خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

 


هرچی نوشتم پرید.این پرشین بلاگم رو روح وروانمه.

بعدا می نویسم دوباره

   + لورا - ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٢/۸/٢۸

کاری که می خواستم بکنم

الان دقیقا یک ساعت می شود که صفحه رو باز کردم و نگاه می کنم و نمی دانم چی بنویسم.

خیلی دلم می خواهد از نامردی یکی از اوقوام خیلی نزدیکم بنویسم که وقتی گفتم به من پول قرض بدهد تا بگذاریم بانک و وام بگیریم و کارهای عروسی رو روبراه کنیم و وقتی بابای"س" پول داد ،قرضش را پس می دهیم و این بین من و تو و خدا باشد و هیچ کس نفهمد و من حتی به "س" هم می گویم که از دوستم قرض گرفته ام،با زرنگی تمام در حالیکه ادعایش می شد من را خیلی دوست دارد و برای زندگیم هرکاری می کند و این یک کار خیلی کوچک است و این پول ها که چیزی نیست و حرف هایی زد که چند روز خوشحال و امیدوار بودم ،من را پیچاند.یک جوری که اصلا فکرش را نمی کردم.یک چیزهایی به مادرم گفت تا به گوش من برساند.هم دل مامانم را سوزانده بود که خوب ندارند نگیرند،آدم باید پایش را اندازه گلیمش دراز کند.خانه اش را بفروشد و این ها.هم امید من را نا امید کرد. تازه فهمیدم که غیر از خدا نباید به کسی امیدوار می شدم .

خود "س" به یکی از دوستانش سپرده تا اگر می تواند برایش وام بگیرد.من هم همه چیز را سپردم دست خدا.

مادر همسر مریض شده و من اصلا دلم نمی خواهد زنگ بزنم و صدایش را بشنوم.به نظرتان سرسنگینی شامل تلفن هم بشود یا نه؟

 

راستی بلاگفایم هم دوباره خراب شده.

مریمی عزیز مرا ببخش .این روزها اصلا حوصله ام نمی آید.

   + لورا - ٩:٥٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/۸/٢٦

چگونه همه فن حریف شویم!

یک سایت خیلی خوب هم برای خانم هایی که ازدواج کردند و درخانه خودشان هستند هم برای دختران مجرد و هم برای آن هایی که درشرف ازدواج هستند.

با استفاده از ایده های  این سایت می توانید آشپزخانه تان را منظم کنید

http://browse.realsimple.com/home-organizing/organizing/kitchen/index.html

ایده هایی برای تزیین پیدا کنید.

http://www.realsimple.com/new-uses-for-old-things/new-uses-decorating/index.html

چیدمان میزتان را یک صفایی دهید

http://www.realsimple.com/holidays-entertaining/entertaining/table-decorations-00100000070602/page2.html

با کلک های آرایش کردن آشنا شوید

http://browse.realsimple.com/beauty-fashion/makeup/index.html

ببینید چه هدیه های جالب و جدیدی می توانید به دیگران بدهید

http://www.realsimple.com/holidays-entertaining/gifts/hostess-gifts/unique-hostess-gifts-00000000056076/index.html

مدل های خوشگل و جدید لباس ها را ببنید

http://browse.realsimple.com/beauty-fashion/clothing/dresses-skirts/index.html

دستورهای غذایی خوشگل و خوشمزه پیدا کنید

http://www.realsimple.com/food-recipes/ingredients-guide/index.html

 

 

خوب بقیه امکانات را هم خودتان پیدا کنید و البته یک فایده مهم و خوب این سایت هم این هست که زبان انگلیسیتان را تقویت می کنید.






   + لورا - ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/۸/٢٤

همسرمجروح

چوب علامت هیئت خورده به عینک همسر.عینکش شکسته و گونش رو بریده.چندتا بخیه خرده درست زیر چشمش.

می خواست برود حمام گفتم نه چرک می کند.من می آیم خانه تان و سرت را می شویم(خودش و برادرش خانه تنها هستند).گفت نه،نمی خواهد.گفتم تو بیا خانه ما .بهت رسیدگی می کنم.خودم هم می بینمت و دلم آرام می شود بعد برو هیئت.گفت نه .نمی توانم.دارم می روم خرید برای هیئت.

گفتم پس من چی؟گفت نمی توانم بیایم.

من هم عصبانی شدم و گفتم پس بیخود کردی به من گفتی که چه اتفاقی افتاده.

حالا من چه کار کنم؟ دلم آرام نمی شود.

چرا ما خانه خودمان نیستیم تا من بتوانم مواظب همسرم باشم؟

 

بعدا اضافه شد: شب با بابا رفتم هیئت و دیدمش.خدا خیلی رحم کرده نیم سانت با چشمش فاصله دارد جای بخیه.

کاری که می خواستم درجهت جلوتر افتادن عروسی بکنم جواب نداد.دیگر نمی دانم باید چه کنم. امیدم خیلی خیلی کمرنگ است.

   + لورا - ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٢/۸/٢۱

داستان جدایی دوستم

نیمه شعبان بود که دوستم نامزد کرد و چند هفته بعد عقدکردند.قرار بود بعد از محرم صفر عروسی کنند و خوشحال بود که زود می رود سر خانه و زندگیش.

روز بله برون پدر داماد اصرار داشت که برای اینکه بتوانند راحت تر بروند دنبال کارهایشان و مشکلی نباشد عقد کنند .فقط برای اینکه با هم راحت تر شوند .

چند روز بعد از عقد ،برای دوستم یک مشکل زنان پیش آمد که مجبور شد برود دکتر.آنجا به دکتر گفت که تازه عقد کرده و هنوز ازدواج نکرده است.دکتر گفت که اشکالی ندارد تو برای حل این مشکل باید سه ماه دارو مصرف کنی و تا زمان مصرف این دارو نباید رابطه داشته باشی.به شوهرت هم بگو که این را از تو نخواهد.

خوب مسلما سه ماه رابطه نداشتن کسی را نمی کشد و حتی برای یک پسر جوان که تازه می خواهد زندگیش را شروع کند هم موضوع رنج آوری نیست. دوستم که حالا مثلا شما فکر کنید اسمش زهراست  هم این مساله را با شوهرش مطرح کرد و ظاهرا او هیچ مشکلی نداشت و اظهار کرد که سلامتی تو برای من مهم تر است و عیبی ندارد .تازه  خیلی هم خوب است که این مسائل به بعد از عروسی نیفتاد و الان تو خوب می شوی.

بعد از یک ماه ،کم کم رابطه زهرا و شوهرش دستخوش تغییراتی می شود و شوهرش کمتر به خانه آنها می آید و کمتر تلفن می زند و کمتر با هم بیرون می روند.شوهرش اصرار زیادی دارد که با هم رابطه داشته باشند اما زهرا حرف دکتر را یادآوری می کند و از این کار سرباز می زند.(دکتر گفت درصورت رابطه کار این بیماری به جاهای خطرناکی می رسد)

یک روز که زهرا با شوهرش بیرون بوده و او از ماشین پیاده شده بوده تا یک خریدی انجام دهد ،موبایلش زنگ می خورد و اسم یک خانم روی ال سی دی می افتد.زهرا این مورد را از شوهرش جویا می شود و او می گوید که دوست دختر قدیمیش هست که ولش نمی کند.اسمش را سیو کرده تا جوابش را ندهد!اما این ماجرا زیاد تکرار می شود.

چند روز قبل از شروع محرم ،پدرشوهر زهرا به خانه آنها زنگ می زند.می گوید که دختر شما وظایف زناشویی اش را درمقابل پسر من انجام نمی دهد.پس او برای چه ازدواج کرده؟ما از این ازدواج ضرر مادی هم کرده ایم چون مجبور شدیم دختر همسایه مان را برای پسرم صیغه کنیم تا بتواند خودش را تخلیه کند. هر مردی نیاز دارد که رابطه داشته باشد.

 زهرا با بخشیدن تمام مهریه اش از این مرد جدا شد.گفت حاضر نیست با مردی که نتوانست سه ماه برایش صبر کند زندگی کند حتما در زمان دوستی هم به او خیانت می کرده و دیگر هیچ وقت نمی تواند به این مرد اطمینان کند.

الان زهرا می گوید که خداروشکر می کنم تا این بیماری برای من پیش آمد و باعث شد این بیمارجنسی را بشناسم.از آن مهم تر خانواده اش را که در این مورد بسیار خصوصی پسرشان دخالت می کنند و حتی اورا از این کار نهی هم نکرده اند.

   + لورا - ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/۸/۱٩

بیایید ورزش کنیم1

باورتان می شود از 5شنبه تا امروز بدون هیچ رژیم و ورزشی 2کیلو لاغر شده ام؟

حالا اگر می خواهید بازوهای خوش ترکیب داشته باشید و نمی توانید باشگاه بروید اینجا را بخوانید.

برای از بین بردن چربی های پشت و کمر بیایید اینجا.

بازوهایتان را سفت کنید با این.

برای داشتن سرشانه های زیبا.

برای داشتن پاهای خوش فرم اینجارا بخوانید.

خوب چون من فعلا می خواهم روی این دوقسمت کارکنم این ها را گذاشتم.بعدا بقیه را می گذارم.کسی هست که با من شروع کند تا گروهی کارکنیم و ذوق نماییم؟

برای مشکلات پست قبل یک تصمیمی گرفتم.استخاره کردم خوب آمد.اگر انجام دادم نتیجه اش را به شما می گویم عزیزانم.واقعا خیلی خوشحالم که دوستان خوبی مثل شما دارم.برای هر موردی یاریم می کنید و تنهایم نمی گذارید.ممنونم.

پی نوشت برای هیلا: می دانی من هم رویای یک کافه دارم.برادر کوچکم هم می خواهد برود هتل داری بخواند تا در اداره این کافه به من کمک کند.

   + لورا - ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/۸/۱٩

آخر هفته ای که گذشت 2

روز جمعه ،مامانم زنگ زد خانه مامان جون.اول مادر "س" گوشی را برداشت .

  ادامه مطلب  
   + لورا - ٤:٤۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٢/۸/۱۸

آخر هفته ای که گذشت1

مادربزرگ همسر افتاده بود زمین و دستش ضرب دیده بود و بسته بود .مادرهمسر هم رفته بود پیشش مانده بود.ما عهم به خاطر اینکه همسر بعد از ظهرها می رفت هیئت ،5شنبه نهار رفتیم خانه شان تا مامان جون را ببینیم.

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٢/۸/۱۸

محرم نامه

شنیدم که روز سوم ماه محرم،روز آزادی حضرت یوسف از زندان هست.اگر تو این روز روزه بگیریم،خدا حاجتمان را می دهد.اگر روزه گرفتید،مرا هم دعا کنید.

می بینید حتی توی محرم روز شاد وجود دارد.من واقعا فلسفه عزاداری دهه اول را نمی فهمم.وقتی هنوز اتفاقی نیفتاده بر سر و سینه می زنیم و مویه می کنیم اما درست از ظهر عاشورا پرچم ها را میبندیم و می رویم پی کارمان.

من تا چند سال پیش راست بعضی جریانات را نمی دانستم اینقدر که این روضه ها دروغ می گویند و می خواهند به هرقیمتی اشک مردم را دربیاورند.می دانستید که کتاب روضه الشهدا را یک سنی نوشته که خیلی خیلی با شیعه سر جنگ داشته و همین طور دروغ بوده که چپانده در این کتاب و حالا بیشتر روضه ها ما از این کتاب خوانده می شود؟

امام حسین و یارانش تا شب عاشورا آب داشتند البته به صورت جیره بندی و حتی غسل می کردند .حضرت ابالفضل تا همین ظهر عاشورا کنار برادرش و پشت به پشت می جنگیده تا وقتی تشنگی فشار می آورد و او می رود که آب بیاورد یعنی روز قبل شهید نشده و این ها که می گویند شب شده و دیگر چادرها امنیت ندارند و چطور به روز برسانند چون عباس نیست دروغ بدی است.همه یاران امام تا عاشورا زنده بودند.

بچه ها من اسم عباس را خیلی دوست دارم معنیش می شود شیری که با شیر های دیگر می جنگد.اسم بردرانش حسن و حسین است و حکایت از مهربانی دارد اما عباس خیلی با ابهت است.

بخوانید: این و این و این.

 

بفرمایید ادامه مطلب

 

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/۸/۱٥

لورا هستم یک فشن:)

خوب الان یک لورای مو کوتاه کرده ی چتری دار برایتان می نویسد،دیروز در یک اقدام انتحاری رفتم و موهای تا کمرم را کوتاه کردم.البته پسرانه نه ها ولی خیلی کوتاه شد.احساس می کردم اگر بروم و موهایم را بزنم سنگینی و ناراحتیم کم می شود.خوب کمی درست بود اگر بعدا پشیمان نشوم.البته راضیم از این قیافه.روی موهایم کاملا خرد شده و خوب چتری هم که من عاشقش هستم.

یک مورد عجیب برا ی یکی از دوستانم که عقد کرده بود پیش آمده که مجبور شده جدا شود.بعدا در موردش برایتان می گویم.چون این روز ها زیاد راجع به چیزهای ممنوعه در اینجا صحبت کرده ام:).

رفته بودم دکتر تغذیه.طی یک ماه که از رژیمم می گذشت و من دقیق آن را رعایت کردم هیچ لاغر نشدم.یعنی آب هم از دست ندادم حتی.دکتر گفت دخترم بی خیال رژیم شو.چون تو در آن گروهی هستند که لاغر نمی شوند مگر با جراحی. فقط ورزش کن.البته شاید وقتی باردار شدی لاغر شوی چون خودت همه چیز لازم برای بدن بچه را داری و او از تو آنها را می گیرد.حالا نمی دانم.اینقدرم دکتر باحالی بود که .البته قبل از شروع رژیم یک سری آزمایش کامل داده بودم که با دیدم همین آزمایش ها همان اول این را گفت اما بعدا گفت حالا بیا یک ماه امتحان کنیم.

من از ایروبیک خیلی بدم می آید.بدنسازی هم که به دردم نمی خورد فعلا چون عضله سازی می کند.چه ورزشی بروم خوب است؟

کلاس حرکات موزون در غرب تهران سراغ ندارید؟

   + لورا - ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٢/۸/۱٤

نقش زنان در جامعه

جهاد جن.سی را شنیده اید؟

من شنیدم که توی تونس دختران جوان می روند و صیغه آنهایی که علیه دولت هستند می شوند تا نیازهای جن.سی رزمندگانشان برطرف شود و بتوانند بهتر بجنگند.شنیدم که از ایران هم دختران گروه عبد..المالک ری..گی به سو..ریه رفته اند تا در این جهاد شرکت کنند و ثوابی ببرند.

 

 

پی نوشت:دوستان اگر خانواده "س" جریان عروسی "میم" را به این زودی به من نگویند نباید عکس العملی نشان دهم؟

اگر گفتند چه بگویم و چگونه رفتار کنم؟

   + لورا - ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/۸/۱۳

معرفی سایت

این سایت ایکیا هست.فروشگاهم دارد توی تهران.اگر دوست داشتید یک سر بزنید چیزهای خوبی دارد.قیمت های سایت به درهم هست.

   + لورا - ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/۸/۱٢

حالا چی بپوشم؟

نمی دانم تا به حال یک حسی داشته اید ته دلتان که احساس دل شوره باش یا استرس ولی ندانید از چیست و بعد غصه هم بخورید؟من الان این شکلی هستم.

دیشب بابایم گفت اگر این ها تا عروسی دخترشان نیایند و صحبت نکنند ما عروسی نمی آییم.خواهرشوهر این ها هم رفتند برای دوروز قبل از تاریخ سالگرد عقد ما تالار رزرو کرده اند.پولش خیلی شده.من مانده ام این ها که برای اجاره خانه جدیدشان حتی فرش زیر پایشان را هم فروخته اند این همه پول یهو از کجا آورده اند.بعد می دانید جالب ماجرا کجاست؟بابای داماد ماشینش را هم فروخته اما برای عروسی پسرش پول دوتا ماشین درست و حسابی را خرج می کند.عین بابای "س"!

یک چیزی را برایتان اعتراف کنم؟

من فکر می کردم اگر روزی خبر عروسی "میم" را بشنوم حسودی کنم.یعنی ببینم او می خواهد یک عروسی مفصل بگیرد و من نمی توانم و غصه بخورم اما اصلا این حس در من به وجود نیامد.اصلا ذره ای از عروسی او ناراحت نشدم.فقط از بی معرفتی خانواده "س" نسبت به او دلم گرفت.دلم گرفت وقتی "س" گفت من شرمنده تو هستم لورا.نباید روی بابایم حساب می کردم و پولم را جای دیگری سرمایه گذاری می کردم که حالا بنشینیم و ببینیم کی دلشان می خواهد مارا به خانه خودمان بفرستند.دلم گرفت وقتی گفت دلم می خواست تولد امسالت را من برایت بگیرم و تحویل سال کنار هم باشیم.دلم از سفید شدن موهای "س" می گیرد.

می دانم که این روزها حرف های تکراری می زنم.اما چه کنم که اینجا می توانم حرف هایم را بگویم فقط.ببخشید مرا.

   + لورا - ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/۸/۱٢

 

چرا اینقدر دلم گرفته؟

   + لورا - ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٢/۸/۱۱

که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

دیروز همسر آمده بود خانه ما.دیدم یک مقداری بی تاب است که چیزی را بگوید.

 

 

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٢/۸/۱۱

پیشنهادات لورایی

خوب برایتان بگویم که چهارشنبه شب رفته بودیم تئاتر فیسپوک.آخرین کار مرحوم سعدی افشار.خیلی خندیدیم و بسی شاد شدیم.من و همسر و چندتا از دوستان رفته بودیم.خواستم بیایم بگویم که پنجشنبه و جمعه آخرین روز اجرایش است.بروید ولی مامان اینهای خودم زنگ زندند و گفتند که دیگر جای خالی نداریم.حیف شد.واقعا خندیدیم.و البته شعرو آوازخواندیم و دست زدیم بعد هم دونفری یک جارا پیدا کردیم که ساعت 12 شب به بعد باز بود و شام خوردیم.یک آمدم خانه.دفعه اولی بود که دیر آمدم و مامان سرویسم نکرد بابت اینکه اینقدر زنگ می زند.. سی دی اش را حتما بگیرید و ببینید وقتی در آمد.

امروز هم با مامان جان رفتیم توربازار.دقیقا از 8 صبح بیرون بودیم تا 6بعدازظهر.وقتی آمدم خانه و باسن مبارک را گذاشتم زمین دیدم که دیگر پاهایم یاری بلند شدن نمی کند و تازه آن وقت بود که فهمیدم چقددددددددررررررر راه رفته ایم.اگر لباس پاییزی و زمستانی می خواهید مخصوصا برای مردهای خانه تان حتما به بازار سری بزنید.بازار کفاشها را که مستقیم بروید تو به پوشاک می رسید البته باید خوب بگردید تا یک چیز خوشگل و باکیفیت پیدا کنید ولی ارزشش را دارد.شلواری که دوماه پیش همسر از پلاسکو خریده بود 85 هزار تومان،55هزار تومان بود.دقیقا همان بود.یک پاساژمریم در همان قسمت هست که لباس های زیر خیلی خوشگلی برای خانم ها دارد با قیمت خیلی مناسب.بعد اگر نخواستید بروید داخل بازار در مسجد شاه را رد کنید و بروید پاساژکویتی های رضایی ،یک ساختمان چندطبقه است.آنجا نسبت به خود بازار گرانتر است اما مردانه های بسیار شیکی دارد.

الان واقعا خوابم می آید.پاهایم را هم حس نمی کنم.

   + لورا - ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٢/۸/٩

درس از الیزابت تیلور

شبکه من.و.تو زندگینامه الیزابت تیلور رو نشان می دهد.می گوید که چگونه 8بار شوهر کرده.چگونه یکی پس از دیگری عاشق همسرانش بوده و بعد فارغ شده و چه کارهایی کرده است.

وقتی فوت می کند سخنان پسرش را می گوید که مادرم خیلی زن بزرگی بود.ما هیچ وقت چیزهایی را که از او یاد گرفته ایم و چیزهایی که به دنیا داده است را فرموش نخواهیم کرد.

برادر کوچکم:چه چیزی یاد داده؟اینکه باید زیاد شوهر کنیم؟

   + لورا - ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٢/۸/٧

این مطلب بعد از بیست و چهارساعت رمزی می شود

مشاهده یادداشت خصوصی

  ادامه مطلب  
   + لورا - ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/۸/٦

از هر دری سخنی

1-نمی دانم چرا سه بار است که از شمال بر می گردم به شدت کهیر می زنم.دفعه اول گفتند به خاطر سیر زیادی است که خورده ای.سیر گرمی است.چهارعرق سرد را خوردم و خوب شدم اما دوبار دیگر اصلا سیر نخوردم ولی باز هم پشتم به شدت کهیر می زند.

2-هنوز خبری از اینکه ما کی باید برویم سر خانه و زندگیمان نیست.دیشب از مغازه ای که تشک خوشخواب را خریده بودیم و گفته بودیم تو انبار برایمان نگه دارد زنگ زدند و گفتند که تا اول آذر بیشتر نگه نمی داریم.نمی دانم دیگر این تشک را کجای دلم بگذارم.

3-یک موضوع به شدت خصوصی هست که باید راجع بهش مشورتی داشته باشم. اما نمی دانم نوشتنش در اینجا کار درستی هست یا نه.از یک طرف گفتم رمزی بنویسم بعد دیدم که دوستان خاموشم ناراحت می شوند چون من هم خیلی از وبلاگ ها را به صورت خاموش می خوانم و یکدفعه وقتی می بینم که یک مطلب رمزی دارند حالم گرفته  می شود و البته از نویسنده تقاضای رمز نمی کنم چون او مرا نمی شناسد و نمی داند که مرتب می خوانمش.حالا مانده ام این موضوع را چگونه مطرح کنم .مطمئنم شما خیلی خوب می توانید راهنماییم کنید.

4-دوستان خوبم من تصمیم گرفته ام بروم سر کار چون آن کاری که قرار بود همسرجان برود و حقوقش خیلی خوب بود ،تا به حال جور نشده و هرچه می نشینم حساب می کنم با این حقوق فعلی همسر نمی توانیم هم زندگی کنیم هم پس انداز.اگر کارخوب و مناسبی سراغ داشتید یاد من باشید.ممنونم

   + لورا - ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/۸/٦

دیدید برگشتم:)

خوب این هم از این سفر پر از حرف و حدیث ما.بالاخره انجام شد.برعکس مقدمه اش که خیلی نارحت کننده برگزار شده بود ، متن و حسن ختامش خیلی هم بد نبود.مقداری هم خوش گذشت حتی.رفتار مادرشوهر که کاملا عالی بود و من مانده بودم که این همان آدم هست یا نه.از نظر غذایی هم که دفعه پیش خیلی اذیت شده بودیم این بار کلا متحول شده بودند و اصلا انگار با یک گروه دیگر رفته بودم مسافرت:).به غیر از ماجراهایی که جمعه پیش آمد و من کلا آن روز تا شبش را در ناراحتی سپری کردم که تقصیر همسر بود نه خانواده اش که جریان آن را بعدا می گویم،هنوز هم مانده دردلم و نمی دانم که آیا باید رها کنم یا نه کلا سفر خوبی بود.مخصوصا که هوا بسیاااااااااااااار عالی و دلچسب بود و اینقدر لطیف بود که خدا می داند.

کلا به یک نکته هم پی بردم.اگر من در استان گیلان زندگی می کردم ده بیست تایی بچه داشتم چون آن هوا و دشت و دمن میل به بعضی شیطونی ها را در من بسیار زیاد می کند.

   + لورا - ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/۸/٥

من برمی گردم.حتما:)

سلام دوستان عزیز و مهربانم.

من امروز می روم سفر و اگر خدا خواست و سالم رسیدیم شنبه بر می گردم.امیدوارم آخر هفته خوب و دلچسبی داشته باشید.

عید همه مبارک

   + لورا - ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/۸/۱