خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

زوج زیبا

امروز که داشتم می آمدم سرکار،دیدم که یک خانم پیر که دامن چهارخانه قرمزو مشکی،جوراب مشکی،پانچوی قرمز و روسری مشکی پوشیده بود،همراه یک اقای پیر خیلی خوش تیپ که کلاه  و اورکت سبز و شلوارکرم داشت ،یک چرخ خرید دستشان بود و داشتند بدو بدو عرض خیابان را رد می کردند تا بروند بازار روز.

اینقدر خواستم تا من و "س" هم به این دوره اززندگیمان برسیم و اینقدر خوش تیپ و با کلاس باشیم و برویم بازار روز تا برای نوه هایمان که  شب می آیند خانه ما،میوه ها ی رنگی بخریم و غذاهای خوشمزه بپزم.

 

دوستان خوبم برای نبات و مهسا فول انرژی مثبت بفرستید تا زودتر تاریخ عروسیشان معلوم شود و ما هم درشادیشان شریک شویم.

   + لورا - ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۳/۸/٢٦

راهنمای عروسی 2

5- برای انتخاب آرایشگاه حتما اول با خودتان فکرکنید که چه سبکی دوست دارید بعد بروید دنبال آن آرایشگاهی که سبک موردنظر شمارا دارد تا وقتتان بیخودی هدر نرود.

6- فکرنکنید که خرید عروسیتان باید خیلی زیاد و پرو پیمان باشد درحد نیازتان بخرید و بعدا کم کم هرچی لازم بود خریداری می کنید.مثلا اگر اپیلیدی دارید دوباره نخرید.اسراف است.همین طور آقایان اگر ریش تراش دارند لازم نیست یک نویش را داشته باشند .هروقت این خراب شد یکی دیگر می خرید.

7- اگر پولتان به سرویس طلایی که دوست دارید نمی رسید،به نظر من یک بدلش را بخرید.هیچ عیبی ندارد.داماد را اذیت نکنید.هیچی بدتر ازاین نیست که یک طلای زشت جلوی رویتان باشد و همه انتظار داشته باشند شما آن را استفاده کنید و شما هم دوست نداشته باشید.به جای آن پول بگذارید روی حلقه تان و یک چیز بهتری بردارید.

8-برای انتخاب لباس یا طلا حتما یک بار ازروی فرمالیته هم شده با مادرشوهرتان بروید.چون بعدا توی دلش می ماند و اذیتش می کند.به هرحال او هم مادراست و آرزو دارد.سعی کنید یک ماه قبل عروسی خریدهایتان تمام شده باشد.

...

ادامه دارد

   + لورا - ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/۸/٢٥

جایگزینی

من هیشه شیر می خورم.روزی یک لیوان .در دسرها و غذاها هم ازشیر استفاده می کنم.همیشه شیر مدت دار استریلیزه می خریدم چون هم احساس می کردم که مزه اش بهتر هست ،هم اگر چندروز توی یخچال می ماند، خراب نمی شد.

تا اینکه ...

نصف یک بطری از این شیر دریخچال مانده بود که ما رفتیم مسافرت.یادم رفته بود آن  را استفاده کنم.وقتی بعد از یک هفته برگشتیم ،شیر که ازیک هفته قبلش هم درش باز بود،کاملا سالم مانده بود.تصمیم گرفتم استفاده اش نکنم و بگذارم ببینم کی خراب می شود.تقریبا یک ماه دیگر هم گذشت و شیر همچنان سالم بود.

آیا شیری که خراب نشود و فاسد نشود و بوی بد نگیرد،شیر است؟مسلما نه.

نتیجه این شد که دیگر  نه شیر مدت دار نه شیر بطریی و نه شیر پاستورزه نمی خرم.

می روم لبنیات یزدی.یک کیلو شیر باز می گیرم.می آیم خانه و آن را با چوب دارچین و دوقاشق شکر بیست دقیقه می جوشانم و تند تند می خوریمش تا تمام شود اینقدرکه خوشمزه است و دیگر هیچ مواد نگهدارنده ای از طریق شیر به بدنمان نمی رسانیم.

 

   + لورا - ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/۸/٢٤

سو ء تفاهم

دوستان ظاهرا درمورد پست قبل من سو ءتفاهمی پیش آمده .من نه معتقدم آدم های آن طرف آبی چه آدم های ایده ال و خوبی هستند نه معتقدم خیلی بد هستند.نه معتقدم ما بدیم یا خوبیم.

من فقط خواستم فرق جوامع را بیان کنم و برداشتم رو که با توجه به دو سه نفرخارجی که درمحیط کارم هستند و میبینم و یک فامیل خارجی که داریم و دیده ام،فهمیدم که برداشتم غلط هم نیست.نه خیلی ساده انگارهستم  نه مفتون جامعه و فرهنگ غربی.

والسلام 

   + لورا - ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۳/۸/٢٢

برون گرایی

برنامه رییس نامحسوس رو می بینید؟

اگر نمی بینید جریان یک رییسی هست که تغییر قیافه می دهد و به عنوان یک کارآموز می رود بین کارمندانش و کارهای آن ها را یاد می گیرد و می بیند نیازها و علاقه مندی هایشان چیست و چه چیزهایی برای کار و محیط کاریشان می خواهند و بعد طبق چیزی که آن ها گفته اند در آخر بهشان بابت زحماتی که در شرکتش کشیده اند پاداش می دهد و مثلا اگر یکی خانه ای خریده و به بانک بدهکاراست،پول بدهیش را می دهد یا اگر کسی می خواهد برا ی ارتقای شغلیش به دانشگاه برود هزینه دانشگاهش را می پردازد.

خوب این که این برنامه خیلی برنامه جالبیست و خیلی کارخوبی انجام می دهند درست اما برای من یک قسمت دیگر این برنامه جذابیت دارد و اینکه مردم آمریکا چقدر راحت صحبت می کنند.

مثلا سرکارگر یک بخش تولیدی به کسی که برای یادگرفتن کارآمده و باراولی هست که می بیندش درزمان استراحت خیلی راحت از خواسته ها و خانواده و اینکه مثلا به تازگی یک ماشین خریده و دارد قسطش را می پردازد می گوید.

خانم سرآشپز خیلی راحت میگوید که به تازگی مادرش را ازدست داده و آرزوی مادرش این بوده که خانواده را دور هم جمع کند.

خانم فروشنده می گوید که یک مادر مجرد است و سه فرزند دارد و هدفش این است که آن هارا به کالج بفرستد.

همه این حرف ها دربرخورد اول گفته می شود.آنها اصلا سعی نمی کنند خودشان را جور دیگری نشان دهند یا مخفی کاری کنند.درست برعکس ما!!!

   + لورا - ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/٢۱

راهنمای عروسی

خیلی وقت هست که بچه ها به من پیام می دهند و می خواهند درخصوص مراسم عروسی تجربیاتم را بگویم.من نمی دانم چه چیزی ممکن هست به درد چه کسی بخورد چون هرکس یک سری معیارهایی برای خودش دارد اما مسائل عمومی که فکرمی کنم برای همه مشترک باشد:

1- حداقل 6 ماه قبل عروسی تاریخ آن روز را مشخص کنید و بروید با تالار یا باغ مورد نظر قرارداد ببنیدی.(یادتان هست که هیچ باغی برای روزی که من دوست داشتم عروسیم را بگیرم جا نداشت؟)

2- خوب فکرکنید و ببینید برای عروسیتان چه چیزی بیشترین الویت را دارد؟

الف)محل برگزاری عروسی

ب)شام

ج)دیزاین

د)موزیک

ه)لباس عروس

و)آتلیه

ض)آرایشگاه

و...

بعد برای آن چیز مبلغ بیشتری کناربگذارید و برای بقیه هم مبالغش را مشخص کنید تا بیشترخرج نکنید.چون مثلا پیش می آید که شما می روید توی آتلیه و مثلا آن ها می گویند کلیپ اسپرت بردار.شما هم خوشتان مممممی آبد و درنظر نمی گیرید که اگرپول آتلیه را بیشترکنید ازجای دیگر کم می آورید.

3- برای لباس از دوماه قبل بروید و خوب بگردید و قیمت هارا بالا پایین کنید.مدل موردنظرتان را انتخاب کنید و یک ماه قبل قرارداد ببندید.

4- قرارداد آتلیه را همزمان با قرارداد تالار ببندید چون وقت آن ها هم زود پر می شود.

5-برای انتخاب آرایشگاه چند جارا مدنظر بگیرید و بروید حتماااااا عروس زنده ببینید و به عکس اکتفا نکنید.

 

ادامه دارد...

   + لورا - ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/۸/٢٠

مشورت

فکرکنم نگفته باشم که من درست فردای روز عروسی ساعت سه بعدازظهر رفتم و موهایم رو کوتاه کردم.اونم چه مدلی؟مصری.بله.اینچنین خانم متنوعی هستم منمژه

چتری هایم بلند شده بود و من خودم زحمتش رو کشیده بودم نیشخنددرنتیجه امروز که کارم کم بود مجبور شدم بروم یک ارایشگاهی که نمی شناختم نزدیک اداره و چتری ها  رو درست کنم.

حالا تقریبا سه هفته ای هست که دوست دارم بروم و موهایم را پاییزی کنم.قرمززززز خوشرنگ خوشگل بدون دکلره البته .

1-ازخانم آرایشگر پرسیدم موهامو قرمز کنم؟

گفت اره ه ه ه ه  خیلی بهت میاد.تا یک ماه رنگ قرمز خوشرنگش می ماندو اگرخواستی بیشتربماند  باید ماهی یک بار رنگ کنی.ولی اگر بعدش هم  یک قهوه ای بذاری خوشرنگ می شود . البته بازهم یکم قرمزی دارد.حالا چه کارکنم؟قرمز یا نه؟

 

می خواستم بروم کلاس زومبا اسمم را بنویسم که کار جور شد و نتوانستم.حالا گفتم  نهارکه نمی خورم .ساعت نهاررو بروم باشگاه نزدیک اداره زومبا.


2-خانم مربی گفت زومبامون به حدنصاب نرسیده هنوز اما بیا بدنسازی من خودم باهات کارمی کنم.

گفتم من بدنسازی یک بار رفتم ساق پام و بازوم بزرگ و زشت شد.گفت نه حتما اشتباه تمرین کردی.من برنامه می دم بهت خوب کارکنی لاغر می شی و خوش تراش.
همون موقع هم یه خانمه اومد گفت 8جلسه اومدم خیلییییی خوب سایزم کم شده و تشکر کرد.
چه کارکنم؟برم بدنسازی؟ سوال

 

بعدا اضافه شد:

به همسر گفتم برم موهامو قرمز کنم؟

گفت پس منم می رم تتو می کنم.

   + لورا - ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۳/۸/۱٩

سفر

اگر خدا بخواهد، امام رضا برای ماه ربیع مارا طلبیده.حساب کتاب کردیم دیدم با هواپیما برویم ،به صرفه تر می شود تا یک کوپه دربست بگیریم.

به همسر می گویم ولی من دوست دارم حتما یک شب با هم درقطار باشیم.خیلی رومانتیک تره که یک نگاه عاقل اندرسفیه به من می اندازد.می گوید درقطاربخوابیم و بدنمان کوفته شود؟کجایش رومانتیک است؟

یعنی منظور من را نگرفت یا به رویش نیاورد؟

امروز حلقه ام را جا گذاشتم انگاری چیزی گم کرده ام.

   + لورا - ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/۸/۱۸

عنوان ندارد

چهرشنبه وقتی همسر برگشت،حرف زدیم و من حرف هایم را گفتم و خیلی سعی کردم گریه ام نگیرد و فکرمی کنم مساله حل شد.مقداری من قانع شدم و مقداری او.

ممنون ازهمه دوستانمقلب

بچه ها سال اول ازدواج شب یلدا باید چه کارکنیم؟تجربه هایتان را می گویید؟

اما یک حرف دیگر که اگر نزنم سر دلم می ماند.

دیروز تی وی نشان می داد که برای ضریح حرم ،تا الان 9 کیلو طلا جمع شده و چقدر هنرمند دارند کارمی کند تا ضریح را بفرستند برای نصب.این کارپسندیده ای هست اما معنایش چیست؟

ضریح طلایی درست کنیم تا مردم بروند ببوسند و دست و صورت بمالند که چه بشود؟

اصلا برای چه باید یک ضریح از طلا بسازیم؟همین که بارگاه امامان ما ،زیبا و تمیز و متفاوت باشد ازمزارهای دیگر کافی است.مثلا امام رضا چندین متر زیر زمین دفن شده و من ازیکی ازخادمان حرمش پرسیدم گفت قبر دریک سردابی است زیر همان جایی که توی زیرزمین درست کرده اند و اجازه می دهند خانم ها و آقایان با هم واردش بشوند.پس برای چی باید ضریح طلایی درست کنیم و برای رسیدن به آن مردم را بزنیم کنار و له کنیم و بعد خودمان را به آن بمالیم؟چه تقدسی دارد این چهارچوب؟

اگرآن خانمی که جوگیر می شود و برای عشق به آن امام معصوم یا هرکدام ازائمه ،النگوهایش را ازدستش می کند و در کیسه می اندازد تا آب شوند یا بازاری محترمی که پولش را می دهد تا خرج ضریح شود و کسی که نذر می کند اگر فلان کارش جور شد،ان تومن برای درست کردن ضریح بپردازد،می دانستند که با همان پول هایشان می توانند کمک کنند تا دختری حتی یک شب تن فروشی نکند یا بچه کاری یک هفته درخانه بماند و زیر باران التماس نکند یا مادری یک شب گوشت به فرزندانش بدهد ،قطعا خرج ضریح نمی کردند که هدف همه امامان ما همین بود:"نجات انسان".

   + لورا - ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/۸/۱٧

عصر 4شنبه دلگیر من

امروز خوشحال بودم. پیش خودم فکرمی کردم که زودتر بروم خانه.حمام کنم. خوشگل و موشگل بشوم.

خیلی پایین تر ازجایی که باید پیاده شدم و با اینکه کفشم به صورت ناجورپایم را زده کلی راه زیر باران که تبدیل به تگرگ شده بود ،پیاده رفتم و شیرینی خریدم تا با چای بخوریم.قارچ و شیر هم خریدم تا پاستا با سس آلفردو درست کنم که همسر خیلی دوست دارد.بعد ازده روز بود که می نشستیم دور هم یک وعده غذا می خوردیم و تی وی می دیدیم و حرف می زدیم و چای می نوشیدیم.

رسیدم خانه کلید انداختم.دررا باز کردم .طبقه پنج آسانسور را زدم و درطبقه مان پیاده شدم.دیدم همسر پشت در آسانسور ایستاده.خندیدم و گفتم پشت در مانده بودی؟بیا تو.

گفت:"نه.دارم می روم"

گفتم کجا؟گفت:"می روم هیئت تا بندوبساط را جمع کنیم"و رفت.

آمدم توی خونه در را بستم و طاقت نیاوردم.نشستم یک دل سیر گریه کردم.تنهایی های الان ،خیلی بیشتر از تنهایی های این ده روز سخت بود. خیلی ناراحتم .

 

آقایانی که اینجارو می خوانید و ازدواج کرده اید ،فعالیت های بعد ازازدواجتان نباید مثل فعالیت های دوران مجردیتان باشد.باید یک تغییراتی به نفع خانواده داشته باشد.هیچ اشکالی ندارد اگر به دوست و آشنا بگویید "نه".خانمم در خانه منتظر من است.هیچ ازمردانگیتان کم نمی شود.

   + لورا - ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/۱٤

ازگفتنی ها

بالاخره تسلیم شدم.گوشی را برداشتم و زنگ زدم خانه تا بابایم بیاید دنبالم و مرا ببرد خانه خودشان.

رخت ها را پهن کردم.شلوارش رو اتو زدم.لبای هایش را گذاشتم روی شوفاژ تا فردا که می خواهد بپوشد گرم باشند و درک کردم که محرم شده و او دوست دارد همه اش هیئت باشد و غذا بپزد و علامت جمع کند  و دوست دارد من بروم خانه مامان اینها تا خیالش راحت باشد که درخانه تنها نیستم و حوصله ام سر نمی رود یا غذامی خورم و ازگرسنگی نمی میرم.

اما او درک نکرد که من هم دوست دارم امسال کمی ازهیئتش بزند و بیشتر با من باشد.مثلا برود از هیئت حاج آقا فلانی قیمه نذری بگیرد و کمک کند تا مایحتاج آن نذری را که کرده بودم فراهم کنیم و به دست منتظرانش بسپاریم.شاید این از آن هیئت گره گشاتر باشد.

درک هم نکرد که من دوست دارم خانه خودمان بمانم .خانه مامان این ها دیگر مثل قدیم ها خانه" خود" من نیست.دوست دارم وقتی آنجا می روم او هم کنارم باشد و بعدش شب برگردیم خانه خودمان و روی تخت خودمان حتی اگر تشکش خوب در نیامده باشد و کمی ناراحتمان می کند بخوابیم.

راستش من هیچ کدام این حرف ها را نگفتم و توی دل خودم نگه داشتم چون دوست نداشتم او فکرکند که با ازدواج کردن ،محدود شده و نمی تواند به این قسمت اززندگیش که ده روز بیشتر نیست خوب برسد.

اصلا هم نمی گویم چون یک چیزهایی گفتن ندارد و باید خودش بفهمد.

 

   + لورا - ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩۳/۸/٩

تیرامیسو

خوب این هم تیرامیسو.قلب

باید بگم طعم خونگیش واقعا با اون چیزی که بیرون خوردید خیلی فرق داره

 

  ادامه مطلب  
   + لورا - ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩۳/۸/٩

همکارهای باکلاس من

امروز سرکارمتوجه شدم چیزهایی که ماداریم و اصلا حسابشان هم نمی کنیم نعمت های بزرگی هستند که برای بعضی ها آرزوست.

متوجه هم شدم بعضی ها چقدردنیای کوچکی دارند.واقعا مسایل بی اهمیتی برایان خیلیییییییی بزرگ و بااهمیت جلوه می کند و برای رسیدن به آن بی اهمیت ها از خیلی موارد مهم زندگیشان می گذرند.

اینجا سطح تحصیلی افراد خیلی بالاست.همه شان ارشد و دکترا دارند .بیشترخانم هایی که هستند ،مجرد بوده و معتقدند دختری که بعد ازگرفتن کارشناسی به همان قانع شده و شوهرمی کند،ازعقده داشتن شوهررنج می برد.اکثرشان هم بسیار لاغر هستند و گیاه خوارند.من تا اینجا مشکلی ندارم .مساله من ازاینجا شروع می شود که این ها تفکرات خودشان یا چیزهایی نیست که واقعا بهش معتقد باشند بلکه برای کلاس گذاشتن و خودی نشان دادن و احیانا تاثیرگذاری روی بقیه اینطور هستند.

ارشد و دکترا دارند ولی کارهای بسیار ساده را بلد نیستند.عقده شوهرداشتن ندارند ولی برای اینکه مخ رییس خوش تیپ مجردمان را بزنند،ازهم پیشی می گیرند.تظاهر به گیاهخواری می کنند ولی از استیک خوشمزه فلان رستوران گرون تومنی که رفته اند صحبت می کنند.

چقدر بد که آدم ادای با کلاس هارا دربیاورد و خودش نمونه یک بی کلاسی کامل باشد.

   + لورا - ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/۸/٦

لورای کارمند

خیلی ممنونم از نظرات انرژی بخشتونبغلبازهم عکس میذارم.

 از اول این هفته ، من به طور ناگهانی شاغل شدم.البته یک کارپروژه ای هست که تا عید بیشتر طول نخواهد کشید و حقوق بالایی هم ندارد اما چون استادم خواسته بود رفتم.

محیط کار،کمی به روحیه من سازگارنیست اما سعی می کنم کاری نداشته باشم و به خودم مشغول باشم.همین که کاملا مربوط به درسم هست و کارهایش را بلدم خیلی راضی هستم و اعتماد به نفس خوبی میگیرم.

روز اول وقتی داشتم می آمدم خانه ،سرکوچه که رسیدم دیدم برای  ساختن شام ، خسته هستم و اصلا حسی ندارم درنتیجه سوسیس خریدم و آمدم خانه.همیشه ازاینکه زن کارمندی باشی که سوسیس و کالباس می خری و به خانه می بری بدم می آمد اما واقعا حسی نبود.آمدم و دیدم که همسر چقدر استقبال کرد ازخرید فست فودانه من و آن را تبدیل به یک بندری خیلی خوشمزه کرد.خیلی با علاقه این غذا رو می پخت انگاری که دارد یک بره بریان خیلی خوشمزه می پزد در چهره اش رضایت وجود داشت .سیب زمینی بزرگ به سبک اژدر هم درست کردیم و کالری کالری بود که به بدنمان رساندیم .

اما روز دوم جبران کردم و یک زرشک پلو با مرغ خوبی پزاندم .کمی وجدانم آسوده شد.خدایی آشپزی برای کارمندها کارسختی هست مخصوصا که من اصلا غذای مانده دوست ندارم و یک جوری می پزم که همان وعده بخوریم و تمام .حتی برای فریزر هم یک ماه بیشتر خرید نمی کنم.و اینگونه هست که فریزر ما چندروزی هست که خالی شده.

پیشنهاد طب سنتی:هرغذا و میوه ای را درفصل خودش بخورید.مثلا خوردن البالو یا باقالی درزمستان کارخوبی نیست چون مال فصلش نیست و برای بدن مضر می شود و تولید خلط فاسد می کند.حتی خوردن سالاد در زمستان صلاح نیست.

 

لیلی جرمنی خانم لطفا تشریف بیاورید خانه ما.

(چون نمی تونم برای لیلی جرمنی کامنت بذارم)

 

  ادامه مطلب  
   + لورا - ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۳/۸/٥