خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

اولین سالگرد ازدواج ما

تا وقتی ازدواج نکرده بودم فکرمی کردم ما همان سال اول که می رویم خانه خودمان پول هایمان را جمع می کنیم و یک ماشین خیلی خوشگل می خریم .مسافرت می رویم و اینقدر پس انداز داریم که یک مهمانی کوچک مثلا در یک سالن اجتماعات برای سالگرد عروسیمان می گیریم و من حتما دوباره لباس سفید حریر خوشگلی می پوشم و یک ریسه گل می زنم به موهایم و می رویم باغ جاجرود عکس می گیریم.اما فهمیدم که واقعا زندگی اینقدر رویایی نیست که مثل دخترکان کوچک فکرمی کردم و خیلی راحت می شود همه پس اندازت برای یک آسیب دیدگی پا در فوتبال ازبین برود وقتی بیمه تکمیلی نباشی و به علت بعضی حرف های خانواده شوهر مهمانی خانوادگی هم برای سالگردت نگیری و دوتایی یک روز خیلی مهم برای خودتان را بگذرانید.

ولی همین جمع دوتایی اینقدر خوش بگذرد که زمان رو فراموش کنی وقتی می بینی همسرجانت کلی تمرین کرده تا یاد بگیرد خودش بنوازد و بخواند:

میونِ بغض و لبخندم
میونِ خواب و بیداری
تو هم با من به این رویا
یه حس ِ مشترک داری

 

هنوزم باورش سخته
که تو اینجایی بی وقفه
حالا دنیای من با تو
همینجا زیر این سقفه
با تصویره همین دیدار
جهان یک لحظه ماتش برد
تا که چشماتو وا کردی
غمای توی قلبم مرد
تورو دیدم خدا خندید
من از عشق تو حظ کردم
با تو من کل دنیارو
تو یک لحظه عوض کردم

 

   + لورا - ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٤/۳/٢٦

امروز بیست و چهارخرداد عزیز

پارسال همین روز و همین ساعت ها بود که با هم دست در دست هم رسیدیم آتلیه.درحالیکه از آرایشم ناراضی بودم همه بهم می رسیدن و می گفتن خوشگل شدی منم توی دلم فکرمی کردم که حتما قبلا زشت بودم که الان میگن خوشگل شدی.

پارسال همین روز بود که خنده یک لحطه ازلبم دورنمیشد جز موقع خداحافظی از بابام که گریه کردم.

پارسال همین روز بود که ناگهان آهنگ تانگومون با سورپرایزو اومدن یه خواننده تغییر کرد و من مرتب می پرسیدم آخرشو می دونی؟

پارسال بود که ما دست دردست هم اومدیم و رسیدیم زیر یک سقف.

چه زود گذشت.په خوش گذشت

 

   + لورا - ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٤