ماشین انداختمش بیرون.آلوده شده بود دیگه.گفتم سامی جون(اسمش سامه ولی ما سامی صداش می کنیم چون خیلی با کلاسیم)،برای آخر هفته کجا بریم؟سامی گفت بریم قصرمون تو دهکده شیرین؟سرش داد زدم و گفتم نگه دار .تو شان منو پایین آوردی،مگه من عین این دخترای بی کلاسم که تا یه تعطیلی پش میاد برم شمال؟بابام همش ما رو می بره خارج از کشور.اگه بهش بگم خیلی از دستت عصبانی میشه.سامی که اشک تو چشاش حلقه زده بود گفت عزیزم من ازت معذرت می خوام .واقعا متاسفم.بیا برای جبران کارم بریم برات جواهر بخرم.رفتیم مغازه دوست پدرم و من از روی کاتالوگ یه سرویس خیلی قشنگ برای یه برند معروف رو سفارش دادم.من از اینا که همه می اندازن دست و گردنشون نمیندازم که باید خاص و تک باشه.سامی گفت فدای سلیقه خانم بی نظیر و خوشگلم باشه.یو ار بست.و قول داد تعطیلات بعدی بریم لاس وگاس.حالا باید برم برای اونجا خرید کنم فعلا بای.

 

توضیحات:این پست به دلیل برخورد با چند وبلاگ از این دست نوشته شد.من که نباید از قافله عقب بمونم{#emotions_dlg.e37}

   + لورا - ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/۱/٢۸