خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

ارسال پستی:)

پنجشنبه رفتم اداره پست و بعد چندتا پیک فرستادن ،اولین بسته را با پست روانه کرج کردم.من خیلی خوشگل بسته بندی کرده بودم ولی آقای پستی بسته ام را پاره کرد و بعدش هم چسب نداد که درست کنم.بسته بندیم زشت شد.

امروز قرار هست که به دستش برسد مبارکش باشد.یک سری محصولات جدید هم درراه هستند و قرارشده با یکی ازدوستانم یک کارهای خیلی خیلی خوبی پیش ببریم.فقط خدا کند یک پولی برسد بتوانیم مغازه بگیریم.

بالاخره سرویس دستشویی هم درست شد و ما بعد ازیک تمیزکاری اساسی خانه خوب و خوشگل و تمیزی داریم .

اعضای فامیل داخل ساختمان هم رفته اند مسافرت و ما تنهاییم و خیلی این تنهایی را دوست دارم.بدجور می چسبد .با همسر قرارگذاشتیم که نه با خانواده او برویم و نه من.اولش که رفتند کمی برزخی شد و اخلاق نداشت ولی چون قرار گذاشته بودیم رویش نمیشد حرفی بزند:).خیلی دوست داشتم حالا که هیچ کس نیست روی پشت بام یک مهمانی دوستانه بگیرم ولی بنایی و خرج ناشی از آن نگذاشت.حیفففف

چندروز پیش هم همکارم با نی نی خوشگل بامزه اش آمد شرکت .چقدرکه خوش اخلاق بود این بچه.

   + لورا - ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٤/٥/۳۱

بدون عنوان

مهربانوی عزیز دلم دانت مبارک باشه.خیلی هیجانزده شدم ازخواندنش.یه حس خوبی بود.ایشالا به شادی و سلامتی پا به این دنیا بذاره.

ما هنوز دستشویی نداریم و به سختی بدون سرویس بهداشتی در منزل روزگار می گذرانیم.دراین حد که صبح ها می آییم اداره بعد میریم دستشویی.قدر دستوشیی های خونتونو بدونید.

شاید بعدا عکس کارهامو توی وبلاگ هم بذارم تا همه ببینن.هنوز یکم تصمیم گیری درباره اش سخته برام.

جاری جان رو یادتونه؟یادتونه گفتم دارن عجله می کنن بازهم؟حالا یه مسایلی پیش آمده که عروسیشون عقب افتاده به علت یک سری چیزها که نمی دونستن و براشون روشن شده تازه.به همون حرف هایی که من زدم رسیدن منتها با خیلی تاخیر.

یک عالمه حرف دیگم برای گفتن دارم ولی نمی دونم چرا نوشتن اینقدر سخت شده برام.می نویسم کم کم.

   + لورا - ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٤/٥/٢٥

 

هرچقدرکه نظرات رو جواب میدم و تایید می کنم باز هم تعداد کامنت ها صفره.چه کارکنم؟سوال

   + لورا - ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٤/٥/٢٤

اینستا گرام

من همه دوستانی که ایستا دادن فالو کردم.فقط خواهش می کنم اونجا صحبتی ازخانم لورا نکنید.سکرته:)

   + لورا - ۸:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٤/٥/٢۱

روزهایی که گذشت

وای چقدر خوشحال شدم که هنوز این همه دوستان خوب دارم.قلب

این چند وقتی که نمی نوشتم زندگی همان شکلی جریان داشت و پیش می رفت.خیلی سریع و تند.همان روزی که نوشتم خیلی خوشحالم و دارم می روم آتلیه پیش دوستم که عروس شده همسر جان مینیسک پایش را در فوتبال با همکاران به فنا داد و ما خیلی خیلی درگیرش بودیم.خیلی دعا کردم که عمل نخواهد و خودش خوب بشود که تقریبا بعد دوهفته بیمارستان و ام آر آی و دکتر رفتن گفتند که عمل لازم نیست ولی مراقبت زیادی می خواهد و همسر جان هنوز نمی تواند خوب راه برود.سالگرد ازدوجمان هم به همین دلیل در سکوت و دونفره و بدون رفتن به جایی برگزار شد.

بعدش من کار دومم را شروع کردم و یک اتاق را برای خودم کارگاه کردم و تا همین الان درگیر سفارش مارک هستم و هنوز نتوانستم با قیمت مناسب کاری درراستای برند شدن انجام دهم.عروس خانوم ها که هنوز سرویس پارچه ای آشپزخانه و رانر و رومیزی و کوسن نخریده اند توجه ویژه ای به کار من بنمایند:)

بعد هم یک سفر خیلی خوب خارجی به ما پیشنهاد شد که به دلیل اتمام اعتبار گذرنامه ازرفتنش بازماندیم و کانمان سوخت.

عموی همسر هم ازآمریکا آمد و طفلکی آمدنش مصادف شد با خراب شدن سرویس بهداشتی ما و آب دادنش به طبقه پایین و نداشتن دستشویی:)

راستش دراین موقعیت فهمیدم همسایه یک بزرگتر بودن چقدر خوب است.پدرشوهر هرروز درحالیکه ما خانه نیستیم می آید و بالاسر کارگرها می ایستد و اینقدر دلسوزانه مراقبت می کگند که حتی یه خاک کوچک روی شیشه یک میز نشته بود.

 

   + لورا - ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٤/٥/٢۱

سلامی چو بوی خوش آشنایی

اصلا یادم نمی آید که آخرین باری که نوشتم کی بود ولی بعد از آن سرم به شدت شلوغ شده بود و اصلا نمی توانستم بنویسم.سرکار دسترسی به سایت های غیر از کاررا بسته بودند و یک بار که من رفتم سایت نوعروس کیسم جیغ کشید و آبرویم رفت.ازآن روز جرات نمی کردم به جایی سر بزنم .درنتیجه نمی توانستم نه بخوانم نه بنویسم.خانه هم که می رفتم مشغول کاردومی میشدم که تقریبا یک ماه و نیم شده راهش انداخته ام و بسیار دوستش دارم.

امروز دلم برای شما خیلی خیلی تنگ شده بود.برای صفحه صورتی خانم لورا.

نمی دانم هنوز اصلا خواننده ای دارم یا نه.اگر هستید و به من سر می زنید آدرس اینستا گرامتان را بدید تا فالو کنمتان.ببینید و درمورد کارم نظر بدهید.دوست دارم آنجا هم دوست باشیم.

پیراشکی عشق و لیلی عزیزم به شدت همراهم هستند.ممنونم ازشان.

   + لورا - ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٤/٥/۱۸