خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

شمال پاییزی

یک اتفاق بدی برای وبلاگم افتاده بود.ممنون از لیلی جرمنی عزیزم که خبر داد و من مجبور شدم همه استیکرهای خوشگل کنار وبلاگم رو پاک کنم.

اول اینکه هفته پیش رفتیم مسافرت و من بالاخره به پاییز شمال رسیدم و بارون و برگ های پاییزی و نارنج چیدیم و آبش را گرفتیم و دوتا کاسه و بشقاب چوبی خریدیم تا خوراک لوبیا تویش بخوریم.خلاصه تجدید روحیه خوبی بود .حسابی لازم داشتم.

دوم میشود بازهم برایم انرژی های مثبتی بفرستید تا چیزی که برایش ذوق کرده ام به حقیقت بپیوندد و یک تحول خوب و نسبتا بزرگی برای زندگی ما پیش بیاید؟که اگربشود خیلی مسایل به خودی خود حل میشود و یک نفس راحتی میکشیم و من هم به قراری که با امام رضا گذاشته ام میرسم.

 

سوم سلامتی شما و روزسردپاییزیتان به خیر

   + لورا - ٧:٤۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٤/٩/۱۸

حموم زنونه

دیروز رفته بودم آرایشگاه.یک خانمی آمد لباس از ازمیر آورده بود با قیمت های خیلی مناسب.یک بافت کرم خریدم که باروسری بزرگ زرشکیم خیلی جور بود تا خودم را ازعزا دربیاورم.موهایم را مرتب کردم و مشغول رنگ کردن بودم که خانم ناخون کار دعوارا با چند خانم دیگر که ازپرسنل آرایشگاه بود شروع کرد.

خانم ناخن کار تیپ خاصی دارد.موهایش را نمره چهارزده و چتری دارد و چتری هایش را مش کرده.صورتش بسیار زیباست و یک لندکروز دارد و خودش یک بار گفته بود که دیپلم دارد.میگفت شما خاله زنکید و با قسمت و بچه های من صحبت نکنید.یک جذبه خاصی داشت که هیچ کس جوابش را هم نمیداد و او فقط صحبت که چه عرض کنم جیغ میکشید.

تا اینکه یک نفر صبرش تمام شد و جواب داد و شروع شدددددد.این وسط یک خانم پیری هم مشتری آرایشگاه بود و در دعوای آنها دخالت می کرد.من خنده ام گرفته بود و سعی می کردم نخندم چون می ترسیدم بیاید و مرا بزند.

خلاصه یک ساعتی جریان برقرار بود و بعد نیم ساعت سکوت شد .بعد همه آنهایی که داشتند هم را می دریدند ،با خنده با هم صحبت کردند و چای نوشیدند و خانم ناخن کار گفت فلانی این مشتریم می خواهد موهایش را هم رنگ کند.بیا ببین چه می خواهد عشقم.تعجب

   + لورا - ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٤/٩/٤