خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

دی ماه خود را چگونه گذراندید؟

ماه دی که گذشت اتفاقات خوبی به همراه داشت.

یک خبر خوب شنیدم که اصلا اصلا فکرنمی کردم برایش اینقدر ذوق کنم و تدارکات ببینم.خیلی هیجان انگیز بود برایم.

وقتی سر کاربودم خواهرشوهر خبر بارداریش را به من داد و تاشب داشتم توی ذهنم برنامه ریزی می کردم که خوشحالش کنم.اینقدرذوق داشتم که فکرمی کنم با خاله شدن هم همین ذوق سراغم می آمد.

درراه رفتن به خانه کیک و شمع و کلاه تولد و بادکنک خریدم و بعد ازشام رفتیم خانه شان درحالیکه شمع هارو روشن کردیم و کلاها سرمون بود هورا کردیم،خواهرشوهر اینقدر ذوق کرد که گریه اش گرفت.خوشحالیش اینقدر به من چسبید اینقدر به من چسبید که تا یک هفته حالم خوب بود.

تصمیم گرفتم برای همه خبرهای بارداری که میشنوم این حرکت را اجرا کنم:))))))

بعد چندروز هم که به مامانم گفتم عکسالعملش برایم جالب بود.یک جورپنهانی استرس گرفته برای من.مثلا می پرسد لورا توحامله شدی کمد لباس هایت که تو اتاق بچه است رو کجا میذاری؟و من می گم مامان اونجا فعلا اتاق کارمه تا کارگاه نزنم خبری از بچه نیست چون باید بذارمش رومیز،ان وقت پارچه ها میریزه روش و خفه میشه.

اتفاق خوب دوم هم شرکت دریک نمایشگاه از طرف شهرداری بود که احساس رشد بهم داد و کلا این دی ماه،دی ماه خوبی بود.

   + لورا - ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٤/۱۱/٤