خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

خیلی دور.خیلی دیر

خوب امروز اولین روز از ورود به دنیای پایان 25 سالگیست.قبلنا فکر می کردم 25 سالگی خیلی دوره و تا به این سن برسم خیلی کارها کردم.اما زود رسیدم بدون اون خیلی کارها.

در ادامه :

زنگ زدم به موبایل مادر شوهرم تا بابت کادو تشکر کنم.بعد از سلام و احوال پرسی پرسیدم می تونید صحبت کنید؟(چون صدای خیابون میومد).گفت خواهش می کنم عزیزم.قابلت رو نداشت.ایشالا که دوست داشتی.خیال باطل یعنی منتظر بود من زنگ بزنم با احترامات تشکر خودم رو تقدیم کنما!

   + لورا - ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۱/۱٢/۱٦