خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

دکتر گل ها

چندروزی می شد که کاج مطبقمان خیلی مریض بود و کاملیای مادر همسر جان و هردو خیلی غصه این هارو می خوردیم.آخر گل ها هم جان دارند و اگر حالشان خوب نباشد یعنی ما ازشان خوب مراقبت نکرده ایم.و اینطوری می شود که باید غصه بخوریم.تا اینکه مادرهمسر دید که مهندس بهادری که توی تلویزیون می آید و مراقبت از گیاهان را یاد می دهد یک جایی دارد سر کوچه پارک آب و آتش که میشود آنجا گل هایمان را ببریم و خوبشان کنیم.البته ایشان مهندس هستند ولی ما می گوییم گل هایمان را بردیم دکتر:)

راه خوب شدن عزیزانمان را گفت و بعد ما یک فوشیا ی خیلی خوشگل و یک بگونیا هیماریس خریدیم و جمع گل هایمان جمع تر شد.

دخترهای عزیزم شاه پسند.اورتانزیا.شمعدانی.کاانگوا .بگونیا هیماریس و فوشیا و پسرمان که انگار به سن بلوغ رسیده و بدقلقلی می کند:کاج مطبق.

دخترها مسئولیتشان با من است و پسرجان با همسر.دخترها گل می دهند و روح آدم را تازه می کنند.

اگر حال بچه های منزل شما هم خوب نیست ببریدشان دکتر .خودتان خوشحال خواهید شد

این هم لینک عکس قسمتی از محصولات من:

http://karodast.com/niloofarihome

حتما نظر بدهید بعد از دیدن.

   + لورا - ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/٢٤

ازکارجدید

دیروز که پستمو نوشتم رفتم به دوستانم سر بزنم که با دوتا خبر خیلی خوشحالی آور روبرو شدم.هم برایم عجیب بود هم جالب .دانه مهربانوی عزیزم دختر است و من خیلی خیلی خوشحال شدم و دیدم که لی لی هم صاحب یک دانه شده .درست همین روز که من راجع به نی نیها و دختر داشتن نوشته بودم.حس خوبی گرفتم و رفتم پی زندگیم:)

امروز توی پیج اینستا گرامم یک خانمی که کارش شبیه کارمن بود اینطور که از پروفایلش حدس زدم ،زیر همه پست هایم نوشته بود این چه دوختنی است و این همه پول میگیری و انصاف داشته باش.راستش من همه کامنت هایش رو پاک کردم و بعد بلاکش کردم  ولی الان اعتراف می کنم که اشتباه کردم و باید جوابش رو میدادم .اینطوری میشود که آدم نحوه برخورد با رفتارهای تخریب گر رو هم یاد میگیرد.

به نظرتان اینجا هم عکس کارهایم رو بگذارم یا نه؟رای بدهید.

سارا جان که از شمال هستی و آدرس اینستا گرامت را برایم نوشته ای تورا پیدا نکردم.شاید اشتباه نوشته باشی یک بار دیگر بنویس.

از وقتی این خیاطی را راه انداخته ام اتاق دومم کارگاه طوری شده و خانه مان مرتب به هم میریزد.دلم یک کارگاه و یک مغازه می خواهد.یا یک مغازه که گوشه اش هم میز و چرخ خیاطی و پارچه هایم را بگذارم.


   + لورا - ۳:٤٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/۱٢

دختری که قندو عسل است

به نظرم هرمادری باید یک دختری داشته باشد تا مووهایش را خرگوشی ببندد.ناخن هایش را لاک بزند پیراهن گل گلی و کفش پاپیون دار سفید برایش بخرد و با هم بروند خرید.

بعضی وقت ها خیلی در احوال مامان های دور و برم دقت می کنم مادری که دختری هم دارد خیلی شاد تر است.دخترش زنگ می زند و گل سر می خواهد،مامان جوان تر میشود وقتی به مغازه گل سر فروشی می رود .دخترش زنگ می زند و می خواهد برای خرید حلقه به طلافروشی بروند مامان عشق می کند.دخترش می خواهد که امشب برای نوه اش زرشک پلوی مامان جون پز درست کند ،مامان عشقش را در پلو می ریزد.

مامان من همیشه می گوید به تو نمی آید که یک دختری داشته باشی و من همیشه دلم می گیرد.راستش دوست دارم دوتا پسر داشته باشم و یک دختر اما به یک دوقلوی ناهمسان پسر و دختر هم راضی هستم و تصمیم دارم سال دیگر بروم دکتر و ببینم برای دوقلو داشتن باید چه کارهایی بکنیم.اما بعضی وقت ها هم می ترسم که نکند دخالتی در کار خدا باشد و نتیجه اش خوب نشود.

اما من دوست دارم دوتا رو با هم به دنیا بیاورم و تمام.تک فرزندی هم دوست ندارم.و البته همه این صحبت ها برای دوسال دیگر است اگر خدابخواهد.

راستی چندروز پیش دیدم که خانم طبقه سوم آپارتمان روبرویی باردار است و نشسته توی بالکن و دارد شکمش را به آفتاب میدهد.برای نی نی آرزوی سلامتی کردم  که مامان شکمش را محکم گرفت و گفت امیر امیر بیا دارد تکان می خورد.لحظه خوبی بود نگاه کردن به شکل گیری یک زندگی.

   + لورا - ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٤/٦/۱٠