خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

روزانه ها

خیلی خیلی دوست دارم برای شب یلدا خانواده هایمان را دعوت کنم اما جدا از اینکه جایمان کم است،هزینه اش هم بالا می رود و یک مقدارسختمان می شود.

شب قبل یلدا ،هم تولد بابای خوبم است که گفته هیچ کاری نکن برای من و کادو اگر بخری به تو برمی گردانم.اما می خواهم برایش کیک بپزم.

هفته پیش هم گفتم مامان اینا آمدند خانه مان.چقدر کیف می دهد ادم میزبان مادرو پدر و برادرهایش باشد.نان خامه ای پزاندم و مافین پیتزا.چقدر خوب شد.

سرکارم هم دارد تمام می شود.دلم شور میزند.البته خدا هیچ وقت درمان نگذاشته ولی به هرحال ...

چندجا برای مصاحبه هم رفتم ولی خوشم نیماد.یک جا هم انها خوششان نیامد.

هفته دیگر هم عازم مشهدیم البته بدون قطار و کوپه دربست.پر از حس های مثبتم وقتی به این سفرفکر می کنم.

هنوز عکس هایمان را تحویل نگرفتیم.خیلی منتظر دیدن فیلم عروسی هستم.عکس را بیشترازفیلم دوست دارم ولی فیلم عروسی چیز دیگریست.فکرکنم آدم گریه اش بگیرد با دیدن دوباره آن لحظات.

آهان این توضیح رو هم بدم که بچه ها من واقعا تپلم الکی نمی گفتم.چندمورد توی لباسم بود که باعث شد تپلی اضافه رو بگیره:)  :

1- گن دوزی

2-فنردوزی

3- دراپه های زیر سینه و روی شکم(که باید حتما درشت و کج باشه)

4- استین

 

امروز یادم رفته کابل گوشی را بیاورم.دراسرع وقت عکس می گذارم.

 

   + لورا - ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۳/٩/٢٦

نیم ساله شدنمان مبارک

فردا نیم ساله می شویم.شش ماه از با هم بودنمان زیر یک سقف می گذرد.وقتی به روزهای قبلش فکرمی کنم و روزهای قبل ترش که چقدر منتظر این روزهای حال بودم،می بینم که حق داشتم.زندگی سختی هایی دارد.سربالایی دارد .سر پایی ناجور هم دارد.اما اگر کنارکسی باشی که دوستش داری می گذرد و شیرینی گذشتن هایش باقی می ماند.

خداروشکر

 

روز عروسی زیپ لباس من توی آرایشگاه پاره شده بود.به نخ و سوزن دوختیمش.سالم موند تا رفتیم آتلیه و باغ برای عکاسی و  وقتی تمام شد و داشتیم راه می افتادیم ،دوباره پاره شد.با بدبختی دوختیم زیپ رو و همین باعث شد ساعت هفت و نیم تازه برسیم به باغ عروسی.همه مهمان ها حتی مهمان هایی که قرارنبود برای عقد بیان هم رسیده بودن .

من و همسر خیلی استرس گرفته بودیم برای دیرکردنمون.مرتب هم خانواده ها زنگ می زدند.یک جا هم برای ماشینمون جریمه شدیم چون یک چیزی درست کرده بودیم ازاین جاست مرید های خارجی که پلاک عقب رو پوشانده بود.خلاصه اعصابمون خراب شده بود.اما وقتی رسیدیم باغ،یک صدایی که هیچ انتظارش را نداشتیم بشنویم خیلی خیلی حالمون رو خوب کرد.صدای آهنگ ازیک پیانویی بود که تشریفات عزیزمان توی باغ گذاشته بود و برای ما آهنگ عروسی محمد نوری رو می زد.

چقدر اون لحظه خوب بود و هردو با یک حس خوبی وارد شدیم و مامان و بابا و برادرام رو دیدم که دست می زدن و مامان بزرگ عزیزم و خیلی ها که همگی خوشحال بودند.دوستای مهربونم روی سرمون گل سرخ پرپر ریختن و به این ترتیب جشن عروسی ما آغاز شد.

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٩

اطلاعیه فنگ شویی

وایییییییی استقبال خیلی خوب بود.فکرنمی کردم:))))

خوب من خیلی فکرکردم که این کاررو به چه صورت انجام بدم که خوب و آسان و به درد بخور باشه هم برای من که وقت می گذارم هم برای شما که باید یک استفاده خوبی ببرید.

به یک نتیجه عالی و کاربردی رسیدم.

1- شما عکس جایی که میخواهید فنگ شویی کنید می اندازید.(کل خانه یا یک اتاق-آشپزخانه-دفترکار یا هرجا)

شرایط عکس:باید کلی باشد.مثل این نمونه

 اگر کل خانه مدنظرتان هست ،چندعکس بفرستید.سایز عکس رو تا 500 پیکسل کم کنید.

2- یک نقشه دستی یا با پینت بکشید

جای درو پنجره خیلی مهم هست حتما مشخص کنید.

3- عکس هایتان رو آپلود کنید و لینکش را به صورت خصوی با آدرس ای میل اینجا کامنت بگذارید یا به ای میل missloraaaa@gmail.comبفرستید.

4- مرحله آخر هم اینکه به شماره کارتی که بعد ازگذاشتن عکس ها برایتان فرستادم هزینه مربوط به فنگ شویی را بریزید و منتظر باشید تا حداکثر ظرف مدت 5روز،نقشه کامل و مشکلات شما درچیدمان و راه رفع آن و باز شدن منبع انرژی،راهنمایی برای استفاده از چه رنگ هاو وسایلی در کجای خانه یا اتاق به دستتان برسد.

هزینه:

هراتاق به صورت مجزا:ده هزار تومان

کل خانه:25 هزارتومان

توصیه:اگر مجرد هستید فقط اتاق خودتان را فنگ شویی کنید چون معمولا خانواده ها زیاد همکاری نمی کنند.

(اگر مسئله خاصی مثل مسایل مالی یا اینکه دوست دارید ازدواج کنید یا درروابط با دوستان و خانواده دچارمشکل هستید دارید قید کنید تا تخصصی تر کارکنیم.)

   + لورا - ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٧

کار جدید و ویرجینیا

چندروز پیش جم تراول داشت یک جای خیلی خیلی قشنگی رو نشان میداد.زمینش سبز سبز و بکر بود.خیلی خوب و قشنگ.ازوسط آن سبزی ها رودخانه هایی می گذشتند و شعبه شعبه می شدند.اسب های وحشی که خیلیییییییی زیبا بودند هم آنجا می دویدند و مرغان ماهیخوار سفید دورو بر اسب ها پروازمی کردند و ازحشره های روی بدن اسب ها تغذیه می کردند.

شبیه بهشت بود.انگارتصاویر قبل ازخلقت آدمی را می دیدیم که ناگهان شنیدیم گفت اینجا ویرجینیاست و این بهشت به واسطه ی پلی که روی دریا ساخته شده بود و ازوسط دریا به تونل تبدیل می شد و خودش یکی ازعجایب دنیای جدید بود که تمام دویست میلیون دلار هزینه ساخت پل از اوراق قرضه تامین شده بود و دولت هیچ هزینه ای ازبیت المال نپرداخته بود،به شهراصلی وصل می شد.

خیلی افسوس خوردم.به همسر گفتم اگرایران بود تا حالا پر از ویلا شده بود و اسب ها اهلی شده بودند و پرنده ها وسیله تفریح شکارچیان متمول.

چرا ما قدر داشته هایمان را نداشتیم و حتی نتوانستیم ازبزرگترین دریاچه آب شور جهان محافظت کنیم و خشکش کردیم؟

پی نوشت:تصمیم دارم یک کارخوب و جدید انجام بدهم.کاری که عاشقش هستم.فنگ شویی.هرکس دوست دارد اتاق یا خانه خود را فنگ شویی کند و تغییراتی درزندگیش حس کند و انرژی های منفی را ازخودش دورکند به من پیام خصوصی بدهد.

نکته:الویت با کسانی است که زودتر تمایلشان را اعلام کنند.خانه شان زودتر فنگ شویی می شود.

   + لورا - ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/٩/۱٥

ازکارمندی ها

امروز حوصله محل کارم رو ندارم.دوست دارم بزنم بیرون و بروم خانه.

کارم با اینکه حقوق کمی دارد ولی کمک زیادی هست.راستش از دنیای کارمندی زیاد خوشم نیامده.ذوقی که برای خانه داری داشتم خیلی بیشتر ازکارمندی است .عصرها خسته می روم خانه و یک شامی می پزم یا می پزیم و خانه را جمع و جور می کنم و می افتیم از خواب.هم من هم همسر.قبلا ها مرتب ازاینکه او زود می خوابد یا خوابش می آید اعلام نارضایتی می کردم ولی الان کاملا درکش می کنم.دلم برای صبح های خانه مان تنگ شده.

با وجود همه این ها از آمدن عید و تمام شدن کار می ترسم چون می بینم همین درآمد کم کلی دستمان را باز کرده.

خدایا برکت بده به پول همه ما و هیچ مرد و پدری را پیش زن و بچه سرافکنده نکن!

   + لورا - ۱:٤٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٠

 

بالاخره دیروز عکس هامون رو انتخاب کردیم تا بدیم برای چاپ.من حدود هفتاد تا انتخاب کرده بودم.ولی چون نمی خواهیم آلبوم دیجیتال بگیریم و هزینه چاپ عکس در سایز شانزده در بیست و یک زیاد می شد،رساندیمش به 15 تا.ولی زیاد دوست داشتم همه عکس هارا.

حالا شاید فیلممان هم به زودی آماده شود.

خیلی ذوق فیلم و عکس رو دارم.

مهمانی روز 5شنبه هم به خوبی و خوشی برگزار شد.خیلی خوش گذشت.

راستی صندلی ها را هم گرفتیم.عکسش را بعدا می گذارم.

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/٩/٩

هوای دونفره

امروز مرتب از پنجره شرکت بیرون رو نگاه می کنم و دلم برای قدم زدن در این هوای مطبوع می رود.

یک بار وقتی دوست بودیم ،هوا همین قدر دونفره بود که "س" پیامک داد :بعد ازکلاس ساعت دوازده می آیم دنبالت.من هم خوشحال کلاس های بعدی را نرفتم و دوتایی از پارک جلوی دانشگاه پیاده رفتییییییییم تا یک جایی که تاکسی ها ایستاده بودند و از غربی ترین نقطه تهران خودمان را رساندیم به مرکز شهر و رفتیم پیتزا داوود.پیتزا قارچ و پنیر عشق جفت ما بود که خیلی هم می چسبید.در آن کوچه بن بست با دوتا خانه قدیمی عین هم سر کوچه و آن حال و هوای قدیمی و نم نم باران.چقدر می گفتیم و می خندیدیم و برای این روزهایمان نقشه می کشیدیم.در همان دو ساعتی که آن حوالی بودیم ،تصمیم گرفتیم برویم مالزی و آنجا فوق بخوانیم و ازآن جا هم برویم استرالیا زندگی کنیم.

آن روزها زندگی به نظرم چقدر آسان و ساده می آمد و خوشی ها چقدر دست یافتنی.

   + لورا - ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/٩/٤

راهنمای عروسی 3

9- اگر قصد داشتن ساقدوش دارید حتما حداقل ازدوماه قبل عروسی با او هماهنگ کنید تا روزش از صبح خالی باشد.لباسش را هم ازیک ماه قبل یا بخرید یا بدهید بدوزد.فکردسته گل و آرایشش هم باشید.معمولا همه هزینه ساقدوش ها با شماست ولی بعضی وقت ها خودشان  متقبل می شوند.سعی کنید سن دخترها به شما و سن پسرها به داماد نزدیک باشد.اینطوری هم بیشتر خوش می گذرد هم قشنگ تر است.

10- خیلی ازچیزهارو لازم نیست داماد درجریانش باشد.او فکرش حسابی مشغول است.خودتان رفع کنید .

11-خانه تان را حداقل دوهفته قبل عروسی چیده و تمام کرده باشید.

12-اگر مراسمی مثل حنابندان دارید،لباس و آرایشگاهش را همزمان با لباس و آرایش عروسی اکی کنید.خیلی هم مته به خشخاش نگذارید چون بهتراست عروس روز عروسی خیلی بدرخشد.حداقل دوروز قبل عروسی هم این مراسم را بگیرید تا خستگیش ازتنتان بیرون برود.

... ادامه دارد

   + لورا - ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۳

پای سیب

5 شنبه مهمان هایی عزیز دارم.دوستان خوبی که خیلی وقت نیست که پیدایشان کرده ام ولی انگار عمریست باهمیم و خیلی خیلی با هم خوش گذراندیم و رابطه هایمان عمیق شده.این بار یک دوره دوستانه خانمانه هست که قرار است هرماه منزل یکی ازما تکرار شود.

می خواهم برایشان پای سیب لوراپز درست کنم.دستورش را اینجا می گذارم تا شما هم برای عزیزانتان درست کنید.بسیار خوشمزه می شود.

راستی ازنمایشگاه مبل ،صندلی هم خریدیم برسد عکسش را می گذارم.دوتا این ماه و دوتا هم ماه بعد می خریم.

یک سوال هم دارم.برای 9 نفر چقدر حبوبات  و سبزی داخل آش رشته بریزم؟من آش پرسبزی و رشته و کم حبوبات دوست دارم.

  ادامه مطلب  
   + لورا - ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۳

جا ماندم:)

جمعه زنگ زدیم آژانس بیاید تا برویم جایی.ماشین آمد.همسر جان رفت جلو سوارشد.من درعقب را باز کردم وسایلم را گذاشتم روی صندلی ،آمدم سوار شوم دیدم آقای راننده صندلیش را تا کجا عقب آورده و خوابانده .من نمی توانم سوار شوم و باید بروم ازآن یکی در عقب بنشینم.دررا بستم.

آمدم بروم آن سمت ماشین که ...

راه افتاد و رفت.من ماندم و ماشین رفت.تا سر کوچه دنبال ماشین دویدم و اسم همسرم را صدا کردم اما هیچ کدام نشنیدند و آقای راننده حتی توی آیینه اش را هم نگاه نکرد که ببیند یکی دارد می دود دنبال ماشین و بال بال می زند.

شوهرم هم نفهمید من توی ماشین نیستم.منتظر

زنگ زدم به دفترآژانس و گفتم آقا به راننده تان بگویید برگردد من جا ماندم.موبایل همسرم توی کیف من است و نمی توانم بهش زنگ بزنم.

بعد قطع کردم و ازاین وضعیت غش غش می خندیدم.

همسر گفت به موبایل راننده زنگ زدند و گفتند کسی از مسافران جا مانده که من عقب را نگاه کردم . گفتم آقا زنم نیست.برگرد.داشتم سکته می کردم.خنده

خلاصه برگشتند و آقای راننده گفت خانم چرا سوار نشدی؟گفتم مرد حسابی اگر سرت را ازموبایت بلند می کردی میفهمیدی که ما دونفر بودیم و صندلی عقب خالیست و اگر ایینه را می دیدی من را می دید که دارم می دوم اما وقتی ازماشین پیاده شدیم جفتمان زدیم زیر خنده .البته همسر طفلکی عذاب وجدان دارد.

شب گفتم بیا برایت لالایی بخوانم:

باز منو کاشتی رفتی ...نیشخند

   + لورا - ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/٩/٢