خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

قتل شیشه

همین الان که دارم می نویسم ، معده ام بسیار درد می کنه.هر وقت عصبی می شم معدم درد می گیره.برایتان نگفتم که مامانم شاغل است و سال دیگه باز نشست میشه.یه برادر دارم که 18 سالشه و یه برادرم دارم 9سالشه.این ته تغاری بسیار شیطونه و از دیوار راست بالا میره.همین چند وقت پیشا زد با بادکنک بشقاب دیواری ارزشمندی رو انداخت رو شیشه میز و هم شیشه میز شکست هم بشقاب.این اتفاق طوری ناراحت کننده بود که وقتی پای آیفون به بابام گفتم چی شده ،بابام سمت در دخونه نیمد و از اون ور رفت و تو افق محو شد.دو روز بعد شیشه سالم رو آوردن.حالا که من با ته تغاری تنها بودیم ناگهان دیدم صدای گریه اش میاد و انگاری که چیزیش شده باشه ضجه میزنه ،وقتی رسیدم جنازه شیشه جوان میز رو دیدم که توسط قوطی کرمی که تموم شده بود و توشو با سکه پر کرده بود ، به قتل رسیده و ناجوانمردانه تکه تکه شده بود.با دیدن این صحنه چنان عصبانی شدم که نشستم گریه کردم و بعد بلند شدم باقی جنازرو از رو زمین جمع کردم و حالا جفتمون منتظریم تا مامان بیاد و محاکممون کنه برای این قتل.

   + لورا - ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٢٧