خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

بازهم 5شنبه های بازاری

فردا برای اولین بار بعد عروسی با مامانم می رویم بازار.

یک جورایی حس خیلی خوبی دارم.بازار برای من خاطرات خوبی دارد.آن راهروهای تو در تو و مغازه هایی که یهویی کشفش می کنی و می بینی وای دقیقا همان چیزی را دارد که تو می خواستی...  . رستوران شمشیری و مسلم که هربار می رفتیم حتما آنجا غذا می خوردیم چون مامانم دوست داشت ازجهازخریدن خاطرات خوبی برایم بماند و ماند.

تقریبا 70 درصد وسایلم رو ازبازار خریدم .ازتیمچه.خیلی هم راضی هستم.یک بار ده صبح رفتیم و شش بعدازظهر از تیمچه خارج شدیم.اینقدر آن روز به من خوش گذشتتتتتتت.بیشتر روز را دنبال کتری قوری عزیزم میگشتم که یک بار دیگر دیده بودم و نخریده بودم چون مامانم به خریدش راضی نبود ولی وقتی دید چشمم همان را گرفته افتادیم دنبالش.

اززمان عروسی تا به حال یک قوری و یک گوشه سینیم را شکسته ام.البته مب دانبد که قضا و بلا بوده است.خیلی خوشحالم که به بهانه خرید این ها می توانم باز هم مامانم را به تیمچه بکشانم.آخه  می گه "ازهرچی خرید وسایل خانه هست تا اطلاع ثانوی حالم به هم می خورد."

خیلی درخواست داشتم برای اینکه  عکس خانه را بگذارم ولی راستش می ترسم از شناخته شدن.

برای اینکه هم به درخواست دوستان احترام بگذارم و هم احتیاط سعی می کنم هرچند پست یک بار ،عکس بگذارم و بیشتر چیزی که مربوط به پستم باشد.

یادم بیندازید یک بار جریان وسایل داخل ویترین رو براتون تعریف کنم و عکس اختصاصی بذارمنیشخند

 

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۳/٧/۳٠

حلقه مرغ

خوب حلقه مرغ برنده شد و اول دستور اون رو میذارم

 

این یک حلقه مرغ واقعی هست که قبلا درست کرده بودم.

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۳/٧/٢۸

مهمان راه اندازون:)

خوب 4شنبه شب مهمانهای عزیزم آمدند.جای شما خالی خیلی خوب بود و خیلی خوش گذشت.چقدرخوب هست که همسر دوستت با همسر تو جور بشوند و بگویند و بخندند تا تو هم از لحظاتی که کناردوستت هستی لذت بیشتری ببری.

با اینکه دیرآمدند و به نسبت دیرآمدنشان زود رفتند ولی لحظات خوشی کنارهم داشتیم.

این دوستم به تازگی عمه شده و برای من خیلی احساس جالبی بود چون خودم همه عمه خواهم شد ولی نه به این زودی.با یک عشقی ازبرادرزاده اش صحبت می کرد و عکس هایش را نشان می داد که آدم کیف می کرد.

یک مورد عجیب اما برایم برخورد همسر دوستم با خانه ما بود که تا ازدر آمد تو یعنی تا آمد تو و کفشهایش را درآورد گفت اول خانه تان را ببینم و گشت کل خانه حتی داخل دستشویی و حمام را دید. کم مانده بود بایستم و با دهان باز نگاهش کنم که "س" من را به خود آورد و گفت که به دوستم هم خانه را نشان دهم که البته لزومی نداشت چون زن و شوهر با هم راه افتاده بودند و حتی داخل کابینت هارا هم می دیدند.

یک حس خوبی هم که دارم اینن هست که بعد عروسی هرکس رو دیدم ازعروسیمان و اینکه بهش خوش گذشته تعریف کرد و خیلی راضی بود و من هردفعه سرم رو رو به آسمون کردم و گفتم خدایا شکرت.تو چقدر بزرگی.

غذا هم حلقه مرغ در ظرف مستطیل و سوپ جو سفید و تیرامیسو درست کردم.

ازهمه اش استقبال شد مخصوصا ازتیرامیسویی که لیدی فینگرش را هم خودم درست کرده بودم و سر قیافه اش کلی با همسرجان خندیده بودیم.

 

اما فردا ی مهمانی هرچه می شستم ،جمع نمی شد و من به خودم می گفتم خوب شد دونفر مهمان داشتی فقطططط.باید یک برنامه ریزیی برای ظرف کثیف کردن خودم بکنم.

لباس تابستانی ها هم جمع شد و رفت داخل کیسه وکیوم که من پیشنهاد می کنم حتما بخرید هم برای لباس ها و هم برای رختخواب که خیلی وسیله خوب و مفیدی است و لباس های گرمتر آمدند و نشستند داخل کشوها.

عاشق فصل های سرد با شب های طولانی و لباس های گرم و ترشی هستم.

سرماو باران و برف عزیز خوش آمدید.

 

 

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/٧/٢٧

مهمان که بیاید بغلش خواهم کرد

چهارشنبه مهمان دارم.

دوستم و همسرش می آیند خانه مان.میزبانی ازدوستان یک حال و هوای دیگری دارد.صمیمی تر و بهتر است.بیشترخوش می گذرد.

صبرکردم تا صندلی بخریم و بعد دعوتشان کنم ولی دیدم که با این قیمت ها فعلا ما صندلی بخر نیستیم.درنتیجه دعوتشان کردم.تصمیم گرفتم غذا هارو روی میز دونفره بدون صندلیمان بچینم و بشقاب و لیوان را روی میز جلوی مبلی.شاید هم برعکس البته.دوست است دیگر رودربایستی که نداریم.

خیلی مهمانی بازی دوست دارم.دوره دوستانه و دورهمی های خوب.

دوست دارم برای مهمانی هایم غذاهای خوب و جدید درست کنم و هنرهایی از خودم در کنم.

وقتی فامیل همسر را دعوت کرده بودم مامانم پرسید دسر چی درست می کنی؟و من گفتم ژله خرده شیشه.

فکرمی کنید مامانم گفت آفرین دخترعزیزم که اینقدر با سلیقه ای؟نخیر گفت برو.برو بازی کن قهر

حالا برای این مهمانی می خواهم تیرامیسو با لیدی فینگرهای دست ساز لورا درست کنم.اگر خوب شد دستور دسر و یک غذای خوشمزه مهمان پسند را اینجا می گذارم.

 

   + لورا - ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/٧/٢٢

خانه آینده ما

 

 

 

 

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/٧/۱٩

پاییز اول

امروز دیگر قشنگگگگ پاییز شده.این را ازبرگ های زردپریوشم فهمیدم.

هوای خوب و خنک که می طلبد ژاکت و شلوارکنی(هنوز برای شال و کلاه زود است) و بروی بیرون.یک جایی مثل پارک و قدم بزنی و قدم بزنی.البته تنهایی.شب ها هم باز ژاکت و شلوار کنی و بروی خیابان و قدم بزنی البته دونفره.

شب ها یک سوپ خوشمزه بپزی و پوره کدوحلوایی درست کنی و آب لیموشیرین و پرتقال بگیری و منتظر باشی تا همسرجانت بیاید خانه و یک نان بربری داغ خریده باشد که با سوپتان بخورید.

بعد او بنشیند و سازش را کوک کند و بنوازد و بخواند و من بنشینم بافتنی کنم و هراز چندگاهی سرم را ازروی بافتنیم بلند کنم و یک نگاه عشقولانه به او بیندازم و با شعر خواندنش همراه شوم.

چای با کیک خانگی هم عجیب می چسبد.

این رویای اولین شب های پاییزی دونفره مان هست.زیاد هم دور نیست.می شود اگر من بافتنی یاد بگیرم.

   + لورا - ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٦

چیزکیک لورا پز

خوب امروز می خوام دستور یه چیز کیک پدرشوهرپسندرو بهتون بدم.من فکرمی کردم خانواده همسر ازاین چیزها دوست ندارن.برای همین اولش نبردم بهشون بدم.ولی بعدا دیدم که زیاده و ما نمی تونیم همش رو بخوریم.درنتیجه برش زدم و بردم پایین در چنددقیقه تموم شدلبخند

 

 

 

ناخنک خورده دیگه.ببخشید.

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/٧/۱٥

روزانه ها

1-یک حرف هایی توی دلم دارم که نمی توانم به هیچ کس بگویم.نم یتوانم به همسر بگویم چون ازخانواده ام هست.نمی توانم به خانوادهام بگویم چون متهم به نمک نشناسی می شوم.نمی توانم به دوستانم بگویم چون می دانم مرا درک نخواهند کرد و ازاینکه بخواهم با آنها بحث کنم و جواب بدهم و دلیل حرف هایم را بگویم روگردانم.

اینجا هم نمی توانم بنویسم چون دیگر آن طور که قبلن ها بود جزیره ناشناخته من نیست و کمی شناخته شده.

یکی ازدلایلی هم کمتر اینجا مینویسم همین هست.

2-یک مولودی دعوت شده ایم به مناسبت قبولی نوه عمه ام دردانشگاه شریف.راستش من زیاد ازجو مهمانی های زنانه و مولودی و سفره خوشم نمی آید.چون بیشترازآن که حالت مذهبی داشته باشد، پز و اینطورچیزها به این مهمانی ها تعلق دارند.

3- همسر بعد ازدواج سیزده کیلو چاق شده و من سه کیلو لاغر.

4-خیلی خیلی تنبل شده ام.اصلا دوست ندارم آشپزی کنم .چون گوشت تکه نمی خوریم،خورش نمی پزم تا گوشتش نماند و حرام بشود و همسر مرغ هم زیاد دوست ندارد.می مانم چی بپزم.

5- خرید خانه به تمامی گردن من افتاده.شما هم اینطور هستید؟

6- چطور برای کارهای خانه برنامه ریزی می کنید .خانم های غیر شاغل بگویند پلیز.

 

   + لورا - ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/٧/۸

هیچ کس نمی تونه مثل من صرفه جویی کنه

به ما گفتند درمصرف آب و برق صرفه جویی کنید.چشم.صرفه جویی می کنیم.وقتی می بینیم که کسی دارد ماشینش را می شوید یا جلوی درخانه اش را به جای اینکه با جارو تمیز کند آب می گیرد به او تذکر می دهیم.

اما وقتی می بینیم قضای سبز دانشگاه علوم تحقیقات را اینقدرآبیاری می کنند که اضافی آبش وارد اتوبان ستاری می شود،یا لنگ ظهر که آفتاب داغ داغ است،چمن های اتوبان دارد آبیاری می شود و دو دقیقه بعدش تبخیر شده، همسایه تان پول می دهد و استخر خانه اش را با آب تهران پر می کند و هیچ مقام مسئولی نیست که تذکر بدهد چون پول دارد،ساختمان های منطقه 22 که متعلق به س.پ.ا.ه هستند ازآب تهران استفاده می کنند و روزی 10 طبقه بالا می روند،وقتی می بینی صبح زود که هوا روشن است چراغ ها ی اتوبان هم روشن میباشد تا ظهر یا چراغ های بیرون ساختمان های دولتی همیشه روشن است درحالیکه لامپش ال ای دی هم نیست تا کم مصرف کند،...

فکرمی کنی آیا صرفه جویی تو با این حجم مصرفت چه تاثیری دارد؟

****خرابی لوله های اب موجود درفضاهای سبز شهری را به 137 و خرابی لوله های اب و فاضلاب شهررا به 122 اطلاع دهیم.

   + لورا - ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/٧/٦

بچه های من

دخترهای خوشگل توی بالکن کم کم دارند خودشان را برای خواب اماده می کنند.پریوش های صورتی و قرمزم دیگر گل ندارند و ارتانزیای عزیز دلم که رهاورد سفرماه عسلمان است کم کم پژمرده می شود.نازهای شیطان اما هنوز خوبند فکرکنم خوب هم باقی بمانند اگرچشمشان نزنم.انها اولین مهمانان خانه ما بودند .دخترخارجیم کالانگوا امسال گل نداده اما برگ هایش سالم و سرحالند و تپل مثل مادرشان.این دخترها عزیز دلم من هستند.

یک دخترهم توی اتاق دارم که ازبقیه بزرگ تر است و دارد بالغ می شود کم کم.اسمش کوردلین است و رویش سبزو سرخ می باشد.هدیه بابابزرگم است و اولین هدیه خانه ما.

همسر هم ازدوران مجردی یک پسر دارد که خیلی تخس است.اصلا نباید تکان بخورد یا جابجا شود.به برگ هایش حتی دست نباید بزنیم.اسمش کاج مطبق است.بعد ازجابجایی خانه اش افسرده شده بود و برگ ریزان داشت ولی الان خوب است.

خانه مان با این ها رنگ و بوی خوبی گرفته.انرژی های منفی را می گیرند و خوشی هایش را صدبرابر می کنند.

امتحان کنید.

 

 

 

نگهداری پریوش    

نگهداری گل ناز

نگهداری کالانگوا

 

 

 

 

 

 

 

   + لورا - ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۳/٧/٢