خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

 

گفته بودم که توی عید قرارتهران گردی داریم.خوب یک تهران گردی مختصری کردیم.

باورتون نمیشه که تو سپه و توی دود و دم بعد از ثبت احوال و کوچه شیخ هادی چه باغی  چه بوستانی چه صدای چه جه بلبلی و جویباری یه درختای ارغوان قشنگی چه عمارتی با سبک قرون وسطی رو به خیابون قراردارد.

و اینجا کجاست؟موزه مقدم

 

حتما حتما تا ارغوانها گل دارند بروید و ببینید

 

 

 

  ادامه مطلب  
   + لورا - ٤:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱/۱٧

سری زدم به صحرا هوای دلکشی دارد...*

همسر دیر میاد خونه و میتونم با خیال راحت بنویسم

ازسرکار که زدم بیرون دیدم این هوا ،هوای خونه رفتن نیست مخصوصا که همسرت هم دیر میاد و باید تنها بمونی.پیاده تا یه جاهایی که میشد رفتم بعدش هم رسیدم به خیابون نزدیک خونمون که اطنظر فضا شبیه بازار تجریشه و خرید ازش حس خوبی داره.کرفس و زیتون و خرما خریدم و همین طوری فکرکردم که شام چی بپزم که تصمیم گرفتم دمی گوجه بذارم.دمی گوجه عزیز.

کاش هوا همیشه همیشه اینقدر دلچسب و ملس باشه.وقتی هوا اینطوریه حال آدم خوبه وفکرای خوب میاد سراغت.برنتمه های قشنگ می ریزی .عشقولانه میشی.همه حس های خوب میاد سراغت.

خبر خوب بعدی هم اینه که تو شیراز یه هتل سنتی مامانی پیدا کردیم و رزرو شد.تولد همسر اونجا خواهیم بود.خیلی خوشحالم خیلی.

 

*سری زدم به دریا عجب بوی خوشی دارد

سری زدم به صحرا هوای دلکشی دارد

همین عطرا همین بوها مرا دوباره عاشق کرد

همین نسیم شب بوها مرا دوباره عاشق کرد

   + لورا - ٤:٤٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱/۱٧

سال کاری نو

عکس پسر لیلی و پسر مهربانورو دیدم قند توی دلم آب شد.چقدرشیرین بودن:)قدمشون مبارک

فهمیدم نازنین بانو هم بارداره خیلی خوب بود یه حس بامزه اومد سراغم:)

عکس های مریمی رو هم تو اینستا میبینم.خداروشکر که سرخونه زندگیشه و خوشحاله.

سیزده بدر ما هم در خانه گذشت البته خیلی هم در خانه نبودیم چون شبش که اومدم بخوابم چشم چپم به شدت باد کرد جوری که بسته شد و صبح رفتیم بیمارستان فارابیوازنظر فاصله ای بیمارستان فارابی به خونه ما خیلی دوره ولی اینقدر خلوت بود که پنج دقیقه بیشتر تور اه نبودیم.آرزو کردیم کاش تهران همیشه اینقدر خلوت بود.زیر نم نم بارون و هوای خوب چندتایی عکس هم گرفتیم.سبزمون هم گره زدیم.خوش گذشت.درحدی که به همسر گفتم خوب شد چشمم اینطوری شدا:)

برای سال جدید سفارش پرده آشپزخونه گرفتم که اولین سفارش پرده ایم حساب میشه و هیجان دارم.دوستم هم که با هم کارمیکردیم و کارهای دکوپاژ رو انجام میداد دیگه کارنمی کنه و من موندم حالا.چون خیلی پرطرفدارشده بود آویزامون.این روزها خداروخیلی شکر میکنم با اینکه اعضای کانال یا فالوورای پیجم زیاد نیست ولی از خرید یک متر یک متر پارچه و آسترو همه چی رسیدم به پنج متر.ماهی هم نیست که سفارش نداشته باشم.اگرباخدا قراربذاریم حتما نتیجش خوب میشه.

بارداری خواهرشوهر هم کمی به سختی میگذره و این روزها داریم دعا می کنیم به خاطر مشکلی که براش پیش اومده به جنین صدمه ای وارد نشه و به خیر بگذره.شما هم دعا کنید لطفامژه

دیگه ازچی بگم؟خیلی وقته با خواننده ها صحبت نکردم.شما بگید دوست دارید چه جور پستی بنویسم؟

   + لورا - ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٥/۱/۱٥

بدون عنوان

خوب این مدتی که نبودم خیلی کارها کردم:)

تقریبا هرروز دارم تلاش می کنم که کارم رو از خونه ببرم بیرون و یک کارگاهی .گالریی مغازه ای چیزی داشته باشم.کارتوی خونه خیلی سخته و جز اینکه خونم به هم می ریزه و تمام بعداز ظهرم میره باعث میشه همسر با یک پاپیون خال خالی قرمز چسبیده به شلوارش بره سرکار و همکاراش بهش بخندن:).تا روز آخر سال مشغول تحویل سفارش بودم که خیلی هم شیرین بود و حس خوبی داشت.

یک تولد گرفتم که عصرش دوستانه بود و شبش خانوادگی.خوش گذشت و راضی بودم.دوست عزیزم هم برام کیک درست کرد که حرف نداشت.

یک تولد هم رفتیم که هنوز هضمش نکردم.اون هم تولد جاری تو خونه آیندشون و با حضور دوخانواده قبل از عروسی بود.

روکش مبل هام رو عوض کردم و اینقدر خوشحالم اینقدر خوشحالم که نگو.شد همون مبلی که می خواستم ازاول بخرم و نذاشتن.حالا خونم رنگی رنگی شده و بسی راضیم.

یک ناراحتی هایی هم از خانواده همسر جان دارم که چون تصمیم گرفتم دایورت کنم و اهمیت ندهم اصلا نمی گویم.

قبل ازعید هم با همسر برنامه ریزی کرده بودیم که توی عید برویم کافه گل های رضاییه.کاخ گلستان و عمارت آبگینه .هیچ کدامشان را هم نرفتیم.حالا هم رفته سر کار.

مشغول برنامه ریزی برای یک سفر به شیراز عزیز هم توی اردیبهشت می باشم.دوستانی که دانند راهنمایی کنند پلیز.

درضمن برای این که لال ازدنیا نروم ،کاش یاد بگیریم بدون قضاوت از دیدن یک برنامه لذت ببریم،فحش ندهیم و داستان نسازیم.برای خندین هرکار زشتی با عکس مردم نکنیم.خوشحالم که امیرحسین برد .طرفدار رضا موگیگیلی هم بودم:)

 

   + لورا - ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٥/۱/٧

سلامی چو بوی خوش آشنایی

سلاااااااااااااااااااام

یک سلام طولانی و گرم.دلم خیلی برای اینجا تنگ شده.

سال نوی همگی مبارک.امیدورام که سال خوب و شادی رو شروع کرده باشید و تا آخرش سلامت و شاد باشید.

یک کامنتی خوندم که خیلی تکونم داد.مینا جون نوشتن که ما درتمام روزهای سخت کنارت بودیم و تو توی خوشی هات فراموشمون کردی.من اصلا اصلا هیچ وقت اینجا و شما رو فراموش نکردم.اصلا.واقعیت اینه که من ازسرکار نمیتونم بیام نت و بنویسم.خونه هم که میام مشغول کارهای دومم میشم.ضمن این که نوشتن ازتوی خونه خطریه به علت حفظ حریم خصوصی اما اون وقت ها سرکارنمیرفتم.حتی نصفه شبم میومدم می نوشتم و کسی کارم نداشت.اینطوریه که کمتر می تونم بیام نت و بنویسم و ازاین موضوع شرمندم.

حالا این پست رو میبندم و میرم که چندتا پست که توی دلم مونده بنویسم:)

   + لورا - ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٥/۱/٧