خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

وسایلی ازجهیزیه که بیشتر استفاده می کنم یا ازداشتنشان راضیم

در این چندماهی که گذشته من ازیک سری وسایلم بیشتر راضی بودم و یک چیزهایی رو هم خیلی استفاده می کنم برا ی همین نام میبرم شاید به درد کسانی که درجست و جوی جهیزیه هستند خورد.

گفتن مارک اینجا برای پز دادن نیست برای این هست که اگر بین چندتا مارک برای انتخاب مانده بودید راحت تر وسیله مورد نظر رو بخرید.برای همین اون چیزهایی که مارکشان مهم هست با ذکرمارک می گویم.

این پست جواب بچه هایی بود که پیام خصوصی داده بودندماچ

  ادامه مطلب  
   + لورا - ٥:٤٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٩

حس من

هنوز نرفتم رومبلی ساده ام را بخرم.باید یک روز بروم یافت آباد . ازکامنت های پست قبل ممنونم که اینقدر تشویقم کردید.امیدوارم چیز خوبی ازآب دربیاید. چون پارچه کمی گران درآمد از دوختنش می ترسم.

چنددست لباس لازم دارم برای مهمانی های احتمالی.هنوز کسی مارا دعوت نکرده جز مادربزرگ هایمان و یک دخترخاله  "س" و یک خواهرشوهر.نمی دانم چرا.

مانتو و کفش و کتانی هم می خواهم.یک چیزی بگویم هرچیزی که لازم دارید قبل ازعروسی بخرید و فکرنکنید خرج های عروسی که تمام شود شما یک پولدار می شوید چون اینگونه نیست.

زندگی مشترک یک جوری است.یک وقت هایی خیلی خوب هست و خوش می گذرد و عالی است و تو خوشحالی که ازدواج کردی .یک وقت هایی هم به خودت لعنت می فرستی چون باید بپزی و بشوری و بسابی و موهای تن همسرت را که روی ملحفه هست جارو کنی و هرروز خانه را تی بکشی و گردگیری کنی و جز در چند بار خیلی جزیی کمکی هم نبینی.تازه نتوانی مثل خانه بابا هروقت که خواستی لباس بخری یا بیرون بروی و دوستانت را ببینی و خیلی ناراحتی ازهمین اوضاع اما در همین احوالت هم زمانی که  پیازهای روی گاز را هم می زنی و بوی پیاز داغ گرفته ای و هود را روشن نمی کنی چون دوست داری بوی غذا درخانه باشد ،وقتی همسرت می آید و  از پشت بغلت می کند تمام کارهایی که باید می کرده و نکرده و خرید هایی که باید انجام می داده و یادش رفته ،یادت می رود و زندگی دوباره خوب می شود و خوش می گذرد.

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٦

رومبلیانه

فکرنمی کنم به گفتن من نیازی باشد همه یک علاقه ای به دیدن شهرموش ها دارند و احتمالا می روند و می بینند.من فقط تاکید می کنم که عاشق خود شهر و کپلک شده ام.اجیل فروشی تواموش و رستوران کپل خان و آژان دو موشان واقعا جالب بودند.خیلی دوست دارم که دوباره هم ببینم.

اگر هم ساکن غرب تهران هستید برای دیدن این فیلم سینمایی پردیس سینمایی کوروش در اتوبان ستاری را به شما پیشنهاد می کنم.خیلی مدرن و عالیست.فود کورت و پاساژ هم که دارد.

چندروز پیش رفتم و برای مبل هایم پارچه خریدم تا یک جوری رومبلی برایشان بدوزم که انگارپارچه خود مبل هست چون من ازرومبلیی که مثل پیراهن مبل باشد متنفرم.ازیک طرف هم خودم دوست داشتم مبلم گلدار باشد که نشد و کرم ساده هست و کثیف می شود.

جانم برایتان بگوید به قصد صرفه جویی با مادرشوهرراه افتادیم و رفتیم مولوی.یک پارچه خیلی خیلی خوشگلی خریدم پر رنگ و طرح .خیلی گشتم تا این را پیدا کردم.اما قیمتش بالا بود.اقای فروشنده گفت که عرض پارچه 2 مترهست و با توجه به اندازه هایی که برایم اورده ای 4 مترکافیت می شود.من هم خوشحال پارچه را خریدم و آوردم.

وقتی آمدم خانه و انداختم روی زمین دیدم که عرضش یک و نیم کتر هست و فقط به یک مبل دونفره ام و 4تا کوسن می رسد.

زنگ زدم به فروشنده گفتم که اینطور شده .او هم با یک بی ادبیی به من گفت که نه اشتباه کرده ای و من به تو گفتم که عرضش یک و نیم است و خودت 4 مترخواسته ای.گفتم مرد حسابی تو دیدی که من به خاطر قیمت بالا نمی خواستم این را بخرم به من دروغ گفتی تا پارچه را هرجور شده بخرم.گفت نه و  حرف های بدی زد.

من هم گفتم این پول برای تو پول نمی شود.مطمئن باش همه اش را خرج دوا و درمان می کنی چون یک قرانش هم راضی نیستم.

خیلی ناراحت بودم و اعصابم خرد بود احساس می کردم پولم را ریخته ام دور و آمده ام.حرف های همسر هم آرامم نمی کرد تا اینکه تصمیم گرفتم بعدا بروم و برای 4 تا یک نفره ام پارچه ساده ازیکی ازرنگ های پارچه طرحدارم بخرم و آن 4تارو ساده بدوزم با دوتا کوسن برای دونفره.شایداینطوری از همه مبل ها طرحدار قشنگ تر هم بشود.اما هنوط حرصم از آن فروشنده شارلاتان خالی نشده.

ازمولوی پاساژروحی گالری بوفالو خرید نکنید که دزد هستند.

اگر رومبلی ها رو دوختم و خوب شد عکسشان را برایتان می گذارم.تشویقم کنیدنیشخند

   + لورا - ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٢

دلتنگی

احساس می کنم دچار افسردگی پس ازازدواج شده ام.

دلم برای روزهای شیرین قبل ازعروسی و هیجانش تنگ شده.برای آن همه کار که بدوبدو انجام میدادیم.برای آن انتظار شیرین.

دلم برای لباس عروس خوشگلم که باید آن را به صاحبش برمی گرداندم تنگ شده و همین طور دسته گل عزیز دلم که روز عروسی ،یکی ازعمه هایم گفت بده به آن دخترعمه ات که ازدواج نکرده هنوز و دوست دارد دسته گل تورا موقع پرت کردن بگیرد و من جوری پرت کردم که دسته گل خورد تخت سینه شوهرخاله"س" آن طرف سالن و مجبور شدم دستی بروم و دسته گل بهاریم را به دخترعمه ام بدهم.نمی دانم نگهش داشته یا نه.

چندروز پیش ،یکی ازاقوام خانه مادرشوهراین ها بود.می گفت که به خواهرم گفتم تو دیر آمدی .این لورا و "س" هرچه اهنگ زد رقصیدند و لورا یک کفش اسپرت پوشیده بود و راحت بود و همین طوووووور می رقصید.حالا نمی دانم تعریف می کرد یا منظورش این بود که عروس سبکی بودم.

کفش اسپرتم هم ماجرایی داشت.لباسم درست اندازه قدم بود چون آن دوستم که من لباس را ازش گرفته بودم قدش ازمن کوتاه تر بود.مجبور شدم یک کفش تخت بپوشم تا اززیر لباس بیرون نزند و معلوم نشود لباسم بلند نیست.درنتیجه یک صندل سفید لاانگشتی خریدم که خیلی هم خوشگل است.اما آخر شب که می خواستم درش بیاورم پوست روی پایم را هم کند چون چسبیده بود و پایم تا چندین روز زخم بود.

موقع خداحافظی ،بعضی ها می آمدند و کادویشان را به ما می دادند و تشکر می کردیم.من می گفتم راضی به زحمت نبودیم و این حرف ها.یکی ازدوستانم آمد طرف ما و دستش را در کیفش کرد و من گفتم ای بابا این کارها چیست و چرا زحمت کشیده .به خدا راضی نبودم که آن بنده خدا روسریش را درآورد ازکیفش و من خیلی خجالت کشیدم و  خداحافظی کردیم:)

چندوقت پیش یک دوست آمد و تورم را ازمن گرفت تا درعروسیش استفاده کند یک حس خیلی خوبی بود.انگارتورم دوباره عروس می شد:)

شاید روزی یک بار کلیپ پروجکشن را ببینم و بگویم اینجا که مثلا دارم حاضر می شوم هنوز ناراحتم ازارایش لبم اما کم کم ناراحتیم یادم می رود و می خندم و درباغ دسته گل را از آقای داماد می گیرم و زیر تور با هم عکس می گیریم و او در گوشم می گوید دوستت دارم و من  عاشقانه نگاهش می کنم.

 

راستش ازیادآوری خاطرات آن روز سیر نمی شوم.دلم باز آن روز هارا می خواهد.بعد عروسی ،خیلی زیاد درگیر ماجراهای پولی بوده ایم.با اینکه خداروشکر قرضی نداشتیم و نباید طلبی را پاس می کردیم اما دیدیم که خیلی طول می کشد تا خرج خانه دستمان بیاید . درگیری فکری پولی خیلی انرژی هایمان را می گیرد.حالا خوب می فهمم بعضی حرف های لیلی را.

درادامه مطلب چندتوصیه برای عروس خانم های آینده نوشتم.امیدوارم به دردتان بخورد.

 

 

  ادامه مطلب  
   + لورا - ٦:٤٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٩

دوست

همیشه ادم باید یک دوست صمیمی داشته باشد.

یک دوست صمیمی که فقط با او احساس خیلی خیلی نزدیک بودن داشته باشد.یک دوست صمیمی که شوهرش با شوهرت دوست بشود و مرتب با هم رفت و امد داشته باشید.

چند دوست خوب هم داشته باشد.دوست خیلی خوب .که بازهم شوهرانتان با هم جورباشند.بزنید به سروکله هم و بیرون بروید و این ور ان ور و بخندید و خوش باشید.خاطرات مشترک داشته باشید و تجربیات مشترک.اگر یکی ازدواج نکرده باشد رفت و امد کمی سخت می شود.

من دوست صمیمی ندارم .دوست صمیمیم رفته خارج و وقتی رفت تصمیم گرفت که تعلقاتش را بگذارد و برود.

دوست خیلی خوب دارم آن هم زیاد ولی ان ها هرکدام با یکی دیگر صمیمی هستند و من تنها .دلم یک دوست صمیمی می خواهد.

   + لورا - ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/۱۱

بلاگ اسکای لعنتی

یعنی می خوام این بلاگ اسکای رو بزنم.هرباز با خودم می گم که شاید ایندفعه بشه.می رم کامنت میذارم و کلی می نویسم و بعدش عددهارو می نویسم و دکمه تایید رو می زنم ولی بر می گرده و می خوره تو چشمم و هیچ وقت ارسال نمی شه.خوب من چی کارکنم؟:(

چطوری حرف بزنم با دوستای بلاگ اسکاییم؟

   + لورا - ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/٦/۸

تبریز

سفر به اذر بایجان ما سفر به دوشهر بود .ارومیه و تبریز .چون ما در تبریز دیر جا پیدا کردیم دوشب بیشتر در این شهر زیبا نبودیم.درنتیجه تجربه های من از این شهر محدود است.

1- بازار تبریز از لحاط معماری مثل بازار تهران است و از نظر قیمت هم فرق چندانی نمی کند.چرم های دست دوزشان هم اکثرا عمده فروشی می کنند پس اگر قصد خرید ندارید بازار را یک نگاه اجمالی بیندازید.

2- بروید خیابان 29 بهمن یا همین بازار تهران و در چلوپز خانه حاج علی کباب برگ و کباب قلوه ای بخورید.عالی است عالی.

3- ارگ علیشاه یک بنای خیلی خیلی عظیم است که چیز زیادی ازش باقی نمانده و دید همان هم به وسیله مصلی مسدود شده.جای خاصی نیست اگر وقتتان کم است انجارا نروید.

4- برج ساعت را یک بار در شب و یک بار درروز ببینید.شبش نوپردازی دارد و دیدنش حال خوبی به ادم می دهد.در روزش هم موزه دارد و می توانید داخل ساختمان زیبایش را ببینید.

کارمندان شهرداری هنوز در این ساختمان کار می کنند.چقدر حسودیم شد.

5- خانه مشروطه خانه جالبی است هم خانه اش خیلی خیلی قشنگ است هم تاریخش.

6- در راسته برج ساعت یک عالمه مغازه هست که می توانید در ان ها فالوده و بستنی های خوشمزه بخورید.

7- مقبره الشعرا در یک پارک است و شب ها درش را می بندند و نورپردازی هم ندارد .ساعت دیدارش از 8 صبح تا 8 شب می باشد.

8-خانه حیدرزاده-خانه شهریار-خانه پروین اعتصامی-خانه علی موسیو-خانه کمپانی-موزه قاجار و  چندجای دیگر از جاهایی بود که می خواستم ببینم و نشد.

9-ایا تبریز کاخ ندارد؟پس این ولیعهد های قاجار کجا می ماندند؟

10-ائل گلی هم پارک قشنگی است و یک عمارت مربوط به دوره قاجاردارد.

 

 

   + لورا - ۸:٥٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/٦/۸

فنگ شویی- اشپزخانه و نهارخوری

نقش اشپزخانه و میز نهارخوری برای ایجاد و حفظ تندرستی اهمیت فراوانی دارد.اشپزخانه قلب خانه است.بنابراین باید دقت کنید که محل تهیه غذا درگوشه هایی که درمعرض نیروی منفی یک زاویه تند یا قفسه اند نباشد.

 

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩۳/٦/٧

تور برای عروس خانم ها ی زیبا

مژده مژده

 

قبول سفارش دوخت تورعروس با مناسب ترین قیمت
هرتوری که دوست داشته باشید و طبق سلیقه شما حاشیه دار یا ساده،کارشده با پولک یا مروارید و ... بلند یا کوتاه

حاشیه ها تماما دست دوزی می شه .

توررو خودم می خرم و هزینش رو ازشما می گیرم عین قیمت خریداری شده ولی حاشیه چون باید طبق سلیقه خودتون باشه یا خودتون زحمتش رو می کشید یا به من عکس نشون می دید تا براتون بخرم.

قیمت تور:متری 15-20 هزارتومان بنا به جنس و عرض پارچه
قیمت حاشیه دربازار: از متری 8 هزارتومان به بالا
هزینه دوخت:
تورساده کوتاه:30 هزارتومان
تورساده بلند:40 هزارتومان
تور حاشیه دار کوتاه :50 هزارتومان
تورحاشیه داربلند:60 هزارتومان

اگر حساب کتاب کنید میبینید که خیلی به صرفه درمیاد براتون.تورمن سه مترطولش بود و 2مترعرضش.10 مترحاشیه خریدم دوختمش.مزون همین توررو با حاشیه چسبونده شده به من 250 تومن قیمت داد.می گفت تورفرانسوی هست ولی فقط یه نوع تورهست برای تورسر عروس .اون مزونایی هم که ارزون میدن ازپارچه پشه بند استفاده می کنند.
نمونه کار درادامه مطلب

  ادامه مطلب  
   + لورا - ٧:٢٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٦

ارومیه

نتیجه سفر به ارومیه رو درچند مورد برایتان می گویم شاید به درد کسی بخورد.

1- ازجاده پل روی دریاچه که حالا به کویر تبدیل شده می گذرید، هم خنده تان می گیرد هم گریه.هیچ پلی توی جهان چنین قابلیتی ندارد.پل را ساخته اند که مسافران از روی این جاده عبورکنند و زیبایی دریاچه را ببینند و حض ببرندواما دوطرف ان را با دیوار سنگی مسدود کرده اند که یک وقت از روی ماه دریاچه ان وقت ها که زنده و سالم بود،چیزی معلوم نشود.

2- درسفر به ارومیه از کلیسای ننه مریم(به زبان خودمانی) یا کلیسای حضرت مریم دیدن کنید.می گویند ازقدیمی ترین کلیساهای ایران و جهان است.این کلیسا را همان سه موبد یا دانشمند که درفیلم حضرت می گویند،هردوهزار سال یک بار درجهان ستاره ای ظهور می کند...  بعد از ایمان اوردن به دین مسیح روی یک اتشکده ساخته اند.

3- درکوچه بنای سه گنبد یک خانه زیبا هست ان راببینید انگاری که رفته اید خارج.

4- درارومیه فالوده نخورید چون بلد نیستند فالوده خوب درست کنند و اصلا خوشمزه نیست.

5- رستوران" گون ای "نروید چون به جای کباب بره ،کباب گاو کهن سال برایتان روی میز می گدارند.

6- اگر هوس کردید و به "بند "رفتید که یک جایی مثل دربند هست و انصافا جاده زیبایی دارد و  خوش اب و هواست ،از رستوران "دنرترکیه ای"غذا نگیرید چون کم فروش هستند و پرس دونفره شان اندازه یک نفرهم نمی شود.

7- حتما از ارومیه گوجه فرنگی ،کشمش و میوه بخرید.گوجه هایشان حرف ندارد و میوه هایشان ارزان است.

8-حلوای زعفرانی و زنجبیلی ارومیه عالی است و نقلش هم که معروف است.

9- بازار ارومیه ازنظر معماری مثل بازار تهران است البته خیلی کوچکتر و ازنظر جنس، پارچه های خیلی زیاد مخصوصا پارچه کردی و طلاهای بزرگ و سنگین دارد.

10-بیشتر از دوروز درارومیه نمانید اگرقصد پاساژگردی و خرید ندارید.

11-نقشه شهر را همراه خود داشته باشید.

   + لورا - ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/٥

سفر به اذربایجان

من نمی دانم این مردها چگونه اینقدر خونسرد هستند؟

5 بعدازظهر روز یکشنبه خانه مادرم بودم و تصمیم داشتم زنگ بزنم به همسر جان تا شام بیاید اینجا و با هم برگردیم خانه که زنگ زد و گفت مرخصی گرفتم حالا می توانیم همراه مادرم این ها تا روز جمعه مسافرت برویم.من که فکرمی کردم ازمرخصی خبری نیست و خوش و خرم بودم ناگهان استرس گرفتم و ناراحت شدم.دوست نداشتم به این سفر بروم.

اما نگفتم که دوست ندارم چون اگر همسر هم به من می گفت من دوست ندارم با خانواده تو به سفر بیایم ناراحت می شدم.

رفتم خانه خودمان.جمع و جور کردم و یک چمدان و یک ساک بستم و "س" گفت که مگر می خواهی بروی سفر قندهار؟ و کیک درست کردم برای صبحانه و صبح زود راهی شدیم.

در راه یک بشقاب از سرویس پیک نیک سبز عزیزم ازدست همسرجان افتاد توی اتوبان و زیر چرخ تریلی له شد.

هرچقدر هم به همسر اصرار کردم تا دم یکی از این راننده های 18 چرخ اکتروس خوشگل لاکچری را ببیند تا من بروم سوار شوم قبول نکرد.

برخلاف تصورم مسافرت بدی نبود . خواهرشوهر نیامده بود و اصلا هیچ حرف و حدیثی نبود.هیچ موردی که باعث ناراحتی کسی بشود پیش نیامد و همه شاد بودند.

من عاشق شهرتبریز شدم.دوست دارم بازهم بروم و سر فرصت و راحتی همه جارا بگردم.

 

پی نوشت1:به زودی دستور تهیه ژله خرده شیشه به روش اسان و جوجه چینی اینجا نوشته و مطالب فنگ شویی از سر گرفته می شود.

پی نوشت 2:دوستان خوبم که در تدارک مراسم ازدواجشان هستند دوست دارند چه چیزهایی بدانند؟چه تجربه هایی؟

   + لورا - ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٢