خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

دوباره لبخند دوباره پیوند دوباره پیمان دوباره ایران

ما اسفند سال نود عقد کردیم،قبل از عقدمان رفتیم حلقه بخریم که به قیمت گرمی53هزارتومان بود و دلار هشتصد تومان.همسر جان تصمیم داشت درجشن عقدمان به من دلار شاباش بدهد.یک هفته قبل ازعقد به قیمت سه هزارتومان دلاررا خرید.

چرا؟چون حرف از تحریم ها بود.

به سفارش یکی از ریش سفیدهای فامیل که دستی دربازار داشت،من همان موقع عقد یخچال و ماشین لباسشویی و لوازم برقیم را هم خریدم.یخچال ساید ال جی 28 فوت تولید اروپا را خریدم 2میلیون و صدهزارتومان و ماشین رختشویی ال جی هم 450 هزارتومان.

دوسال بعد خواهرشوهرم در به در دنبال خرید یخچال بود و مغازه دارها نمی فروختند چون میگفتند قیمت ارز نوسان دارد و اگربفروشیم ضرر کرده ایم .آخرسر یک ساید سامسونگ خرید به قیمت 5میلیون و پانصد و ماشین لباسشویی ال به قیمت یک میلیون و چهارصدهزارتومان.

چرا؟چون تحریم ها شروع شده بود.

سال 91،یک مادری درحال زایمان بود و داشت جان میداد چون بچه اش درشت بود و باید ازیک داروی خاص برای سزارین استفاده میکردند چون مادر حساسیت داشت و آن دارو ازفرانسه وارد میشد  دارو نبود و نوزاد هیچ وقت به این دنیا نیامد.

چرا؟چون تحریم بودیم.

سال 93 ازدواج کردیم و طلا را به قیمت 111 هزارتومان گرمی خریدیم .امسال هم همان حدود قیمت هست.

مسافرت رفتیم و برای خرید دلار 3700 تومان هزینه دادیم همان قیمتی که ازسال 92بود.ماشین ظرفشویی خریدم به قیمت سه میلیون و چهارصدهزارتومان که سال 93 وقتی می خواستم بخرم همین قیمت بود ولی هزینه های جهاز دیگر به این یک قلم نرسید.یک مادر بدون دفترچه بیمه تامین اجتماعی ،توانست سه روز قبل از زایمان بیمه سلامت دریافت کند  و رایگان وضع حمل کند آن هم ازنوع سزارین.

من نمی گویم روحانی بدون عیب و ایراد است.نمی گویم او فرشته است.اما همین ثبات.همین آرامش خاطر مرا ترغیب میکند به او رای بدهم.برای آینده فرزند نیامده ام باید به او رای بدهم.برای برادر جوانم و همسرم که روزی به اجبار به جنگ فرستاده نشوند باید رای بدهم.

الان زمان افراطی گری نیست .نمیتوانیم به عقب برگردیم.درسال 2017 برای انقلاب هم جایی نیست و تمرین دموکراسی فقط با رای دادن میشود و رای دادن.

دراین مسیر رو به جلو روحانی را تنها نگذاریم.

این آهنگ خوبم دانلود کنید و گوش بدید خیلی قشنگه

   + لورا - ٥:٠٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٦/٢/٢٦

آمده ام که بمانم

بعد از آخرین نوشته ام که شب یلدا بود دیگر اینجا نیامدم .قهرکردم.چون تا آمدم و نوشتم که فردا مهمان های عزیزی دارم و خوشحال بودم خبر رسید که پدرم خونریزی معده کرده و همه چیز کنسل شد.من نگران بابای عزیزم و ناراحت مهمونی که این همه برایش ذوق داشتم.

بعد ازآن هم خودم مریض شدم تقریبا دوهفته به سختی و بادرد زیاد.

هربار تصمیم میگرفتم بیایم و بنویسم بعدش نمیشد.اینبار خودم نیامدم .انگار همین صفحه کوچک باعث مریضی شده بود.چندین ماه حتی اینجارو بازهم نکردم ولی ته دلم میخواستمش دلم برایش تنگ میشد.من نوشتن را دوست داشتم.امروز آمدم.امروز که تولد همسرجانمان هست و خوشحالم.

رضا یزدانی مهمان خندوانست و داره میخونه :

دنیا همین خونست...

 

 

 

   + لورا - ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٦/٢/٢۱