خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

ارایشگاه

خوب امروز همسر خانه نیست و من قبل ازاینکه بروم سر کارهای تمام نشدنی خانه می توانم یه دل سیر وبلاگ بنویسم.

معذرت می خواهم که برای دوستان خوبم کامنت نگذاشتم ولی همه شان را خوانده ام.سر کار باید یواشکی بیایم ووبلاگ بخوانم یک وقت هایی هم که که کارداریم که اصلا نمی شود وبلاگ خواند.

امروز جریان رنگ کردن موهایم را تعریف م یکنم که چه داستانی بودلبخند

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٧

بهارخوب.بهارشیرین

این روزها خیلی خوشحالم.سرم شلوغ هست ولی شلوغ خوب و شیرین.مقدمات یک کاری که خیلی دوست دارم انجام بدم داره فراهم می شه و من مشغول تمرین هستم.چندتا کارخیاطی کوچک هم دارم برایش انجام می دهم.قرارهست با دوست عزیز کاری شروع کنیم و امیدوارم خوب و خیر باشه.

تاریخ بله بران و عقد برادرشوهراین ها هم معلوم شده و می خواهند جشن عقد بگیرند و بروند سر خانه و زندگیشان و عروسی نگیرند.بازهم این برادرشوهر دارد عجله می کند  هیچ کس حرفی نمی زند .همه می گویند زود است فقط.ما هم امیدواریم که خیر باشد.

یک جریان پیک نیک درعید و یک جریان رنگ کردن مو دارم که باید تعریف کنم تا بیات نشده:)

خلاصه زندگی در جریان است و خداروشکر به خوبی می گذرد.اردیبهشت تولد همسر است و سالگرد ازدواج دوتا دوست خوبم که پارسال رفتیم عروسیشان و تازه با هم دوست شده بودیم.دوستیمان یک ساله می شود و مهمانی های خوبی درپیش داریم.دعا هم می کنم تا خدا یک کادوی تولد خیلی خیلی خوب به همسر بدهد و کارش یک ترقی خوبی داشته باشد.هنوز هم سرکارمی روم تا آخر اردیبهشت یا خرداد تا کارمان را بعد از ماه رمضان کلید بزنیم.

خیلی حرف دارم که بگویم اما نیم دانم کدامشان را الان بگویم .کدامشان را بعد.عکس هم دریک پست جدا می گذارم.عکس زیاد دارم برای گذاشتن.

   + لورا - ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦

عید94-1

پارسال عید ما داشتیم خونه رو تمیز می کردیم و می سابیدیم و کمبودهاش رو برطرف می کردیم و می چیدیم.امسال اولین عیدی بود که ما دوتایی خونه خودمون بودیم.از یک ماه قبل فکر چگونگی سفره هفت سین و برگزاری عید توی خونمون بودم.برای همین یک سفره هفت سین درست حسابی آبشاری انداختم.با اینکه جامون رو گرفت و پذیرایی ازمهمون رو یکم سخت کرد ولی خیلی دوسش داشتم و چسبید.هرکس هم میومد خونمون با سفرمون عکس می گرفت.البته طرحی که برای حوض و سبزه داشتم به نتیجه نرسید و مجبور شدم سبزه بخرم ولی بازهم بسیاربسیار راضی بودم.

سر سال تحویل هم یه حال خیلی خاصی داشتیم.من که اشک می ریختم و درکمال ناباوری وقتی سرم رو آوردم بالا دیدم همسر هم داره گریه می کنه و کلا فضای ما خیلی احساسی شده بود.

اولین سورپرایز سال نود و چهار رو هم خواهر شوهر انجام داد و بعد سال تحویل زنگ زد و گفت که جاری خانه مادر شوهر این هاست.

ما:تعجبتعجبتعجب

و اینگونه بود که سال ما همراه با احساسات مختلفی آغاز شد.

   + لورا - ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱/۱۸

وبلاگم را پس گرفتم

سال نوی همگی مبارک.امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشید و امسال برا یهممون سال سلامتی و ژول و رسیدن به آرزوهای قشنگ باشه.

تاریخ آخرین ارسالم خیلی قدیمی شده ولی اصلا تقصیر من نبود.تقصیر پرشین بلاگ بود که هرروز می گفت پسوردم اشتباه هست و نمی گذاشت من وارد سایت بشم و من هی غصه می خوردم و داشتم به این نتیجه می رسیدم که یک خانم لورای دیگری بسازم و نمی توانستم یا این موضوع کناربیایم و هرچقدر هم ای میل می فرستادم هیچ پسورد جدیدی برایم نمی آمد تا امروز که ناگهان خودش درست شد و من با همان رمز قبلی ،وارد وبلاگ عزیز دلم شدم و گویا وبلاگ من هم به تعطیلات رفته بود و برگشت.حجم پیام ها من رو شرمنده کرده .به زودی جواب می دهم .دلم برا ی همه تنگ شده .تعریفی هم زیاد دارم که می گویم سر فرصت.قلب

خانم میم عزیزم .مامان شدنت رو تبریک م یگم.یک پیراشکی کوچولو داشتن درخانه هم عالمی دارد.هورا

   + لورا - ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٤/۱/۱٥