خانم لورا


اینجا جزیره ناشناخته منه!

داستان های جاری 1

میخوام به سبک قدیما پاورقی بذارم

پاورقی خاله زنکی:)

  ادامه مطلب  
   + لورا - ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٥/٥/۳۱

عضوجدید

این روزها منتظر به دنیا آمدن عضو جدید خانواده هستیم .دخترخواهرشوهر.کم مانده تا بیاید .مرتب فکرمی کنم که این عضو جدید بااینکه مستقیم به ما ربطی ندارد ولی چقدر زندگی مارو هم تحت تاثیر قرارداده .

من هنوز همون شوق اولیه رو برای دیدنش دارم و خوشحالم.

اتاقش رو چیدیم و دیدن اون لباس های کوچولو خیلی حس خوبی بهمون داد.امیدوارم سالم و سلامت باشه.

زندگی هم به روال خودش میگذره و من هنوز دل درگروی باغ دلگشا دارم .خیلی به یادش میفتم و اینقدر هواشو دارم که دارم میگردم ببینم کجای تهران اون حال و هوا رو داره که برم یه چندساعتی اون حال و هوارو تازه کنم.

جایی سراغ دارید؟

یک کاردیگه هم شروع کردم که ازش حس خوبی دارم و امیدوارم نتیجه خوبی بگیرم .

   + لورا - ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٥/٥/٢٥

باغ دلگشا

وقتی رفته بودیم شیراز با همه در ها و پنجره های چوبی و شیشه های رنگی عکس گرفتم.کنار همه حوض های کوچک و بزرگ پرآب و شمعدانی های  ایستادم و آرزو کردم که یک روز من هم این خانه هارو داشته باشم.آن وقت میشوم لوراملوک:). 

باغ دلگشا که دلم برایش پر میزند.صبح بود و خلوت.جزما هیچ کس نبود.صدای پرنده ها می آمد.طبقه دوم عمارت یک پنجره بزرگ داشت .رفتم و نشستم دم پنچره.صدای دل نوازی می آمد که همراه سه تار زدنش میخواند و عجب صدایی داشت.

شاید دوساعت آنجا نشسته بودم و همسر برای خودش همه جارا گشت ولی من دوخته شده بودم به پنجره و آن صدا و درخت های نخل روبرویم.

وقتی داشتیم می رفتیم ،برگشتم تا بازعمارت و آن پنجره را ببینم که یک بالکن دیدم جوری که محفوظ بود و شیشه های رنگی داشت به همسر گفتم نمی شود من بساطم را بیاورم اینجا کارکنم؟تو همین بالکن؟قول می دهم که پیر نشوم.

حالا آرزویم شده یک حانه قدیمی با حیاط و حوض و شمعدانی و نقش شیشه های رنگی وقتی نور می خورد و روی زمین می افتد.برای زندگی نه ،برای کار.هراتاقش  خانمی داشته باشد که خیاطی می کند.می بافد.نقاشی میکشد.به بچه ها آموزش میدهد و عصرها همه با هم حیاط را آبپاشی می کنیم و در کافه مینشینیم و ازمهمانان عزیزمون پذیرایی میکنیم.

اگربگویم هرشب خوابش را میبینم اغراق نکرده ام.

 

 

 من کنار پنجره باز بالا سمت چپ نشسته بودم.تصاویر هنوز جان دارند برایم.

   + لورا - ٩:٢٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٥/۳/٢٠

خوشا شیراز و وضع بی مثالش

همسرجان رفته استخر و من تنها هستم و چه فرصتی بهتر ازاین برای نوشتن؟

عروسی برادرشوهر گذشت .خوش نگذشت ولی بد هم نبود .ازتصمیمم برای شینیون موها خیلی راضی بودم و بسیار خوب شده بودم.ارایشم که خودم همون ارایش معمول رو انجام دادم .فقط این بار ازکرم پودر هم استفاده کردم که تنها خرج سنگین برای عروسی خریدن این کرم پودربودنیشخند.باورتان می شود قبل ازاین من جز روز عروسی و عقدم کرم پودر نزده بودم؟لباسم هم خداروشکر خیلیییییییی خوب و شیک و ساده بود و بازهم راضی بودم.

عروس اما اصلا خوب نشده بود هم آرایش که خودش انجام داده بود هم لباس که مادرش دوخته بود تقریبا مدل ده سال یا شاید بیشتر قبل بود.مخصوصا مدل نصب تور که واقعا رو مخ همه بود تا آنجا که فهمیدم.طفلک عروس هایی که برای روز عروسیشان میروند پیش جاری جان.

شیراز هم رفتیم و آمدیم .چقدر خوب بود.چقدر خوش گذشت.باید یک پست جدا برایش بنویسم.از باغ دلگشا که دلم را آنجا گذاشتم و آمدم.صدای پرنده هایش هنوز توی گوشم است.

   + لورا - ٦:٢۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٥/٢/۳۱

اردیبهشت آمد و جان ها تازه شد

مگر می شود اردیبهشت بیاید و روح سرکش نشود و هی دلش گشت و گذار نخواهد؟

دراین راستا هفته بعد عازم شیراز میشویم تا عطر بهارنارنج درکام خود بکشیم.درست روز تولد همسر میرسیم آنجا و این هدیه من به همسرجانمان است.یک جورایی هم مطمینم که قراراست درروز تولد امام حسین یک عیدی درست و حسابی ازشاه چراغ بگیریم.بالاخره شاه چراغ است و روشنایی باید بدمد.

آخراین هفته هم عروسی برادرشوهر است.خداروشکر لباس داشتم و نخریدم و با توجه به تجربه ای که ازعروسی خواهرشوهر داشتم تصمیم گرفتم اصلا اصلا برای لباس خرج نکنم.هایلایت موهایم را هم تجدید کردم و یک وقت شینیون هم گرفتم.همین و تمام.البته امیدوارم عروسی به خیرو خوشی بگذرد چون این عروسی گرفتن برادرشوهرهم مثل کارهای دیگرش خیلی خیلی عجیب است و باید سرفرصت یک پاورقی برایش برویم.

تا آخراردیبهشت هم باید کلی سفارش تحویل بدهم و سرم بدجوری شلوغ است.خدایا کی یک کارگاه برایمان جور می کنی؟

   + لورا - ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٥/٢/۱۳

 

گفته بودم که توی عید قرارتهران گردی داریم.خوب یک تهران گردی مختصری کردیم.

باورتون نمیشه که تو سپه و توی دود و دم بعد از ثبت احوال و کوچه شیخ هادی چه باغی  چه بوستانی چه صدای چه جه بلبلی و جویباری یه درختای ارغوان قشنگی چه عمارتی با سبک قرون وسطی رو به خیابون قراردارد.

و اینجا کجاست؟موزه مقدم

 

حتما حتما تا ارغوانها گل دارند بروید و ببینید

 

 

 

  ادامه مطلب  
   + لورا - ٤:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱/۱٧

سری زدم به صحرا هوای دلکشی دارد...*

همسر دیر میاد خونه و میتونم با خیال راحت بنویسم

ازسرکار که زدم بیرون دیدم این هوا ،هوای خونه رفتن نیست مخصوصا که همسرت هم دیر میاد و باید تنها بمونی.پیاده تا یه جاهایی که میشد رفتم بعدش هم رسیدم به خیابون نزدیک خونمون که اطنظر فضا شبیه بازار تجریشه و خرید ازش حس خوبی داره.کرفس و زیتون و خرما خریدم و همین طوری فکرکردم که شام چی بپزم که تصمیم گرفتم دمی گوجه بذارم.دمی گوجه عزیز.

کاش هوا همیشه همیشه اینقدر دلچسب و ملس باشه.وقتی هوا اینطوریه حال آدم خوبه وفکرای خوب میاد سراغت.برنتمه های قشنگ می ریزی .عشقولانه میشی.همه حس های خوب میاد سراغت.

خبر خوب بعدی هم اینه که تو شیراز یه هتل سنتی مامانی پیدا کردیم و رزرو شد.تولد همسر اونجا خواهیم بود.خیلی خوشحالم خیلی.

 

*سری زدم به دریا عجب بوی خوشی دارد

سری زدم به صحرا هوای دلکشی دارد

همین عطرا همین بوها مرا دوباره عاشق کرد

همین نسیم شب بوها مرا دوباره عاشق کرد

   + لورا - ٤:٤٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱/۱٧
← صفحه بعد