خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

پز کارمندی

چندین روز پیش با یکی ازهمکارهایم همکلام شده بودم گفت که وقتی به خانه می رسم خسته هستم و چقدر خوب هست که خانم فلانی هفته ای دوبار کارگر دارد و می گوید ظرف های کل هفته اش را جمع میکند و آخر هفته با ماشین می شوید و کارخانه هم که اصلا نمی کند.کاش من هم اینطوری بودم.

بعدازآن خیلی به خانم فلانی دقیق شدم چون فکرکردم که حتما وقتی اصلا دست به سیاه و سپید نمی زند ازآن خانم هاست که خیلی به خودش می رسد و لاک می زند و ناخن های بلند دارد.ناخن های قشنگ و بلند داشت و لاک هم می زد اما چهره اش شاداب نبود.چشم هایش نمی خندیدند.یک بار شنیدم که پای تلفن می گفت پسر کوچکم می گوید مامان تو اصلا بلدی غذا بپزی؟

باز همان روزها توی تاکسی نشسته بودم که با خانمی هم صحبت شدم هم سن و سال خودم.او می گفت من کارمندم .برادرم دنبال دختر است و من به او می گویم حتما حتما دختری بگیرد که کارمند باشد.یک زن کارمند قدرپول را خوب می فهمد .حیف و میل نمی کند.مثل بعضی ها کل وقتش را در مهمانی های زنانه الکی نمی گذراند.تازه در اجتماع هم هست و رشد می کند و بعدا می تواند مادرخوبی برای بچه هایش باشد.

فرصت کم بود و من به آن خانم فقط توانستم بگویم نه این طور نیست.

من هم خانه داری را تجربه کردم و هم به لطف خدا کارمندی را.

آن وقت ها که خانه داربودم هیچ میوه ای از یخچال به کیسه آشغال نمی رفت.غذای بیرون را خودم توی خانه درست می کردم.شب ها با همسرم می نشستیم و سریال و فیلم می دیدیم و تنقلاتی که خودم درست کرده بودم می خوردیم و صحبت می کردیم.اگر اوتا دوازده شب بیدار می نشست من هم پیشش می ماندم چون حساب نمی کردم که فردا باید 6 صبح بیدار شوم و خسته ام .آن وقت ها خانه ام همیشه تمیز بود و مهمان های عزیز را راحت تر پذیرایی می کردم و آغوشم خیلی بیشتر برای ورودشان باز بود.

چرا کارکردن برای خانم ها یک پز به حساب می آید؟

هرخانم خانه داری می تواند به همان اندازه که خانم های کارمند دراجتماع مفیدند،مفید باشد.حتی بیشتر چون بچه یک خانم خانه دار آرامش خیلی بیشتری ازیک بچه با مامان شاغل دارد.این را خودم هم به چشم دیده و هم تجربه کرده ام.

   + لورا - ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢۱

 

بهار عزیزم تسلیت میگم .خدا بهتون صبر بده

پریسا جان یک ای میل برای من بگذار تا جواب آن نظر خصوصی راجع به عروسی را بدهم.

   + لورا - ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٩

تولد و مهمانی و اینجا همه چیز در هم است:)

خوب ازهمین اول بگویم یک پست طولانی انتظارتان را می کشد...

پنجشنبه صبح که ازخواب بیدار شدم ،خواستم که فقط اتاق خوابمان را بتکانم ولی بعدا یک حسی به من گفت تا جایی که می تواتی کارکن درنتیجه تا ساعت 7 شب تکاندنم طول کشید و تنهایی همه جا تمام شد و فقط اتاق دوم و حمام ماند اما خانه حسابی برق می زد.

بعد مادرشوهر زنگ زد که من ژله و بستنی گرفته ام لطفا بیا و آنهارو ببر و دسری بساز.جمعه صبح هم وسایل ته چین را توی آسانسور برای من فرستادند و مشغول پختن ته چین شدیم...

جمعه صبح بین تدارکات ته چین همسر هی می آمد و می گفت تولدت مبارک و من هم هی می گفتم خوشحالی من به دنیا آمده ام؟اگر من نبودم تو دیگر زن نداشتی:)

خلاصه ته چین را در فر و دسر را در یخچال گذاشتیم و رفتیم پایین تا مهمان ها آمدند.نزدیک نهارشد و من و همسر رفتیم بالا و آنها را آوردیم و گذاشتیم سر سفره این بار هم وقتی مادرشوهر داشت تعارف دسررا می کرد مادر جاری گفت زحمت نکشید مادرشوهر گفت نه عروسم زحمت کشیده حتما میل کنید و مادر جاری گفت :بله دیگر میخواسته خودش را نشان دهد و باند تیکه ها و کلفت گویی ها و حرف هایی که به همه نثار می کرد.

عصر شد و انها رفتند و جاری ماند.ما هم بلند شدیم و گفتیم می رویم خانه مامانم اینها و راه افتادیم و رفتیم...

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٩

یک شب فرهنگی

هفته پیش بود که دوتا بلیط به دستمان رسید برای یک کنسرت.خوب بلیط مجانی بود ولی ما طرفدار آن خواننده ای که بلیط کنسرتش را داشتیم نبودیم و درنتیجه جز سه تا سریال ،شعرهایش را هم بلد نبودیم.من دوست دارم وقتی می روم کنسرت شعر را همراه خواننده بخوانم و خیلی خوش می گذرد اینطوری .برای همین به همسر گفتم بیا نرویم مخصوصا که تازه نه شب شروع می شد و سه شنبه بود .ولی همسر گفت نهههه حیف می شود.بیا استفاده کنیم.

درنتیجه چسان فسان:) کردیم و راه افتادیم به سمت تالاروزارت کشور -کنسرت علی لهراسبی-.قبلش هم رفتیم جایی که وقتی دوست بودیم می رفتیم نهار می خوردیم و خواستیم خاطراتی تازه کنیم که کیفیتش به شدت افت کرده بود و گران بود.اما خودمان را ناراحت نکردیم و رفتیم.ما ساعت نه و نیم بعد ازیک ترافیک وحشتناک رسیدیم فاطمی.سه بار دور زدیم تا جای پارک پیدا کردیم چون پارکینگ نداشت و رفتیم.تازه ساعت ده و ربع اجرا شروع شد.همه این ها می توانست مرا به گفتن جمله گفتم نیاییم ترغیب کند ولی نگفتم:)

چقدر خوب بود.چقدربا کیفیت.صدا به صورت زنده ده برابر بهتر از ضبط شده بود.چقدر با اخلاق بود این آقای لهراسبی.چقدر به هوادارنش احترام می گذاشت.اینقدر با اخلاق بود که به یاد مرتضی پاشایی آهنگ "نگران منی "را گذاشت ولی خودش اجرا نکرد .آمد پایین سن و همه مردم با هم آن را خواندند.خیلییییییییی چسبید.کلی انرژی داد.حتی آهنگ هایی را هم که بلد نبودم و نشنیده بودم کلی دوست داشتم.

"یاس" و امین زندگانی و حسین مهری را هم دیدیم و کلی جیغ زدیم.

خوب شد به حرف همسر گوش کردم و این اجرا را ازدست ندادیم.پیشنهاد می کنم حتما کنسرت علی لهراسبی را بروید.خوش میگذرد.

   + لورا - ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱٢

تورا به اندازه تمام کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم.

امروز

امروز سومین سالگرد عقدمون هست.

باورم نمی شود اصلا

صبح که داشتیم می رفتیم سرکار توی آسانسور امروز رو به هم تبریک گفتیم و همدیگرو بوسیدیم.

یه حس عجیبی دارم امروز.نمی دونم چیه

   + لورا - ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۳/۱٢/۱۱

برنامه ای که به هم خورد

این پست رو می خواستم دوشنبه هفته پیش بنویسم ولی اینقدر کارم زیاد شد که ننوشته بستم صفحه رو و احساس می کنم الان بیات شده.

موضوع این هست که مادرشوهر برای تولد من خانواده عروس رو نهاردعوت کرده.به عنوان دفعه اولی که عروس می خواهد بیاید خانه شان و کلا زحمت کشیدو تولد من رو مالوند.

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/۱٢/٩

عروس جدید5

ما آمدیم خانه و در راه هم خیلی صحبت ها شد .من پیشنهاد دادم برویم خانه ما و یک چای بخوریم.

  ادامه مطلب  
   + لورا - ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢