خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

مساله من و همسر و خانواده اش

بعد از نوشتن پست بد ویکند و خواندن کامنت های شما دوستانم،تصمیم گرفتم این مساله را با شما درمیان بگذارم.شاید حتی با نوشتنش از بزرگی این مطلب برای من هم کم شود.اما خواهش می کنم من،همسرم یا خانواده اش را قضاوت نکنید.


زمانی که با هم دوست بودیم،می دانستم همان طور که ده شب محرم را خانه نمی آید،عشق کربلا رفتن دارد و جانش برای این چیزها می رود،در مهمانی ها و جشن ها لبی هم تر می کند.من نمی پسندیدم اما آن قدر ها هم برایم مهم نبود.وقتی صحبت ازدواجمان جدی شد و قرار شد من جواب بدهم تا تصمیم بگیریم،گفتم ببین من به حلال و حرامیش کاری ندارم.دوست ندارم شوهرم اهل این برنامه ها باشد.همان طور که سیگار نمی کشی دلم نمی خواهد این ها را هم بخوری.اگر من را می خواهی همان گهگاهی نوشیدن را هم بگذار کنار و او گفت باشد.قول داد چه من باشم و چه نباشم دیگر نخورد.

بعد از نامزدی و رفت و آمد بیشتر با خانواده اش فهمیدم که نه این ها خیلی بیشتر از گهگاهی می نوشند.حتی نه فقط جشن و مهمانی ،دورهمی های کوچک خانوادگی هم باید حد اقل یکی دو شیشه باشد تا به مردها خوش بگذرد.دور هم جمع می شوند و می نوشند و اگر نباشد آن مهمانی به آنها خوش نخواهد گذشت.ما خانواده خیلی مذهبیی نیستیم اما من تا قبل از ازدواج اصلا نمی دانستم که اینها چی به چی و چه شکلی هستند و هضم این مساله برایم سخت بود اما تا وقتی که "س" به قولش وفادار باشد برایم مهم نبود.

ولی هر جا که هستیم ،با اینکه می دانند من دوست ندارم.می دانند "س" به خاطر خواسته من گذاشته کنار ،صدایش می کنند.می گویند زن ذلیل بیا.یادت هست فلان موقع آن مارک فلان را خوردیم که تویش طلا بود؟عجب حالی داد."س" تو که اینطوری نبودی.یا به من می گویند مثلا آمده ایم مسافرت بگذار بخورد.من می گویم خودش می داند و "س" می گوید معده ام را اذیت می کند نمی خورم.اما در پشت لبخند من و ظاهر آرامم که در حال نظاره و گوش دادن به این حرف هاست ،در دلم غوغایی برپا می شود.مرتب می گویم اگر بخورد چه؟من بعدش باید چه کار کنم؟چه عکس العملی باید نشان بدهم.الان آن قولی که داده برای من مهم هست و اینکه نکند زیرش بزند.

از یک طرف هم می گویم نکند وقتی من نیستم می خورد که جلو من می گویند زن ذلیل هستی.نکند به من دروغ می گوید.نکند وسوسه شود و بعدا بخورد و همین استرس ها مرتب به من فشار می آورند.در همین مهمانی اخیر می گفتند اشتباه کردی باید می رفتی و یکی را از خودمان می گرفتی که بهت سخت نگذرد و تو هم در عشق و حال ما شریک باش.و "س" فقط جواب داد همینطوری هم به من خوش می گذرد.

ممکن است شما بگویید برو بابا این که مساله مهمی نیست بگذار بخورد.یا سخت نگیر یا چرا عقب مانده هستی این یک چیز طبیعی هست اما الان فرای مساله نوشیدن،آن قول برایم مهم هست که اگر بشکند اعتمادم از بین می رود و بقیه حرف های همسر هم برایم کم رنگ می شود .

   + لورا - ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/٤/٩