خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

 

یکی ازدلایلی که کم اینجا می آیم این هست که احساس امنیت نمی کنم چون با لب تاب مشترکمان که دراصل مال آقای همسر هست می آیم و می ترسم یک وقت لو بروم.ضمن اینکه موس هم ندارد و این یعنی عذاب الیم.تازه چندروز پیش هم یکدفعه خراب شد و کارنکرد.خلاصه من با تکنولوژی خانه درگیرم.

خانه داری  و همسر داری هم می گذرد.به زودی یک ماه می شود که من و همسر دوتایی دراین خانه زندگی می کنیم و چندروز بعدترش یک ماه می شود که برای اولین بار یک مسافرت دوتایی خاطره انگیز رفتیم.

برای ماهگردمان چهیشنهاداتی دارید دوستان؟

حالا می خواهم یک فیلم پیشنهاد بدهم که حتما ببینید the help.واقعا فیلم قشنگی هست و خیلی آموزنده یک کمی هم خنده دار.

 

بفرمایید ادامه مطلب.عروس خانم را ببینید

 

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/٤/٢٢

قسمتی اززندگی مشترک

با اینکه خانه خودت هست و خیلی دوستش داری.با اینکه برای بالکن و پشت پنجره هایش کلی گل خریدی و می روی بهشان می رسی و حالت جا می آید.با اینکه هرروز که ازخواب بیدار می شوی با عشق تخت را مرتب می کنی و حتی روزی دوبار تی می کشی چون جای پا روی رمین می ماند و تو از این لک لک روی سرامیک حالت گرفته می شود اما بعضی وقت ها دلت می گیرد از چیزهایی که هنوز بهشان عادت نکرده ای.

من همه شاگرد خصوصی هایم رو به علت اجازه ندادن همسر ازدست دادم:(

باید بروم و همه پستهایی را که نخوانده ام بخوانم.

نمی دانم رویا بانو زایمان کرده یا نه.

از مهرآذین خبر ندارم.

ماهگل عزیزم دلم برایش تنگ شده.خداروشکر برای همسرش

ازارمیای لیلی جرمنی هم بی خبرم.چقدربزرگ شده؟

نمی دانم لیلی چقدر لاغر شده؟فقط می دانم گوشی جدید خریده

هیلا چه کارهایی کرده

وبلاگ جدید نارسی را نخوانده ام

صد سال هست که می خواهم برای لایتراکان یک کامنت بگذارم

بهاراناری زندگی  مشترک چطوره؟

پیراشکی خوبم.چندوقت هست که نخوانده ام.

شرمنده روی همه تان

 

 

   + لورا - ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/٤/۱٥

اولین فیلم بعد از اولین پاگشا

دیشب بعد ازاینکه از خانه خواهر شوهر آمدیمفخوابمان نمی برد گفتیم یک فیلم ببینیم.

من رفتم و یک پارچ شربت لیمو درست کردم.(امتحان کنید خیلی خوشمزست.شربت لیموی سن ایچ) و آوردم و نشستیم به انتخاب فیلم.من گفتم یک فیلم رومانتیک بگذار.هرچه می گشتیم یا مافیایی بود یا اکشن آمریکایی.یکی هم برای جنگ جهانی دوم بود که گفتم حتما همه می میرند اعصابش را ندارم.یکی را همین طوری انتخاب کردیم فقط رابرت دنیرو رو ازبین بازیگرانش می شناختم.

رفتم متکا اوردم و جلوی تی وی دراز کشیدیم.وقتی بلند شدیم ساعت 4:10 صبح بود و عجب فیلم خوبی بود.خیلی چسبید.رومانتیک و همه چی:)

فیلم  silver lining playbook.حتما حتما یک شب با همسرتان بنشینید و یک شربت لیمو یا مخلوط آبمیوه های قرمز سن ایچ آماده کنید و لذت ببرید.

داستانش رو نمی گویم تا ببینید اما اول فیلم ازیک بیمارستان روانی به نام بالتیمور کلید می خورد.

   + لورا - ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۳/٤/۱٢

سفرمجردی

شوهرخواهرشوهر درحالیکه حدود 4 ماه ازعروسیشان می گذرد هفته دیگر با پسر عمه جانش راهی سفرمجردی به دیارکفر می شود.

خواهر شوهر ظاهرا راضی است و می گوید خوب دوست داشت که برود و عیبی ندارد برای من سوغاتی می آورد.من اصرارکردم که برود!!!

من و همسر که صحبت می کردیم گفتم اگر من بودم اصلا نمی گذاشتم که بروی.اینطوری عادت می شود .همین پسر عمه جان تا حالا یک بار با همسرش به مسافرت نرفته.همیشه با دوستان یا مردان فامیل می روند.به همسر گفتم اگر روزی خواستی تنها بروی دیگر بلیطی برای برگشت نگیر:)

نظر شما چیه؟

   + لورا - ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۳/٤/٩

کمک

وقتی نظرات رو تایید می کنم و تیک می زنم، تبدیل به نظر خصوصی می شن.کسی می دونه باید چی کارکنم؟:(

   + لورا - ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/٤/۸

یک گزارش کوتاه از عروسی

به اولین ارسال از زندگی دونفره خوش آمدید:)

دلم برای اینجا و شما خیلی خیلی تنگ شده بود.

خبررسیده که بعضی ازدوستان جواب های خوبی از انرژی گرفتن که بعدا تو پست خودش می نویسم.خیلی خوشحال شدم.

  ادامه مطلب  
   + لورا - ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۳/٤/٤

 

سلام بچه ها

من نت ندارم.به محض اینکه وصل شد میام و براتون تعریف می کنم.

انرژیاتون رسید همه چیز عالی بود:*

   + لورا - ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۳/٤/٢